|
|
|
|
|
باز هم یک تاخیر طولانی داشتم . اینترنت چیز خوبیه اما هنوز خیلی پر دردسره . یک ماه تموم دنبال حل مشکل اینترنت محل کار و خونه بودم و بالاخره موفق شدم درستش کنم . امید وارم دیگه اینترنتم قطع نشه .
تو این مدت یه ایده عالی به ذهنم رسید . یک آلبوم زیبا تهیه کنید یا یک دفتر نفیس و زیبا با برگهای با کیفیت . هر روز یا شب یک صفحه از این آلبوم را پر کنید . هر شب به یک خاطره خوب فکر کنید یا یکی از چیز های با ارزشی را که از گذشته تا حال به دست آورده اید در یک صفحه از دفتر بنویسید و در صورت امکان آن را نقاشی کنید . نقاشی هر چه فانی تر و خنده دار تر باشید بهتر است . اگر متاهل هستید این کار را با همسرتان با هم انجام دهید . هر شب دفتر را از اول برگ بزنید و مرور کنید . بخصوص خاطرات شیرین و خنده دار گذشته می تواند در روحیه شما تاثیر زیادی داشته باشد . این کار حس شکر گذاری را در شما تقویت خواهد کرد . و حس شکر گذاری راز دریافت از کائنات است .اگر خواسته و هدفی دارید به جای اینکه به نیاز خود فکر کنید و حس نداشتن را به ذهن خود القا کنید تصور کنید که هم اینک به خواسته خود رسیده اید. در این صورت چه حسی داشتید ؟ حس رضایت و شکر گذاری بابت آنچه که دارید هرچند هنوز به دستتان نرسیده . مثل یک ارث یا یک حساب بانکی پر پول البته در خزانه بی پایان الهی . شاد و پیرزو فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 15:1 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
آيا معتقديد زندگي پر از آشوب و نا امنيست؟ آيا اوضاع اجتماعي سياسي و اقتصادي به هم ريخته است؟ و دنيا جاي امن و راحتي براي زندگي كردن نيست؟ در اين صورت حتما درونتان هم پر از آشفتگي و احساس عدم امنيت است .حتما تا كنون كنار دريا بوده ايد يا حد اقل در تلويزيون ديده ايد .... وقتي دريا آرام و بدون موج است خيليها براي شنا كردن به آب ميزنند ... هم لذت مي برند و هم احساس امنيت و آرامش دارند .اما وقتي دريا طوفاني و خروشان مي شود چطور ؟ چند نفر جرات به آب زدن دارند ؟ اينجاست كه موج سواران پديدار ميشوند ... آنها بر امواج خروشان دريا سوار ميشوند و با موجها حركت ميكنند ...همان موجي كه يك فرد عادي را در خود فرو ميبرد و نابود می سازد يك موج سوار را بالا مي برد و او را غرق لذت و شادي مي کند .موج سواران هنگامي كه دريا آرام است با لذت در دريا شنا مي كننند و هنگامي كه طوفانيست بر فراز امواج سواري ميكنند. اما افراد عادي فقط تحمل درياي آرام را دارند هرچند از تماشاي امواج لذت مي برند اما خود جرات روبرو شدن با آن را ندارند ....اينها همانهايي هستند كه رمانها و فيلمهاي هيجان انگيز را كه پر از ماجرا جويي و خطر است بسيار دوست دارند . اما خود جرات حتي قدم زدن زير باران را ندارند .حال به اطرافتان نگاه كنيد و ببينيد چه كساني در اوضاع به ظاهر آشفته ي اجتماعي و اقتصادي و غيره به جاي شكوه و نااميدي و فرار سوار بر تخته موج بر فراز مشكلات زندگي حركت مي كنند همان مشكلاتي كه افراد عادي را در هم مي شكند و فرو مي برند براي آنها ابزار موفقيت و صعود مي شود (هرچند بعضي ها هم در اين شرايط براي بالا رفتن يا بالا ماندن پابر روي ديگران مي گذارند و آنها را له مي كنند )به ياد داشته باشيم كه همان طوفاني كه يك نهال را از ريشه مي كند براي يك درخت تنومند نوازشي بيش نيست ...پس بايد بزرگ شد و رشد كرد مانند درخت ... بايد مهارت زندگي كردن را آموخت و مشكلات را به نردبان ترقي تبديل كرد نه مانع ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 8:25 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
مشکلات و کاستی ها و انسانها و رویداد های منفی واقعیتی انکار نا پذیر در زندگی روز مره ما هستند و برای کسانی که قدم در راه شاد زیستن گذاشته اند کنار آمدن با روی منفی سکه زندگی گاهی مشکل است .
برای شاد بودن لزوما نباید تمام چیز های منفی و زشت را حذف کرد بلکه باید شادی را در همین جا و در همین لحظه پیدا کرد . برخی فکر می کنند و یا منتظرند که تمام مشکلاتشان حل شود و به همه آرزوهایشان برسند و بعد احساس کنند که خوشبخت هستند . اما در حقیقت تغییر از درون شروع می شود نه از بیرون . به جای اینکه سعی کنیم دیگران را عوض کنیم و با بدی ها مبارزه کنیم باید از درون خودمان شروع کنیم. اگر موفق شویم شادی و خوشبختی و احساس رضایت از خویشتن و زندگی را در خود به وجود آوریم شاید آنگاه بتوانیم در زندگی بیرونی خود و دیگران ر ا نیز تحت تاثیر قرار دهیم و تغییری مثبت در جامعه و جهان ایجاد کنیم . چگونه کسی می تواند آنچه را که خود ندارد به دیگری بدهد . برای خوشبخت کردن دیگران ابتدا باید خود آنرا داشته باشیم . برای روشن تر و زیبا تر کردن محیط پیرامون و اجتماع باید ابتدا خود به روشنایی و نور و آرامش بیشتری در درون خودمان دست یافته باشیم . برای به دست آوردن صلح و آرامش باید با آرامش و احساس مثبت پیش رفت نه با خشم و نفرت چون هر احساسی که در درون خود داشته باشیم همان را در جهان بیرون خود می آفرینیم. در مکانی آرام و کم نور چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید تا جسم و ذهنتان آرام گیرد و در حالی که به موسیقی ملایم بی کلام گوش می کنید خود را در مکانی زیبا تصور کنید . سعی کنید به تمام جزئیات مکان بپردازید و تمام حواس پنج گانه خود را فعال سازید . خنکی هوا و صدای آب و پرندگان گلهای قرمز زیبا و نوای موسیقی که از دور دستها می آید و ......... همچنان عمیق و آرام نفس بکشید و اگر افکار منفی سراغتان آمد بدون آنکه مقاومت یا قضاوت کنید به آنها گوش دهید و نگاه کنید تا کم کم محو شوند . سپس به یکی از خواسته ها و رویاهاتان که حقیقتا دوست دارید به آن برسید فکر کنید . می تواند یک هدف بیرونی مثل دانشگاه یا یک شغل باشد و یا رشدی درونی ذهنی یا شخصیتی . از خود بپرسید اگر به این خواسته خود رسیده بودم الان چه احساسی داشتم ؟؟؟؟؟ این احساس را تجربه کنید و شادی حاصل از آن را در سینه و ذهن خود نگاه دارید و همچنان که نفس عمیق می کشید و از محیط زیبای اطرافتان لذت می برید به رویا و خواسته خود فکر کنید . در ذهن خود ببیند که دیگران نیز بخاطر آنچه که هستید و یا به دست آورده اید به شما لبخند می زنند و خوشحال هستند . حال کم کم از محیط ذهنی خارج شوید و به محیط فیزیکی بر گردید . اگر گاه گاه این تمیرین را به مدت ده تا بیست دقیقه انجام دهید هم انرژی زیادی می گیرید هم در راستای قانون جذب و تجسم خلاق عمل کرده اید شاد و پیروز باشید فرهاد راستی دوستان یک ماهی بود که پست نذ اشته بودم . علاوه بر اینکه در این مدت به اینتر نت دسترسی نداشتم سرم هم بسیار بسیار شلوغ بود و چیزی برای نوشتن به ذهنم نمی رسید . از همه دوستانی که تو این مدت سر زدن و پیام گذاشتن بسیار بسیار ممنونم و به همتون سر می زنم .
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 20:48 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
مطلبی از یک فیلسوف و عارف بزرگ خواندم که گفته بود :
اگر شخصی به شما بدی کرد یا قصد ضربه زدن و آزار شما را داشت یا حسادت و خشم خود را نثارتان کرد و به هر نوعی انرژی منفی به سمت شما فرستاد اگر در مقابل آن انرژی منفی مقاومت نکنید و دست به تلافی و انتقام نزنید و مقابله نکنید و حتی در دل و ذهن خود نیز فکر و احساس منفی نسبت به آن شخص راه ندهید آنگاه دو اتفاق می افتد اول آنکه به همان مقدار که آن شخص انرژی منفی به سمت شما فرستاده به انرژی مثبت شما اضافه می شود و باعث رشد و بالا تر رفتن شما می شود یعنی گویی آن شخص از حساب خود مبلغی را صرف ضربه زدن به شما کرده باشد اما عین آن مبلغ به حساب شما واریز شود . این یعنی تبدیل انرژی منفی محیط و اطرافیان به انرژی مثبت .مثل زمانی که شما در چاه افتاده باشید و شخصی بخواهد شما را زنده به گور کند اما شما بواسطه همان سنگ ها و خاک ها که روی شما می ریزند از چاه خارج شوید .و اتفاق دوم اینکه آن انرژی منفی که هدفی برای اصابت کردن نیافته (چون شما مقاومت نکردید و موضع نگرفتید ) به سمت خود شخص فرستنده باز می گردد و خود او از نیت بد خود آسیب می بیند .اما ما حتی نباید به این مقدار هم راضی باشیم و هر گز نباید آرزوی صدمه دیدن حتی برای آدمهای بد داشته باشیم . کافیست که آنها را به خدا بسپاریم .شاید نتوان این مطلب را با روشهای علمی فعلی اثبات کرد اما ارزش امتحان کردن دارد شاد باشید فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:43 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر در حال روحی مطلوبی نیستید و انرژی شما به حد اقل رسیده یک لبخند کوچک بزنید و بعد به این سوال فکر کنید : اگر من به خواسته خود رسیده بود الان چه احساسی داشتم ( خواسته شما در حال حاظر هر چیزی می تواند باشد اما عمدتا همان چیزیست که نبودش شما را ناراحت و بی انرژی کرده )مثلا تصور کنید که فردی با اعتماد به نفس هستید و بعد احساس حاصل از با اعتماد به نفس بودن را تجربه کنید (با چشم بسته بهتر است ) یا اگر روز بدی داشته اید تصور کنید که امروز روز خوبی داشته اید و همه چیز همانطور که باید پیش رفته . اکنون احساس حاصل از داشتن چنین روز خوبی را در خود تجربه کنید . اگر مشکل مالی دارید یا درامدتان به اندازه دلخواه نیست تصور کنید که حساب بانکی شما پر از پول است خود را در حال گذاشتن اسکناس ها در کیفتان تصور کنید . اگر اینگونه بود چه احساسی داشتید ؟ اگر درگیر امتحانات و درس ها هستید تصور کنید که اگر به اندازه کافی مطالعه کرده بودید و اکنون کاملا اماده امتحان بودید چه احساسی داشتید ؟ این احساس را نیز تجربه کنید حتما همین الان که این پست را می خوانید یکی از این تمرینات را با چشم بسته انجام دهید و اگر احساستان مثبت و خوب بود سعی در نگهداشتن و ادامه دادن این احساس کنید چون : احساس انرژی دارد و انرژی یعنی توانایی انجام کار .احساس مثبت شما به شما انرژی می دهد و طبق قانون جذب و قانون ذهن این احساس انرژی قدرت مندی است که موضوع فکر و تصور شما را به زندگی شما جذب می کند .احساس مثبت وقابع مثبت را جذب زندگی می کند و احساس منفی وقایع منفی را به زندگی می کشاند . پس هر گاه با موقعیت دشواری روبرو هستید از اخر تصور کنید . بعنی پیش از انجام کار تصور کنید که اگر کار انجام شده باشد چه احساسی خواهید داشت سپس آن احساس را در خود نگاه دارید و به سمت انجام کار پیش بروید . این موفقیت شما را بیشتر تضمین می کند تا تشویش و نگرانی و اضطراب . شاد و پیروز باشید فرهاد داودی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:27 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر روز یا روز های بدی را پشت سر گذاشته اید و کارها طبق برنامه و بر وفق مراد پیش نرفته است و ذهنتان مشفول و مشوش است با خود تکرار کنید: دیروز(یا امروز) روز موفق و خوبی بود همه کار ها خوب پیش رفت و اوضاع همانطور بود که می خواستم و بالاخره من توانستم کنترل زندگی ام را به دست گیرم. هفته پیش هم هفته موفق و شادی بود و همه چیز در حال بهتر شدن است و اوضاع دارد آرام می گیرد و زندگی من در مسیر دلخواهم افتاده است .چند دقیقه و هر روز چند بار جملاتی از این دست را تکرار کنید و نتیجه را در همین صفحه و یا صفحات بعدی سایت بنویسید تا دیگران نیز بدانند که آیا این تکنیک ها موثر هستند یا نه . منتظر نظراتتان هستم فرهاد داودی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:47 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه شبها سخت می خوابید یا کلی فکر تو سرتونه برید تو رختخواب و شروع کنید از 99 تا 1 برعکس بشمارید . اگه حواستون پرت شد از همونجا ادامه بدید . این تکنیک رو امتحان کنید و نتیجه رو به من بگید . |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 15:9 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
درون هر یک از ما فانوسی است که نورش روشن کننده زندگی ماست اما غبار زندگی زمینی گاهی بر شیشه ی این فانوس می نشیند و نور آن را کم سو می کند . آنگاه که افسرده ایم و غمگین هنگامی که زندگی ما پر از یاس و اندوه شده و آن موقع که احساس شادی و خوشبختی نمی کنیم دچار تاریکی شده ایم . تاریکی یعنی نبود نور و غم و غصه یعنی نبود شادی . برای شاد بودن باید نور را به خانه دل خویش باز گردانیم . و برای روشن کردن خانه دل نباید با تاریکی بجنگیم . دیو چو بیرون رود فرشته درآید. باید غبار را از فانوس دل پاک کرد آنگاه نور آن درون ما را روشن خواهد کرد و سپس زندگی ما و حتی زندگی دیگران نیز از نور درون ما روشن خواهد شد و شادی به زندگی ما خواهد آمد . با شادی و احساس خوشبختی خیلی بهتر و راحت تر میتوان اهداف خویش را دنبال کرد و به خواسته های خود رسید . فرد غمگین و افسرده به سختی بتواند موفق شود . افکار منفی به خودی خود با موفقیت و خوشبختی در تضاد هستند و راه موفقیت را دشوار تر می سازد . تمرینی هست به نام فکر کردن از آخر . فرض کنید کوهی از ظرف برای شستن دارید وقتی به این همه ظرف کثیف نگاه می کنید احتمالا قدری خواهید ترسید و احساس خوبی نخواهید داشت . اکنون سعی کنید به آخر کار فکر کنید چشمانتان را ببندید و کوهی ظرف تمیز و شسته را تصور کنید که برق می زنند . این تصویر به شما احساس رضایت و شادی می دهد . سعی کنید خوب احساسش کنید . سپس با این احساس به شستن ظرفها بپردازید و همواره در حین کار تصویر انتهای کار را در ذهنتان حفظ کنید . اگر قرار است یک حرفه یا تجارت جدید را شروع کنید یا یک دوره هنری یا زبان را بگذرانید باز از همین تکنیک استفاده کنید . مثلا خود را ببینید که به خوبی موسیقی می نوازید یا به خوبی خط می نویسید و احساس خوب آنرا تجربه کنید و سپس با همین احساس به کارتان ادامه دهید . نگذارید احساسات منفی مثل ترس و ناامیدی یا سنگینی کار بر شما غلبه کنند . قبل از اینکه خودتان به آخر کار یعنی به هدفتان برسید ذهنتان را به آنجا ببرید و آنرا احساس کنید و آن احساس را همواره در خود حفظ کنید . اینچنین تصویر موفقیت را همواره در ذهن خواهید داشت و هر گز هدفتان را گم نخواهید کرد و طبق قانون طبیعت به هر آنچه بیندیشید جذب زندگیتان خواهد شد . پس به چیزی که نمی خواهید فکر نکنید تا کم کم از زندگیتان خارچ شود و به آنچه که می خواهید فکر کنید تا کم کم به زندگیتان وارد شود . شاد باشید فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:1 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی حد اقل ۱۰ بار این جمله رو تکرار کنید و بعد اگه تاثیر داشت تو قسمت نظرات آخرین پست بنویسید . از یک هفته تا یک ماه امتحان کنید .
احساس خوشبختی می کنم . همزمان با گفتن این جمله نفس عمیق بکشید و لبخند بزنید به جای واژه ی خوشبختی میتونید کلماتی مثل آرامش . امنیت . زیبایی . رضایت . شادی یا هر چیز دیگه ای که دوست دارید بزارید . حتما نظر بدید فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:51 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی شرایطی نامطلوب پیش میاد افراد واکنشهای متفاوت و گاه متناقضی نشون میدن . واکنشی که ما به یک مشکل نشون میدیم در بهتر یا بد تر شدن اوضاع بی تاثیر نیست . در این پست و پستهای بعدی واکنشهای متفاوتی که میشه نشون داد رو مرور می کنیم .
1 - فرض کنید مقدار زیادی پول گم کردید یا در تجارت و کارتون ضرر کردید و یا وسیله یا ماشینتون خسارت دیده و کلی خرج سر دستتون گذاشته . خب حالا واکنش رایج چیه ؟ همون واکنشی که اکثر ما آدما واسش برنامه ریزی شدیم ؟ واکنش منفی : وای چه بد شانسی بزرگی . چقدر بد .خدایا آخه این چه شانسیه که من دارم این چه زندگییه ؟ چرا من ؟ چرا همیشه باید ضرر کنم ؟ انگار زندگی با ما قهر کرده . خدایا صدام رو میشنوی ؟ تا کی ؟ مگه من چه گناهی کردم ؟ و ............... حالا واکنش مثبت : شرایط آسونی نیست . میدونم که ضرر کردم و حالا برای جبرانش تحت فشار خواهم بود اما من مطمئنم که می تونم جبران کنم و حتی بهتر و بیشتر از قبل جلو برم . من میتونم این مشکل رو حل کنم . نه تنها ضررم رو جبران می کنم قول میدم بیشتر از اون هم به دست بیارم . حتما درسی هم در این قضیه هست . در هر مشکلی درسی هست که ما رو رشد میده و کمک می کنه بهتر و قوی تر بشیم . من حتما موفق میشم . میدونم سخته اما من می تونم . ۲ - فرض کنید شخصی به شما بدی کرده یا آشنایی پشت سرتون حرف زده . یا کسی به شما توهین کرده و چیز هایی از این قبیل که بیشتر به عواطف و رنجیده شدن مربوط هستن . واکنش عادی و همیشگی ما چیه ؟ واکنش منفی : نامرد ................................................ ( این نقطه چین ها حرف بده ) . میدونم چکارت کنم . تلافیشو سرت در میارم . چرا بعضی آدما اینطورن ؟ چرا مردم اینقدر بد شدن ؟ به هیچکی نمیشه اعتماد کرد . باید مثل خودشون باشی .و.................. ( بعد میریم سراغ خدا تا اون رو هم طرفدار خودمون کنیم ) : خدا ازت نگذره . خدا کنه بلایی سرت بیاد که من دلم خنک شه . خدا یا می بینی اون با من چکار کرد ؟ خدایا طوری بسوزونش که من دلم خنک شه . و ......................................... ( این نقطه چینا دیگه حرف بد نبود ) واکنش مثبت : ( احتمالا ناراحت و کمی هم عصبانی هستیم اما به ناراحتی اجازه نمیدیم تعادل ما رو از بین ببره ) : کارش درست نبود . نمی بایست این کار رو میکرد . شاید اگه باش صحبت کنم متوجه بشه که اینطور نیست که اون فکر می کنه . آرزو می کنم آدمها به جای بدی کردن به هم به همدیگه خوبی بکنن . خدا کنه بفهمه که اشتباه کرده من هم سعی می کنم ببخشمش و کینه ای تو دلم نگه ندارم .و .............................. ( اصلا هم آرزو نمی کنیم که بلایی سرش بیادکه دلمون خنک شه بلکه آرزو می کنیم درس بگیره و رفتارش عوض بشه ) و مهمترین واکنش اینه که از خودمون بپرسیم چه درسی برای من در این ماجرا بوده : آیا ممکنه من هم همین کار رو در مورد دیگران انجام داده باشم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه با خودمون صادق باشیم یه احتمال نزدیک به صد در صد متوجه خواهیم شد که ما هم چنین کاری رو به شکلی دیگه با دیگران می کنیم . به نظر من این یک اصل که ما از هر چیزی و هر رفتاری که ایراد می گیریم اون چیز و اون رفتار درون خودمون هم هست . دنیای بیرون انعکاس درون خود ماست و اگر چیزی و خصلتی در درون ما نباشه وارد زندگیمون نخواهد شد . آیینه چو نقش تو بنمود راست ..... خود شکن آیینه شکستن خطاست البته این واکنشها که نوشتم فقط مثال بود . ممکنه واکنشهای دیگری هم باشه . شاید به تعداد آدمها بشه واکنش متصور شد اما همشون در یک محور هستند که یک سر منفی و سر دیگرش مثبته . و یا چیزی بینابین در پست بعدی چند موقعیت دیگه و واکنشهای ممکن رو بر رسی می کنیم . راستی واکنش شما به دو مورد بالا چیه ؟ آیا مورد عملی داشتید تا حالا ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 13:53 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
خویش انضباطی شرط لازم در کسب هر مهارتیست . هنگامی نوازنده ی خوبی خواهید شد که هر روز زمانی را به تمرین نواختن و حضور در کلاس موسیقی اختصاص دهید . برای آموختننقاشی یا هر هنر یا مهارت دیگری هم نیاز به چنین خویش انضباطی هست . برای یادگیری زبان انگلیسی باید هر روز به صورت منظم تمرین کرد و در کلاس حضور یاقت و ماه ها طول می کشد تا بتوان به زبان مسلط شد . شاید هم سالها . فقط یک مهارت یا هنر را پیدا کنید که با سرسری گرفتن و بدون جدیت بتوان آنرا کسب کرد . چنین چیزی تقریبا محال است . زندگی هم یک هنر است و هم یک مهارت . برای خوب زیستن باید با خویش انضباطی و پشتکار تمرین کرد . باید زیستن را همچون هر هنر دیگری از استادش آموخت یا در کتاب مطالعه کرد . و پس از آن عملا تجربه اش کرد . برای آموختن 3 مرحله وجود دارد : 1 - وجود استاد یا کتاب 2 - تمرین منظم و پشتکار در آموختن 3 - به اجرا گذاشتن آنچه که آموخته ایم قدم اول گاه مشکل و گاه مبهم است . کمتر اتفاق می افتد که لزوم وجود یک راهنما را در زندگی خود حس کنیم . به ما آموخته اند که زندگی یعنی همین و ما را در گردابی از مشکلات و پرسشهای بی جواب رها کرده اند . مشکل دوم انتخاب شخص و راه درست است . مدعیان استادی درعلم زندگی بسیارند و گاه راه و حرفهایشان بسیار متناقض به نظر می آید به نظر من برای انتخاب راهنما یا استاد یک معیار خوب این است که به وضعیت فعلی این شخص یا فلسفه ارائه شده توسط او توجه کنیم و ببینم آیا همان چیزیست که ما می خواهیم ؟ هر راهنمایی در فلسفه و آموزه های خود آدرس جایی را می دهد که خود به آن رسیده پس اگر شخصی یا عقیده ای در جایگاهیست که مطلوب ما نیست راه ارائه شده هم برای ما مناسب نخواهد بود . قدم بعد خویش انضباطیست . قابلیتهای ما با تمرین و پشتکار شکوفا می شوند و برای ایحاد تغیرات در زندگی وشخصیت خود باید ابتدا تمرین مناسبی بیابیم و سپس آنرا تا زمانی که نتیجه بگیریم ادامه دهیم .مطالعه ی صرف کمک چندانی نخواهد کرد .همانطور که کاشتن یک دانه بدون نگهداری و آب دادن منظم کاری بی نتیجه است مطالعه ی بدون تمرین هم ما را به جایی نخواهد رساند . صرفا مقداری حرف قشنگ یاد خواهیم گرفت بدون اینکه عملا چیزی عایدمان شود . شاید سخت ترین قسمت یافتن نقطه ی شروع باشد . برای آموختن علوم مختلف نقاط شروعی هست . مثلا ریاضی و فیزیک یا زبان را می دانیم از کجا و در چه سنی شروع کنیم اما هنر و مهارت زندگی را از کی و از کجا باید شروع کرد ؟ هنوز این مسئله بصورت آکادمیک و دانشگاهی ارائه نشده اما فلسفه ها و اشخاص زیادی مدعی صاحب نظر بودن در آن هستند . یافتن نقطه ی شروع کار سختیست اما اگر جستجو را با قلب خویش آغاز کنیم انجا کسی هست که ندایش همیشه راهنمای ماست . کافیست گوش دهیم تا نقطه ی شروع مناسب ما را به ما نشان دهد و در بقیه راه قدم به قدم ما را همراهی کند . کافیست از او بخواهیم و طلب کنیم تا مناسب ترین روشها و بهترین راهنما ها را به ما نشان دهد و ما را از گم شدن در این راه پر پیج و خم حفظ کند . باید با قلب خویش طلب کنیم تا بیابیم .چندان با منطق و واقعیات ذهنی ساز گار نیست اما حقیقت دارد . پس نقطه ی شروع درون خود ماست . شاید زمانی متوجه شویم که راه هم درون خود ما بوده و ما خود راه هستیم و بالا تر از آن حتی ممکن است روزی در یابیم که آنچه درجستجویش بودیم نیز درون خودمان بوده . سالها دل طلب جام جم از ما میکرد ....... وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد . گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است ......... طلب از گمشدگان لب دریا میکرد و مطلب آخر اینکه پشتکار و خویش انظباطی شرط لازم برای موفقیت در این راه است . بدون تمرین هیچ چیز به دست نخواهد آمد فرهاد راستی دوستان اگر موضوعی مورد علاقه شماست و مایلید در مورد اون صحبت بشه موضوع رو در قسمت نظرات آخرین پست مطرح کنید .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 23:46 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
این بار می خوام از یه تجربه ی شخصی صحبت کنم و نظر شما دوستان رو هم بپرسم .
این تجربه در موارد زیادی مصداق داره اما بارز ترین نمونش درس خواندن و مطالعه کردنه . متوجه شدم که اگه قرار باشه مطالعه کنم یا درس بخونم بهترین کار اینه که یک کتاب و فقط یک کتاب و نه بیشتر تو برنامم بزارم . اگه دو تا یا چند تا شد احتمال بسیار زیاد هیچکدوم رو نخو اهم خواند . یک کتاب رو ممکنه یک هفته یا یک ماه تموم کنم اما دو کتاب ممکنه یک سال طول بکشه و ۵ کتاب شاید هیچوقت تموم نشن . اما اگه ۵ کتاب رو یکی یکی بخونم و نه با هم احتمالا دو سه ماهه همشون تموم میشن . گاهی علاقه ی شدید ما باعث میشه مقدار زیادی از یک کار مثلا چندین کتاب در یک مبحث رو دور و بر خودمون پهن کنیم اما همین عامل یعنی اشتیاق کنترل نشده میتونه به یک عامل بازدارنده تبدیل بشه البته هر انسانی یک موجود منحصر به فرده و آدمها با هم تفاوت دارن و هرگز نمیشه یک نسخه رو واسه همه پیچید اما گاهی بعضی تجربیات ممکنه به درد خیلیها بخوره امیدوارم شما هم ما رو در تجربیات خودتون شریک کنید . شاد باشید فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 20:35 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
آيا معتقديد زندگي پر از آشوب و نا امنيست؟ آيا اوضاع اجتماعي سياسي و اقتصادي به هم ريخته است؟ و دنيا جاي امن و راحتي براي زندگي كردن نيست؟ در اين صورت حتما درونتان هم پر از آشفتگي و احساس عدم امنيت است .حتما تا كنون كنار دريا بوده ايد يا حد اقل در تلويزيون ديده ايد .... وقتي دريا آرام و بدون موج است خيليها براي شنا كردن به آب ميزنند ... هم لذت مي برند و هم احساس امنيت و آرامش دارند .اما وقتي دريا طوفاني و خروشان مي شود چطور ؟ چند نفر جرات به آب زدن دارند ؟ اينجاست كه موج سواران پديدار ميشوند ... آنها بر امواج خروشان دريا سوار ميشوند و با موجها حركت ميكنند ... همان موجي كه يك فرد عادي را در خود فرو ميبرد و نابود می سازد يك موج سوار را بالا مي برد و او را غرق لذت و شادي مي کند .موج سواران هنگامي كه دريا آرام است با لذت در دريا شنا مي كننند و هنگامي كه طوفانيست بر فراز امواج سواري ميكنند. اما افراد عادي فقط تحمل درياي آرام را دارند هرچند از تماشاي امواج لذت مي برند اما خود جرات روبرو شدن با آن را ندارند ....اينها همانهايي هستند كه رمانها و فيلمهاي هيجان انگيز را كه پر از ماجرا جويي و خطر است بسيار دوست دارند . اما خود جرات حتي قدم زدن زير باران را ندارند .حال به اطرافتان نگاه كنيد و ببينيد چه كساني در اوضاع به ظاهر آشفته ي اجتماعي و اقتصادي و غيره به جاي شكوه و نااميدي و فرار سوار بر تخته موج بر فراز مشكلات زندگي حركت مي كنند همان مشكلاتي كه افراد عادي را در هم مي شكند و فرو مي برند براي آنها ابزار موفقيت و صعود مي شود (هرچند بعضي ها هم در اين شرايط براي بالا رفتن يا بالا ماندن پابر روي ديگران مي گذارند و آنها را له مي كنند) به ياد داشته باشيم كه همان طوفاني كه يك نهال را از ريشه مي كند براي يك درخت تنومند نوازشي بيش نيست ...پس بايد بزرگ شد و رشد كرد مانند درخت ... بايد مهارت زندگي كردن را آموخت و مشكلات را به نردبان ترقي تبديل كرد نه مانع ...تكنيك : اين تكنيك مشابه یکی از تکنیکهای کتاب موفقیت نامحدود اثر آنتونی رابینز استبه يكي از مشكلاتتان فكر كنيد... مثلا آزمون يك درس سخت و سر نوشت ساز يا هر مشكلي ديگر . چگونه تعريفش مي كنيد ؟ مشكل ؟ سد ؟ ديوار ؟ محدوديت ؟ مانع؟ غول ؟ هيولا ؟ بد؟ حال به ماوراي آن بنگريد به هنگامي كه با موفقيت امتحان را پاس كرده ايد سپس تعريف خود را از مشكل پيش رويتان عوض كنيد تا احساستان نيز عوض شود مثلا نرده بان ترقي . پل موفقيت . كليد خوشبختي يا ثروت ... هروقت به كاري كه بايد انجام دهيد اما از آن هراس يا نفرت داريد برخورديد تعريف خود را از آن تغيير دهيد پس از آن احساستان نيز عوض مي شود .... اگر به آن به چشم سد و مانع و هيولا بنگريد به سختي موفق به گذشتن از آن خواهيد شد اما اگر آنرا به چشم يك نردبان و يك دوست بنگريد شانستان براي موفقيت بيشتر مي شود هرچند سخت اما از نردبان ميشود بالا رفت اما شكستن سدي به آن بزرگي كه در ذهن خود ساخته ايم كار ساده اي نيست پس خود را موج سوار بدانيد و براي آموختن موج سواري اقدام كنيد چون زندگي هركسي فارغ از جامعه اي كه در آن زندگي مي كند دير يا زود طوفاني خواهد شد اين آزمونيست كه فراري از آن نيست . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 19:38 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگه تصميم گيري براي انجام دادن و يا رها كردن كاري براتون مشكله از اين تمرين استفاده كنيد : فرض كنيد چند سال گذشته و شما برميگرديد و به گذشته نگاه مي كنيد ....... وقتي به گذشته نگاه مي كنيد حسرت انجام ندادن چه كاري رو خواهيد خورد؟؟؟؟؟؟؟؟ به خودتون چي خواهيد گفت ؟ آيا جوابتون اينه كه اي كاش اون كار رو انجام داده بودم يا فلان كار رو رها نكرده بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس الان همون كاري رو بكنيد كه چند سال ديگه افسوس انجام ندادنش رو خواهيدخورد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 15:13 توسط فرهاد داودی
|
|
||