|
|
|
|
|
اگر نگرانی مالی دارید احتمالا به این فکر می کنید که " حالا چطور این هزینه ها رو پاس کنم . پول لازم برای این کار رو از کجا تهیه کنم . اگه کم آوردم چی ؟ " و ده ها جمله دیگرکه همه یک پیغام را به ذهن می فرستند :
من پول ندارم . من ثروتمند نیستم . من نیاز دارم .اینکه در مورد مشکل مالیتان چه احساسی داشته باشید تاثیری در واقعیت موجود ندارد . منظورم این است که چه نگران و مضطرب باشید و چه خوش بین و مطمئن در هر صورت مشکل مالی آنجا سر جایش است و تکان نمی خورد . اما یک تفاوت هست . بر طبق قانون جاذبه که قانون ذهن است اگر نگران باشید و بترسید در حال خلق مقدار بیشتری از هما ن مشکل هستید اما اگر یک رویکرد مثبت انتخاب کنید و به خو د اطمینان دهید که پول مورد نیازتان هم اکنون موجود است و به زودی به دست شما می رسد احتمال حل شدن مشکل خود را چندین برابر کرده اید . مثلا هنگامی که پول نیاز دارید و یا هزینه ها سر دستتان سنگینی می کنند تصور کنید که هم اینک مبلغ مثلا صد ملیون تومان در بانک دارید . از خود بپرسید اگر الان فلان مبلغ در حسابم داشته باشم نسبت به مشکل مالی خود چه احساسی داشتم . آن احساس را در خود به وجود بیاورید و مشکل مالی خود را بسیار کوچک تصور کنید و همچنان به تصور خود مبنی بر ثروتمند بودن پافشاری کنید . قانون جذب دیر یا زود شما را به سمت خواسته هایتان هدایت می کند احساس نیاز با خود نیاز فرق می کند . این که پول نیاز داشته باشیم امری طبیعی است اما هنگامی که احساس نیاز و ترس و نگرانی بر ما غلبه می کند پیام نداشتن به ذهن فرستاده می شود .هر گاه به پول نیاز داشتید احساس ثروتمند بودن و بی نیازی کنید چون شما در حساب بانکی ذهن خود بیش از حد نیاز پول دارید شاد و پیروز باشید فرهاد داودی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:8 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
همه آدمهای موفق حتما شکست را تجربه کرده اند . برخی شرکت ها به استخدام مدیران شکست خورده بیشتر علاقه مند هستند چون معتقدند آنها تجربه شکست را یک بار از سر گذرانده و اکنون راه موفقیت را بهتر پیدا می کنند.
ادیسون هزار بار سعی کرد تا لامپ برق را ساخت و هنگامی که از او پرسیدند که چه احساسی داری که هزار بار شکست خوردی گفت من هزار بار شکست نخوردم بلکه هزار راه نساختن لامپ برق را یاد گرفتم . به راستی گاهی چاره ای جز آزمون و خطا نیست و ما با یافتن راه غلط یا راه نرسیدن (شکست) راه رسیدن را یاد می گیریم . این مثل حذف گزینه های غلط برای رسیدن به جواب درست در تست های چند گزینه ای می باشد . برای رسیدن به نور گاه باید از تاریکی گذشت
شکست به خودی خود یک پدیده است که می تواند تعبیر های گونا گونی داشته باشد . این به خود ما بستگی دارد که چطور آنرا تفسیر کنیم . به نظر من تا زمانی که نا امید نشده و از ادامه راه منصرف نشویم شکست نخورده ایم شکست به معنی عدم موفقیت نیست بلکه جزئی از موفقیت است . شکست واقعی وقتی است که نا امید شویم و دست ازرویاهایمان بکشیم . شاید بهتر باشد دو تعریف برای شکست داشته باشیم شکست پویا که یک تجربه مفید در مسیر موفقیت است و شکست ایستا که دست کشیدن از ادامه راه و متوقف شدن است . شاد و پیروز باشید فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:6 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروزه صحبت کردن از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی نقل هر مجلسی است . تقریبا به هر کسی می گوییم چه خبر از مشکلات اقتصادی و اجتماعی سخن می گوید .
بیشتر آدمهای اطراف ما به مخزن متحرک سرشار از انرژی منفی تبدیل شده اند . اما تا کنون چند نفر را دیده اید که اینطرف و آنطرف بروند و با لبخند از زندگی و شادی صحبت کنند ؟ آیا واقعا زندگی اینقدر تیره و تار شده که ما هیچ حرف خوبی در باره آن برای گفتن نداریم و تا به هم میرسیم از بد بختی ها و سیاهی زندگی سخن می گوییم ؟؟؟؟؟؟؟ اگر می دانستیم این گونه حر زدن در باره زندگی چه بر سر زندگی ما می آورد حتما در نوع نگاهمان تجدید نظر می کردیم . اگر بخواهم تشبیه کنم بهترین تشبیه حرکت یک تانک در یک مزرعه گل است . نتیجه را خودتان تصور کنید . ما با دست خودمان رویا های خود را در خاک می کنیم و تخم آفت در مزرعه خود می پاشیم . باید از حرف منفی و ترانه منفی و هم صحبت منفی بپرهیزیم . و اگر هم خود را در موقعیتی یافتیم که راه فراری نبود (مثل یک مهمانی و یا جمع دوستانه) باید سعی کنیم موضوع را عوض کنیم . باور کنید اگر شما و فقط شما یک نفر بخواهید زندگی شادی و نشاط بسیار بیشتری از اکنونتان برای شما دارد قصد من انکار مشکلات و سیاهی ها نیست آنها هم بخشی از دنیای ما را تشکیل می دهند . منظورم این است که رو ی آنها تمرکز نکنیم و سعی کنیم خود را بیشتر با خوبیها و زیباییهای زندگی مواجه سازیم . چگونه؟ با تمرکز کردن بر آنها . با گفتن و خواندن از آنها . با شنیدن ترانه های شاد و روح بخش . با معاشرت با انسانهای شاد و موفق و مثبت . حال انتخاب با خود ماست که برای گرفتن عکس کنار سطل زباله کنار خیابان بایستیم یا کنار درخت کنار خیابان . شاد باشید فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 21:11 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
پریسا یک از خوانندگان سایت گفته : من قبلا هم از شما خواسته بودم که اگه می تونید توی زمینه ی درسی هم یه مطالبی بنویسید و ما رو راهنمایی کنید.اخه من دوم دبیرستان،رشته ی تجربیم و می خوام شروع کنم برای کنکور درس بخونم اما اصلا نمی دونم از چی و از کجا باید شروع کنم...من هر روز به وبلاگتون سر میزنم تا شاید شما یه مطلبی در این باره گذاشته باشید............ خانم پریسا بهترین کار اینه که یه مشاور تحصیلی خوب پیدا کنید . کار دومی که می تونید انجام بدید خواندن یک کتاب خوب در زمینه مطالعه مفید و موثر است . مشورت با دوستانی که در درس خواندن و تحصیل موفق هستند نیز کار خوبیست اما چیزی که من می تونم بگویم اینکه شما باید روحیه درس خواندن را در خودتان ایجاد کنید . هدف مهمترین قسمت راه است . اولین کار و اولین قدم این است که هدف خود را مشخص کنید . هدفتان بزرگ باشد اما معقول . تا هدف خود را ندانید تلاشتان موثر نخواهد بود . مثلا اگر می خواهید پزشک شوید هدفتان را قبولی در رشته پزشکی تعیین کنید حال داخل کشور یا خارج کشور یا هر شهری . هدف خود را باور کنید . اگر صدایی درونتان گفت که نه تو نمی توانی با آن صدا مبارزه نکنید بگذارید هر چه می خواهد بگوید شما کار خودتان را بکنید . در و دیوار اتاقتان را پر از نوشته ها و جملاتی بکنید که باهدفتان همخوانی داشته باشند . مثلا بنویسید من پزشک خوب و موفقی هستم . وقتی چشمانتان را می بنیدید خود را در لباس سفید پزشکی در مطب تان ببینید . به تردید ها توجه نکنید . اگر دیگران توانستند شما هم می توانید . بعد از تعیین هدف نیاز به یه وضعیت ذهنی و عاطفی مناسب با هدفتان دارید . کسی که به میدان جنگ می رود باید لباس جنگ بر تن کند . خود را برای سخت کوشی و تلاش ( نه تقلا ) آماده کنید . کار سختی است اما می تواند لذت بخش هم باشد . اگر با کتاب ها و درسهایتان قهر هستید با آنها آشتی کنید و سعی کنید خود را به همه درسهایتان علاقه مند کنید حتی عربی . با کتابهایتان دوست و مهربان باشید و آنها را با عشق ورق بزنید چرا که آنها هستند که شما را به هدفتان می رسانند . اگر از کتاب یا درسی متنفر باشید هرگز نمی توانید مطالب آنرا به خوبی یاد بگیرید . قدم بعدی رفع موانع ذهنی است . اگر باور دارید که نمی توانید . یا از درسی متنفرید یا در درس خاصی استعداد ندارید اشتباه می کنید . این احساس منفی خودتان است که مانع یاد گیری شما می شود . باید چنان مطالعه کنید که انگار در حال تماشای فیلم مورد علاقه تان هستید . از مشورت یک مشاور خوب در زمینه مطالعه استفاده کنید . و کتابهایی در زمینه روشهای مطالعه بخوانید . دوستانتان بسیار موثرند . اگر با کسانی می گردید که از درس خواندن می نالند یا به آینده امید ندارند و یا حرف از سختی و محال بودن کار می زنند حتما رابطه خود را با آنها قطع کنید و به دنبال آنهایی باشید که موفق هستند و به آینده ایمان دارند و در درس خواندن مصممند . از خانواده بخواهید به شما کمک کنند و فضای روانی مناسبی برای شما و برای درس خواندنتان ایجاد کنند . اگر تصمیم جدی گرفتید سعی کنید قدم های اول را با احتیاط و آرام بردارید مثلا روز اول بیست ساعت درس نخوانید بلکه با دو ساعت شروع کنید . اگر با شروع برنامه ریزی شما موانع بزرگی بر سر راهتان سبز شد نترسید این طبیعی است همه آدمهای بزرگ با مانع های بزرگ روبرو بوده اند . مهم این است که تسلیم نشوید . تحقیق کنید که کتاب تست کنکور خوب کدام است و از حالا شروع به تست زنی کنید و در تمام درسهایتان جدی باشید و سعی کنید بهترین در کلاس خود شوید با معلمهایتان دوست باشید تا این احساس خوب شما را به درسشان علاقه مند کند . خب پریسا خانم اینها رو بخون و اگه باز هم سوالی برات پیش اومد حتما بپرس . مطمئن باش خودت راه رو پیدا می کنی فقط لازمه که قدم اول رو برداری (تعیین هدف ) شاد و پیروز باشی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 9:22 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
چند نفر ممکن است موفق نشوند : اول آنکه رویا و هدفی ندارددوم آنکه رویاهای کوچک و کم ارزشی در سر داردسوم آنکه رویای بزرگی دارد اما آنرا باور نداردچهارم آنکه رویای بزرگی دارد و آنرا باور نیز دارد اما می خواهد یک دفعه به آن برسداگر رویا های بزرگ خود را به قسمت های کوچکتری تقسیم کنید شانس شما بیشتر خواهد بود .پنجم آنکه رویا و هدف دارد اما در جهت آن حرکت نمی کند یا برای رسیدن به آن تقلا می کند و دست و پا می زند .اگر تلاش لازم را به عمل آورده ایم اما در رسیدن به هدف تاخیری به وجود آمده بهتر است به جای تقلا کردن و خود را به در و دیوار کوبیدن آرام بگیریم و به ندای درونمان گوش دهیم .حتی شاید گاه به نفع ما باشد که به آنچه خواسته ایم نرسیم . بعد ها خواهیم فهمید خیر و صلاح ما در این بوده . و چیز بهتری نصیبمان شده . (نصیب رو با کدوم س مینویسن؟ امان از این دیکته )
======================================================= اگر هدف و رویایی دارید آنرا باور کنید البته برای اینکه بتوانید آنرا باور کنید حد اقل در ابتدا باید سعی کنید هدفتان منطقی و متناسب با شرایط و تواناییهایتان باشد .هر چند انسان واقعا قادر به هر کاری هست اما همه محدودیت های ذهن را نمی توان یک شبه شکست و از بین برد .مثلا اگر درامدتان دویست هزار تومان است در پله اول به سیصد یا چهار صد هزار تومان فکر کنید نه به ده ملیون . اگر در مرحله اول موفق شدید آنگاه قدم دوم را بردارید .فرهاد داودی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:26 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید ما از آن دسته باشیم که دوران دبیرستان را در آرزوی دانشگاه سر کردیم و پس از تلاش فراون و ورود به دانشگاه متوجه شدیم که نه تنها به آرامش و خوشبختی نرسیده ایم بلکه اکنون به تقلا و کوشش بیشتری برای کسب خوشبختی نیاز داریم. حال خوشبختی ما در گرو تمام کردن دانشگاه و گرفتن مدرک رویاییمان است.اما بعد چه می شود؟ آیا اینبار به آرامش و شادی می رسیم؟ قطعاً نه. باز هم تلاشی نو و آرزویی نو. اینبار در پی رویا و نیازی دیگر. شاید یک شغل خوب شاید هم یک ازدواج موفق و ... بعد از آن چه می شود؟ تازه مشکلات شغلی و خانوادگی و آرزوهای دور و درازمان پدیدار می شوند. و در نهایت روزی که به همه خواسته هایمان برسیم اینبار خود را مشغول نگرانی برای فرزندانمان و آینده ی آنها خواهیم کرد. و دوباره همان چرخه تکرار می شود. چگونه می توان در لحظه ی حال زیست و خوشبختی و شادی را در درون خویش یافت نه در بیرون از خود؟ چگونه می توانیم به دنبال خواسته ها و رویاهایمان برویم بدون آنکه خوشبختی و شادی خود را در گرو آنها بگذاریم؟ راه رهایی از وابستگی به خواسته ها و اهداف و در عین حال تلاش برای رسیدن به آنها چیست؟ زندگی ما انعکاس و بازتابیست از آنچه که در درونمان می گذرد. افکار و احساس ما نسبت به خویش و زندگی سازنده ی دنیای ما هستند. ما چه بدانیم و چه ندانیم همواره در حال خلق زندگی خود و اتفاقات خوب و بد آن هستیم. این ویژگی و قابلیتی است که ما به عنوان جانشینان خداوند از او دریافت کرده ایم. یعنی نیروی خلاقه. خداوند خالق است و ما به عنوان جانشینان او در زمین از همین توانایی برخورداریم. ما نیز خلق می کنیم اما درمقیاسی کوچکتر ما خالق جهان خویش و سعادت و یا نا کامی خود هستیم. موفقیت یک مهارت است و نیاز به آموزش وتمرین دارد. هیچ مهارتی را نمی توان در مدتی کوتاه بدست آورد. نمی توان در زمانی کوتاه بدون تمرین و آموزش کافی نقاش یا موسیقی دان شد، یا یک زبان خارجی یا هر فن دیگری را آموخت. موفقیت و شادکامی نیز مهارتی است که با آموزش و ممارست کافی بدست می آید. نمی توان انتظار داشت طی مدتی کوتاه موفق شد اما حتماً می توان تغییرات مثبت و مطلوبی را ایجاد کرد.
*************************************** کمبودها و کاستی های زندگی پیش از اینکه به گردن جامعه و زندگی باشد به گردن خود ما است. آنها از درون خود ما آغاز می شوند و زندگی انعکاس آن را به ما باز می گرداند. جهان غنی است و کمبود و کاستی ندارد اما همچنان می بینیم که عده بسیاری با گرسنگی و بیکاری دست به گریبانند. درست مثل گرسنه ای که دستش به میوه های بالای درخت نمی رسد و نهایتاً به این نتیجه می رسد که چیزی که در جستجوی آن است وجود ندارد یا کمیاب است .محدودیت از خود ماست. برای بدست آوردن سیب نباید شاخه ها را بشکنیم بلکه باید خود را بالا بکشیم. گاه برای رسیدن به خواسته ها و رؤیاهایمان باید تن به رشد کردن و بالا رفتن بدهیم. هیچ چیز با ارزشی بی زحمت بدست نمی آید. پاداش از آن بلند همتان است و آنکه منتظر افتادن میوه ای از درخت بمانند غالباً چیز زیادی عایدش نخواهد شد.
اگر در جهت خلق خواسته های خویش مثل شغل و حرفه دلخواهمان پیش برویم و آستین همت بالا بزنیم قطعاً زندگی نیز ابزار لازم را در اختیار ما خواهد گذاشت اما با بی حرکت ماندن و منتظر ایستادن بعید است چیزی بدست آوریم و فقط به جمع کثیر نا امیدان و بیکاران اضافه خواهیم شد. درست است که شرایط بد اقتصادی و اجتماعی یک جامعه می تواند در یافتن شغل و حرفه مناسب تآثیر منفی داشته باشد اما هرگز نمی تواند مانع موفقیت ما شود.
فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 19:7 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
شاد زیستن به معنی بی مشکل زیستن نیست .
بدون مشکلات درسی و رشدی هم وجود نمی داشت . شاد زیستن بیش از اینکه نتیجه راحتی و رفاه باشد نتیجه نگرش و احساس ما نسبت به زندگی و خودمان است . البته چه بهتر که ثروتمند باشیم و از امکانات و تفریحات و لذت های زندگی به حد کافی نه افراطی برخوردار شویم اما شادی مرحله ایست فراتر از این و نتیجه نوعی آگاهی است . شادی ما بیشتر نتیجه حرکت و پویایی ما در زندگیست تا ثروت و پول مان. در تلاش برای رسیدن لذتی هست که در خود رسیدن نیست . و پس از هر رسیدنی ما دوباره احساس نیاز به حرکت خواهیم کرد . فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 20:24 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
تصور کنید در جایی تاریک زندگی می کردید و حق استفاده از روشنایی آفتاب و آبی آسمان فروشی بود و هر که ثروتمند تر بود بهره بیشتری می برد . آنگاه ثروتمند کسی بود که می توانست به آسمان نگاه کند و از گرمای آفتاب لذت ببرد . ثروتمند کسی بود که می توانست زیر باران قدم بزند و نوازش نسیم را بر گونه های خود احساس کند . کوهستان را نگاه کند . پرواز پرندگان را . آنگاه شاید دیدن و بوییدن یک گل سرخ شگفت انگیز ترین تجربه ی آدمی می بود . تصور کنید عشق و دوستی خریدنی بود . آنگاه برای خریدن یک دوست چقدر می پرداختید ؟ اگر اکنون بخواهید روی عزیزان خود و کسانی که به آنها عشق می ورزید قیمتی بگذارید چه بهایی برای آنها تعیین می کنید ؟ آیا اگر آنها خریدنی بودند حتی پول دار ترین انسانها هم قادر به به دست آوردن این همه می شدند؟ اگر تصور کردن و احساس کردن خریدنی بود برای به تصویر کشیدن یک لحظه ی دوست داشتنی در ذهنتان یا برای احساس کردن محبت در قلبتان چقدرباید می پرداختید ؟ شاید زندگی کنونی ما شامل همه ی این چیز های خوب نباشد . بالا خره زندگی بالا و پایین زیاد دارد . شما برای دیدن یک فیلم زیبا حدود دو ساعت فرصت دارید اما برای تجربه ی تک تک زیبایی های زندگی فرصتی به مراتب بیشتر به ما داده می شود . براستی ثروتمند ترین انسان کیست ؟ اگر این همه خریدنی بود آدمها به جای تعریف کردن از ماشین آخرین سیستم و خانه ی لوکس شان شاید بیشتر از تجربه ی دیدن آسمان و باران برای هم می گفتند . و آنان که پول کمتری داشتند با حسرت فقط داستان آسمان آبی و گل سرخ را می شنیدند . خود را ثروتمند بدانید . پول فقط یک وسیله است که می تواند خیلی خیلی خوب و برعکس خیلی خیلی هم بد باشد . اما یادمان باشد با ارزش ترین چیزهای زندگی را به رایگان به ما داده اند . ثروت در درون شماست . در اندیشه و احساس شما . آدمی باید از درون غنی باشد . اگر اندیشه فقیر داشته باشیم حتی با داشتن ملیونها باز هم فقیریم . آنکه همواره احساس نیاز می کند حتی اگر ثروتمند ترین باشد باز هم فقیر است . فقر واقعی احساس اذمندانه نیاز است و ثروت واقعی احساس بی نیازی .... (احساس بی نیازی نه خود بی نیازی . تفاوت در وضعیت ذهنی و وضعیت فیزیکی است ) سعی کنید دنیا در شما احساس ضعف یا نیاز نبیند . دنیا مثل اسبی قدرتمند است که باید حس کند سوار کارش از او بر تر است وگر نه به او سواری نمی دهد واگر احساس کند او ضعیف است او را به زمین می زند . همواره با احساس ثروتمند بودن زندگی و کار کنید . به خود بگویید که اگر الان مثلا صد ملیون تومان داشتم چه احساسی داشتم . با همان احساس روز خود را شروع کنید . البته خیلی چیزها مورد نیاز ماست و تهییه آنها پول زیادی می خواهد اما اگر به آنچه که دارید فکر بکنید خدا را به خاطر این همه هزاران با ر شکر خواهید کرد . شب ها اموال و دارایی های خود را دوباره محاسبه کنید تا ببینید چقدر ثروتمند هستید لست شما می تواند شامل اینهاباشد : آسمان - درختان - دیدن رودخانه - آفتاب - دوستانم - گنجشک های روی درخت خانه - گل سرخ - ستارگان - مهتاب - لبخند بک دوست - ......................... و خدا . ثروتمند و شاد باشید فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:53 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی حرکت نکردن و در غم و اندوه ماندن راحت تر از مبارزه و تلاش کردن است . بعضی آدمها غصه خودردن و یک جا ماندن را بیشتر از شادی و تحرک دوست دارند .
گاه ما میدانیم فلسفه و راهی را که انتخاب کرده ایم ما را به شادی و زیبایی نمی رساند . به وضوح می بینیم که آنان که پیش از ما این راه را آزموده اند به هیچ سعادت و شادمانیی نرسیده اند . اما باز هم اصرار داریم که راهمان و دیدمان را نسبت به زندگی عوض نکنیم و هما ن راه شکست خورده ی قبلی خود را ادامه بدهیم . و از آنجا که اعمال تکراری نتیجه ی تکراری به بار می آورند چیزی جر همان شکست ها و ناامیدی های قبلی نسیبمان نمی شود . اما چه چیز باعث می شود که ما تن به تغییر ندهیم و اندیشه های جدید را نپذیریم ؟ شاید رنج تغییر هیچ تغییری آسان و بی درد نیست . این قانون این جهان است . علم فیزیک می گوید یک چیز تا زمانی که ساکن و ثابت در جای خود ایستاده است ( انسان اسیر غم و نا امیدی ) تحت تاثیر نیروی مقاوم اصطکاک نیست . فقط اینرسی سکون دارد . اما به محض اینکه شروع به حرکت کرد نیروی جدیدی فعال می شود به نام اصطکاک حال چه اصطکاک با جاده چه اصطکاک با هوا و چه اصطکاک اجزای داخلی آن چیز . به هر حال اکنون که قصد حرکت کرده اید تا زندگی خود را از وضعیت نا امیدانه و نا مطلوب فعلی خارج کنید نیروهایی را فعال کرده اید که تا کنون بی حرکت و در خواب بودند و کاری به کار شما نداشتند . اما این نیروهای مقاوم از کجا می آیند ؟ا اینها بهای حرکت هستند . تا زمانی که ساکن هستید نه جاذبه و نه اصطکاک و نه مقاومت هوا کاری به کار شما ندارند . اگر نمی خواهید رنج ببرید پس همچنان ساکن و بی حرکت همچو مرداب بمانید و در ناامیدی و اندوه بسر ببرید . اما اگر قصد صعود کرده اید بدانید که رسیدن به قله ی شادی و موفقیت به بهای غلبه بر نیروی جاذبه ی زمین و اصطکاک به دست می آید . در هوای آرام اگر ایستاده باشید نهایتا نسیمی ملایم را بر گونه های خویش حس خواهید کرد ا ما اگر شروع به رانندگی کنید هر چه سریع تر پیش بروید مقاوت هوا و اصطکاک و کلا نیروهای مقاوم هم بیشتر خواهند شد . این طبیعت این جهان است . این بهای حرکت است . یادمان نرود که بدون اصطکاک حرکت و تغییر معنا نداشت . مانع حرکت همان عامل حرکت است . اما چرا باید هدفی در پیش گرفت ؟ چرا شادی و احساس زنده بودن در حرکت است نه در سکون ؟ تا کنون دقت کرده اید که هنگامی که برای تحقق رویایی تلاش می کنید بیشتر احساس زنده بودن می کنید تا آنگاه که به رویای خویش رسیده باشید ؟ رفتن لذت بخش تر از رسیدن است . بعد از هر رسیدنی ما نیاز به سفری دو باره داریم در غیر این صورت راکد و کسل می شویم . آدمی همچو رود خانه است و حبات او در جاری بودنش می باشد . رودخانه اگر باز ایستد مرداب می شود . یادمان باشید حتی اگر به دریا هم رسیدیم باز هم باید جاری و در حرکت باشیم . درست است مقصد رودخانه دریاست اما هیچ رود خانه ای با رسیدن به دریا تمام نمی شود . به نظر من موفقیت و شاد کامی پیش از آنکه در تحقق رویا ها و اهداف ما باشد در دنبال کردن آنهاست . آنکه زندگی و دنیا را بدینگونه طراحی کرده هدفی هوشمندانه داشته است . دنیا یک مدرسه ی بزرگ است . جای آموزش و همانطور که قبلا هم گفتم بهترین نوع آموزش آن است که با تفریح همراه باشد . در پس هر هدف و رویایی که بر می گذینیم هدفی والا تر نیز نهفته است . گاه شما برای اینکه کودکی را به راه رفتن تشویق کنید میوه ای خوشمزه را کمی دور از او نگه می دارید تا کودک برای گرفتن آن مجبور به حرکت شود و راه رفتن بیاموزد . رویا ها و اهداف ما را هم کمی دور از ما می گیرند تا برای به دست آوردنشان تلاش کنیم و قوی شویم و درس بگیریم . بیشتر درسهایی که خداوند برای ما در نظر گرفته در مسیر رسیدن به خواسته ها و اهدافمان نهفته است . داستان کمیا گر پاتئلو کوئلیو که یادتان هست ؟ کیمیاگر به گنج خود رسید اما طی دو سال سفر درسهای زیادی گرفت و اکنون خردمند تر و توانا تر از پیش بود . شاید بدون این درسها و این خرد و آگاهی جدید آن گنج فقط و فقط اسباب زحمت او می شد اما اکنون او می داند گنج واقعی در خود زندگی است نه در موفقیت و ثروت . او گنج خود را همانجا یافت که همیشه ساکن بود اما برای یافتنش نصف دنیا را گشت . گنج هر کدام از ما نیز همینجاست که هستیم اما ابتدا باید شایستگی به دست آوردن آنرا کسب کنیم در غیر اینصورت نه تنها باعث شادی ما نخواهد شد بلکه ممکن است زندگی ما را هم نا بود کند . یادمان باشد موفقیت دو سرعت نیست موفقیت دو ماراتون است . تغییری که یک شبه حاصل شود دوامی نخواهد داشت و شادی چندانی برای ما نخواهد آورد . ما به اهداف خود خواهیم رسید اما پیش از آن باید درسهای لازم را آموخته باشیم و به اندازه ی کافی رشد درونی کرده باشیم . اگر قصد ساختن ساختمانی بزرگ و بلند دارید باید پی و فنداسیونی متناسب با آن ریخته باشید در غیر این صورت موفقیت زود هنگام شما تبدیل به مصیبت و ویرانی خواهد شد پس در مسیر موفقیت آرام و با صبر گام نهید و اجازه بدهید زندگی خود شما را هدایت کند . شاید خیلی زود به مقصود خود نرسید اما وقتی رسیدید دیگر بازگشتی در کار نیست . و این خیلی بهتر از زود رسیدن و بعد از دست دادن همه چیز است . فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:31 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
سال نو همه شما دوستان عزیزم مبارک .
برای این سالتون یه اسم بزارید . مثلا سال شادی . یا سال موفقیت یا عشق یا سال پول و یا هر اسم دیگه ای که با هدفتون جور در میاد . بعد هدفتون رو به جنبه های مختلفی تقسیم کنید و روی هر فصل یه اسم بزارید و بعد روی هر ماه . مثلا اگه در روابط اجتماعی و خانوادگی مشکل دارید میتونید امثال رو به نام سال روابط خوب نامگذاری کنید . و بعد فصل ها رو و ماه ها رو نامگذاری کنید . مثلا ماه دوستی . ماه مهربونی . ماه بخشش . ماه با هم بودن و ................ . حتی می تونید هفته ها و روز ها رو هم نام گذاری کنید . هر روز که از خواب پا می شید به خودتون بگید که قصد دارید روز خوبی رو شروع کنید و بدونید که اگه مشکلاتی هم پیش بیاد در جهت رسیدن به هدفتون خواهد بود . یه سر رسید تهیه کنید و تمام اینها رو بنویسید . نوشته ها قدرت زیادی دارند . تمام ۳۶۵ برگ سر رسید رو هر روز با یک کلمه یا جمله ی زیبا پر کنید . نزارید هدفتون از جلو چشمتون دور شه . تصور کنید هدفتون مثل یک کودک عزیزه که هر گز چشم ازش بر نمی دارید . یادتون باشه با ارزش ترین چیز زندگی هیچ نیست مگر "" عشق "" سال پر عشقی داشته باشید . فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:13 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
تاثیر محیط و اجتماع در زندگی آدما کم نیست اما انسان این توانایی رو داره که برتر از هر نیرویی باشه و سرنوشتش رو خود ش تعیین کنه . گاه فرهنگ جامعه از شما میخواد کاری رو بکنید که بهش اعتقاد ندارید و اگه بخواید رویا ها ی خودتون رو دنبال کنید با نیروهای مخالف رو برو خواهید شد . اما وقتی موفق شدید همون آدما و همون اجتماع دور شما جمع میشن تا ببینن چکار کردید . شما رو تمجید می کنن و از شما یه قهرمان میسازن . اینا رو گفتم که بگم گاه برای موفق شدن و تحقق رویاهامون باید کمی از جاده ی امن عرف و سنت های اجتماعی خارج بشیم اما نه اونقدر که آشفتگی ایجاد کنیم . متفاوت بودن و سنت شکنی کار آسونی نیست . یه مثال میزنم : در کشوری که هیج عابر پیاده ای از چراغ قرمز رد نمیشه خیلی سخته که شما یه نفر از چراغ قرمز رد بشی . به آدم احساس گناه دست میده . اما در کشوری که هیج عابر پیاده ای پشت چراغ قرمز نمی ایسته و همه از چراغ قرمز رد میشن خیلی سخته که شما یه نفر منتظر سبز شدن چراغ بمونی . نگاه های مردم آزار دهنده میشه . انگار که داری کار بدی میکنی . آیا تا به حال کاری رو کردید که بهش اعتقاد نداشته باشید ؟ صرفا به خاطر حرف مردم ؟ جالب اینجاست که اکثر مردم کارهایی رو می کنن که میدونن درست نیست اما فقط بخاطر حرف مردم این کارها رو می کنن . کسی که شهامت سنت شکنی رو نداشته باشه شهامت مفلوب کردن تقدیر رو هم نخواهد داشت . و اگر ما تقدیر رو مغلوب نکنیم ممکنه تقدیر ما رو مغلوب کنه
اگه فکر میکنید پدر و مادر و جامعه کاری برای شما نکرن بدونید که از این به بعد هم کاری نخواهند کرد پس منتظر کمک کسی نمونید . شروع کنید به حرکت و اهداف زندگیتون رو مشخص کنید و با دنبال کردن ندای درون مسیر زندگیتون رو پیش ببرید . پیرو قلبتون باشید نه اونچه که دیگران درست میدونن . برای اینکه ارباب سرنوشت خودتون باشید اول باید خودتون و دنیا رو همونطور که هست بپذیرید . خودتون رو با تمام خوبی ها و بدیهاتون دوست داشته باشید . فقط در این صورته که دیگران هم میتونن شما رو دوست داشته باشن. خودتون رو بیشتر از دیگران دوست نداشته باشید چون اونوقت دیگه اسمش میشه غروز . خشم و نفرت دو عامل باز دارنده هستند . تا اونجا که میتونید دیگران رو بخشید و اگه نمیتونید حد اقل زیاد بهش فکر نکنید . به خوبیها و نقاط قوت خود بیشتر توجه کنید و کمتر روی ضعفهاتون تمرکز کنید . در مقابل هر نکته منفی که دارید سعی کنید به یک نکته مثبت فکر کنید و او ن رو در خودتون خلق کنید . به نکات منفی دیگران و محیط و اجتماعتون زیاد توجه نکنید چون با اینکار این عوامل منفی جون میگیرن و بزرگ میشن . در عوض تا میتونید روی نکات مثبت دیگران و زیباییها و خوبیهای اطرافتان تمرکز کنید . با تمرکز و توچه به خوبیها در آدمها و در محیط این خوبیها و نکات مثبت تقویت خواهند شد . شما با توچه کردن به خوبیهای دیگران همان خوبیها را در خودتان هم خلق خواهید کرد و بر عکس با توجه کردن به بدیهای دیگران آن بدی ها را به زندگی خود وارد خواهید نمود . یادتون باشه همیشه مانع حرکت همون عامل حرکته ( قضیه ی اصطکاک یادتونه ؟ ) اگه در زدگی شما مشکلی یا مانعی هست سعی کنید اون رو به سکویی برای صعود تبدیل کنید . همونطور که ما از اصطکاک ( مانع حرکت ) برای حرکت کردن استفاده می کنیم . اگه به مشکلات با دید مثبت نگاه کنید خیلی زود تر اونها رو حل خواهید کرد . با محکوم کردن و شکایت از مشکلات زندگی فقط و فقط خودمون رو برای مدت بیشتری با اونها در گیر خواهیم کرد . دیدگاه پلکانی در قبال دیدگاه دیواری : چند وقت پیش با کسی صحبت می کردم که یک مانع بزر گ سر راهش بود . یک درس سخت که باید پاس میشد تا بتونه بره دانشگاه . این درس براش شده بود یک هیولا . یک دیوار بزرگ یک سد غیر قابل عبور . البته حق هم داشت . کی میتونه از سدی به اون بلندی بگذره ؟ یک نکته اینجا بود . در بالای این دیوار یک سرزمین جدید بود . یک دنیای بالا تر و بهتر . بعد از رد شدن از این درس میتونست بره دانشگاه و یک زندگی بهتر داشته باشه اما این دیوار باید باشه تا مثل یک ستون اون دنیای بالا تر رو نگه داره . پس به جای فکر کردن به دیوار ( مانع ) باید به دنیای بهتری که بالای دیوار بود فکر می کرد ( هدف یا رویا ) . اینطور آدم بیشتر روحیه میگیره . خب حالا باید دیدگاه دیواری رو باید اصلاح کنیم . میتونیم به جای دیوار به یک پلکان فکر کنیم . حسن این تصویر اینه که مانع رو برای خودمون غیر قابل عبور نکردیم . از دیوار نمیشه گذشت اما از پلکان میشه بالا رفت . هرچند هم سخت باشه اما باز غیر ممکن نیست . با مشکلاتتون مهربون باشید . سعی کنید به مشکلاتتون با دید نفرت و خشم نگاه نکنید . خشم و نفرت شما رو در بند می کنن اما عشق شما رو رها میکنه . آرام و مطمئن به سمت هدفتون برید و یادتون باشه فقط و فقط وقتی شکست خورده ایدکه امیدتون رو از ست بدید . زمین خوردن جزئی از موفقیته اما ناامیدی خود شکسته اگه کسی خواست ناامیدتون کنه گوشهاتون رو ببندید .با افراد شکست خورده و نا امید همدم و همنشین نشید . آدمی که زشت راه میره دوست نداره شما قشنگ راه بری چون اونوقت زشتی راه رفتن خودش بیشتر نمایان میشه . از همه مهمتر اینکه نتیجه ی تلاشتون رو به خدا واگذار کنید و به نتیجه وابسته نباشید . اگر به خواستتون نرسیدید بدونید که به چیز بهتری خو اهید رسید . مطمئن باشید خدا بیشتر از هر کس دیگری حتی خودتون شما رو دوست داره و هوای شما رو داره اما در پشت تمام تجربیات سخت زندگی درسهایی ارزشمند نهفته است که باید آموخت و این درسها شما رو به خدا نزدیکتر می کنن . اگه به نظرتون اومد که در جاده ی موفقیت هستید اما از خدا دور شدید بدونید راه رو عوضی رفتید چون موفقیت حقیقی در عشقه . یادتون باشه که اختیار و آزادی و ارباب سرنوشت خویش بودن به این معنا نیست که مثلا شما جو بکارید و بعد تو مزرعتون گندم در بیاد . نه . گندم از گندم بروید چو ز جو . آزادی ما در حیطه ی قوانینی است که همه ی هستی رو کنترل می کنه . کسی میتونه بر تر از همه ی قوانین بشه که در نیستی رو کوفته باشه . اونوقت واقعا هست میشه . انسان در عمل اختیار داره و در عکس العمل کرده ی خویش ( کارما ) مجبوره . ما شاید بتونیم هر کاری بکنیم اما همه ی آنچه که انجام میدیم یا به زبان میاریم یا حتی از فکرمون میگذره باز به سمت ما باز خواهند گشت . حکایت اون نجار در پست قبلی رو که به یاد دارید . و دست آخر اینکه یادتون باشه شما بر تر از هر تقدیری هستید . شما ازباب سر نوشت خود هستید . اگر انتخاب کنید و بخواید که خوشبخت باشید هیچ تقدیری نمی تونه شما رو به سمت بد بختی ببره یادتان باشد یا شما تقدیر را مغلوب می کنید یا تقدیر شما را مفلوب خواهد کرد . در عین حال باید بیاموزیم که خود را به خدا بسپاریم . این موضوع ممکن است بسیار متناقض به نظر برسد اما تعادل در درک همین ضد و نقیض ها ی این دنیاست . موفق باشید فرهاد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 1:41 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
قبل از اینکه شروع کنم یه کتاب خیلی قشنگ معرفی می کنم . آفرینش فراوانی نوشته ی دکتر دیپاک چوبرا . یک کتاب کوچیک اما پر بار . چینی ها یک مثل دارن که میگه : ثروت از هیچ بوجود می آید . یک ملیونر چینی از همین اصل استفاده کرد و از هیچ به ثروت رسید البته نه از راه خلاف . یکی از بزرگترین موانع در راه ثروتمند بودن انسان باور های اوست . شاید شما هم از اونایی هستید که از بچگی بهتون گفتند ثروتمندا آدمهای بد و کثیفی هستند و آخرش هم با یه مریضی بد می می رند و بعد میرن جهنم . چرا؟ چون خلاقیت داشتن ؟ چون یه کار مفید کردن ؟ چون زحمت کشیدن ؟ چون خوش فکر بودن ؟ خب فرهنگ غلط همه جا هست . شاید برای شما هم فقر یک ارزش معنوی بوده و همیشه فکر کردید خدا فقط آدمای فقیر و بیچاره رو دوست داره و اگه پولدار شدی خدا روشو ازت بر می گردونه . اینها باورهای بچگی ما هستند که الان بلای جونمون شدن . همه ما به پول احتیاج داریم و شب و روز واسش کار می کنیم بعد هم آخر سر میگیم پول بده پول کثیفه چرک کف دسته . با چنین دیدگاهی بعیده که بتونیم موفق بشیم . پول به خودی خود نه خوبه نه بد فقط یک ابزاره مثل هر ابزار دیگه ای بد و خوبش به استفاده کننده بستگی داره . پول بد نیست عشق به پول بده وابستگی به پول بده . راستی بگم که منظورم از ثروت و ثروتمند ثروتی نیست که به ناحق به دست اومده یا ثروتمندی که با فریب و له کردن دیگران به ثروت رسیده . ثروت سالم دو ویژگی داره 1 - با خلاقیت و تلاش فرد به دست میاد و در این میان کسی ضرر نمی بینه بلکه دیگران هم منتفع میشن 2 - در تعادله و بیش از حد نیست و انبار نمیشه . اگه بیش از نیاز یا بیش از توان مصرف جمع کنیم باعث فساد ثروت می شیم . ثروت باید مثل آب جاری باشه و در صورت رکود مثل آب راکد گندیده میشه و آدم رو مسموم می کنه . پولی که دست ما میاد باید از مسیر سالمی گذشته باشه در غیر اینصورت آلودگی هاش رو هم وارد زندگی ما می کنه . مثل آبی که با گذشتن از بستری آلوده به دست ما میرسه و با نوشیدنش ما مسموم و بیمار می شیم . پس مراقب بعد چهارم پول باشید . هر پولی برای ما رفاه نخواهد آورد . وقبی ویروسهای پول فعال بشن زنگدی ما پر از آشفتگی و دردسر خواهد شد . پولی که از طریق نادرست و به بهای ضرر و زیان و رنج دیگران به دست بیاد یا خرج دکتر میشه یا تعمیر گاه . حالا بریم سراغ تعریف فقر و ثروت : ثروت و فقر در اصل دو اندیشه هستند . در یک تعریف فقیر کسی است که نیاز مند پول باشد مهم نیست که چقد پول داشته باشید اما تا زمانی که احساس نیاز می کنید فقیر هستید و این فقر در اندیشه ی شماست . چه تفاوتی است بین کسی که ملیاردها دارد اما هنوز حریسانه به دنبال یک سکه می دود و گدایی که برای کسب یک سکه به آب و آتش می زند . هر دو در اندیشه و فکر یکسانند . هردو فقیرند . اما ثروتمند کسی است که اندیشه ای غنی دارد . او خود را فقیر و نیازمند پول نمی بیند . حتی اگر هیچ نداشته باشد خود را پادشاه عالم می بیند و شان و منزلت برای خویش قائل است . ثروتمند کسی است که به پول احساس نیاز نمی کند . دقت کنید که گفتم احساس نیاز نمی کند نه اینکه نیاز ندارد . نیاز و احساس نیاز با هم متفاوتند . مرز ظریفی اینحا هست که باید درست تشخیص داده شود . به نظر من ثروت را باید از اندیشه خویش آغازکرد . احساس ما نسبت به خویش و زندگی باید مثل انسانی غنی و بی نیاز باشد نه مثل آدمی درمانده و بیچاره . پس نباید اندیشه و احساس ما به گونه ای باشد که حس فقیر بودن را به زندگی منعکس کند چون انگاه زندگی همان را به ما باز خواهد گرداند و چیزی جز نا امیدی نسیبمان نخواهد شد . و مهمتر از همه اینکه باید بدانیم که ثروت هرگز نمی تواند یک هدف باشد بلکه یک وسیله است . وسیله ای است برای کسب رفاه و لذت بیشتر . و باز هم یادمان باشد که ثروت شاید بتواند رفاه و لذت بیاورد اما شادی و آرامش محصول ثروت نیستند بلکه این دو درونی بوده و محصول نوعی از آگاهی هستند حیف است همه وقت خویش را صرف رفاه و لذت کنیم و از شادی و آرامش درونی غافل بمانیم چه بسا ثروتمند باشیم اما هرگز روی شادی و آرامش را نبینیم . این دو در جایی دیگر به دست می آیند . و دست آخر اینکه باید دید بالا ترین ارزش زندگی ما چیست و اصلا پول را برای چه می خواهیم و چقدر مورد نیازمان است . برای پول کار نکنید بگذارید پول نتیجه ی کارتان باشد . یک ثروتمند به پول نمی اندیشد بلکه به کاری که باید بکند می اندیشد . نگذارید مباحث بی معنی مثل علم بهتر است یا ثروت و یا عشق بهتر است یا ثروت ذهنتان را دنبال نخود سیاه بفرستد این موضوعات اصلا به هم ربطی ندارند و برای سر کار گذاشتن آدمها هستند . این دو موضوع نقیض هم نیستند که قابل قیاس باشند . مثل این است که بگوییم درخت بهتر است یا رودخانه . بعدا باز بحث رو ادامه می دیم . حالا نظر شما چیه ؟ فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 14:23 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
اول تعیین هدف کنید . سعی کنید هدفتان منطقی باشد و خیلی دور از دسترس نباشد اگر هدف بسیار بزرگ و دوری دارید آنرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید . طولانی شدن تلاش ممکن است باعث خستگی و ناامیدی شود اهداف کوچکتر پس از براورده شدن به ما انرژی و شادابی می دهند و باور موفقیت را در ما تقویت می کنند .
ذهن مانند یک کودک است اگر می خواهید کودکتان شخصی با اعتماد به نفس باشد باور موفقیت را در او بپرورانید . به او مسئولیتهای کوچکی واگذار کنید که مطمئن هستید از عهده اش بر می آید و پس از موفق شدن اورا تشویق کنید و به او بگویید " آفرین تو موفق شدی تو می توانی " البته گاهی هم اجازه بدهید شکست بخورد تا یاد بگیرد که با شکستهایش چگونه بر خورد کند . به او کمک کنید تا هنگام شکست خوردن راهی برای ادامه دادن و حتی تبدیل شکست به یک موفقیت جدید پیدا کند . زندگی به ما نشان خواهد داد که گاه شکست به خیر و صلاح ما بوده و چه بسا یک شکست کوچک باعث تغییر مسیر ما شده و باعث شود به هدفمان برسیم که در غیر اینصورت ممکن بود مدتها راه اشتباه را طی کنیم . با ذهن خود نیز همینطور رفتار کنید . اهداف کوچکی بر گذینید و پس از موفق شده خود را تشویق کنید . این اعتماد به نفس شما را برای کار کردن با اهداف بزرگتر بالا می برد . قانون سکوت را رعایت کنید . در مورد اهداف و استراتژی های خود کمتر صحبت کنید . انرژی منفی دیگران به راحتی می تواند راه شما ر ا سد کند . نگذارید سخنان منفی دیگران شما را دلسرد کند . آنان که همواره دیگران را دلسرد می کنند افرای شکست خورده و ناامید هستند . یک فرد موفق از موفقیت دیگران خوشحال می شود و حتی برای موفقیت دیگران تلاش و دعا می کند . هرگز برای موفق شدن پا روی دیگران نگذارید و دیگران را نردبان ترقی خود نسازید چون روزی دیگری همین کار را با شما خواهد کرد . برای رشد روحی خود به دیگران کمک کنید و برای آنان آرزوی موفقیت کنید ای بزرگمنشی شما را می رساند در حالی که حسادت نشانه حقارت انسان است . همواره به خود تلقین مثبت کنید . کلمات سرشار از انرژی هستند . کلمات انرژی شما را برای ادامه ی مسیر فراهم می کنند . هرگز دچار غرور نشوید . آدمهای مغرور خود را از دریافت کمک محروم می کنند . دنیا آدمهای مغرور را زیر پایش له خواهد کرد . در طی مسیر تا می توانید به دیگران کمک کنید اما در گیر احساسات نشوید . عاطفی بودن با درگیر عواطف بودن فرق دارد . توازن عاطفی شما را ارتقا می دهد در حالی که احساسات تند و افسار گسیخته شما را از تعادل خارج می کند به نشانه ها توجه کنید . خداوند از هر طریقی ما را راهنمایی می کند . یک کتاب یک حرف اتفاقی یا هر چیز دیگری می تواند یک نشانه یا جواب سوالی باشد . حتی از طریق رویا نیز ممکن است راهنمایی شوید براي رسيدن به يك هدف و خلق يك خواسته بايد باور كنيم كه خواسته ي ما امكانپذير است و باور کنیم که وجود دارد بايد طوري وانمود كنيم (البته براي خودمان و اين يك حالت ذهني است ) كه گويي همين الان خواسته ي ما براورده شده است نه اينكه قرار است در آينده بر اورده شود . به جاي اينكه حالت انتظار داشته باشيم بايد مانند شخصي باشيم كه به خواسته اش رسيده است . شاید این مهمترین نکته در مسیر خلاقیت (خلق آنچه که می خواهیم ) باشد . یعنی از آخر فکر و احساس کردن . یعنی به گونه ای رفتار و احساس کنیم که انگار خواسته ی ما براورده شده و ما هم اینک آنرا در اختیار داریم یا اینکه همین حالا همانی هستیم که آرزوی آنرا داریم . این دروغ یا فریب خود نیست . برای ذهن فرقی ندارد که آنچه که به آن تلقین می کنید وجود خارجی دارد یا نه ذهن فقط آنرا خلق می کند . مانند دستگاه چاپی که نگاتیو را به عکس تبدیل می سازد . خیلی مهم است که رفتار و احساس شما به گونه ای باشد که گویی اکنون به خواسته ی خود رسیده اید . گویی که کار تمام شده و شما موفق شده اید . باید با احساس یک آدم موفق زندگی کنید اگر خواسته ی خود را در آینده در نظر بگیرید و به گونه ای منتظرانه هدفتان را پیگیری کنید این پیام را به ذهن خود داده اید که من اکنون آدم موفقی نیستم . من اکنون آنچه را که می خواهم ندارم . و ذهن شما نداشتن را به شما هدیه می دهد چون تصویر و که برای چاپ به ذهنتان فرستاده اید تصویر شخص موفق و ایده آلی نیست . از خود بپرسيد اگر به خواسته ام رسيده بودم الان چه احساسي داشتم ؟ همان احساس را در خود ايجاد و حفظ كنيد و با آن احساس راه را ادامه دهيد . هدف را شما تعيين كنيد اما راه رسيد ن به آن را تعيين نكنيد اگر خود را به خدا بسپاريد خداشما را از بهترين راه به هدفتان خواهد رساند به شرط اينكه در طي مسيير با خدا همكاري كنيد و اصول اخلاقي و معنوي را زير پا نگزاريد يادتان باشد كه هر شكستي ميتواند پله اي به سمت موفقيت باشد . فقط و فقط وقتی شکست خورده اید که دست از تلاش بردارید . تا زمانی که به راه ادامه می دهید مانند رودخانه زنده هستید ناامیدی تنها شکست است . نگذارید ترس مانع انجام کارتان شود علی رغم ترس خود به کارتان ادامه دهید . شعار انسانهای موفق این است : بترس ولی انجام بده اما شعار انسانهای شکست خورده این است : چون می ترسم انجام نمی دهم و در آخر یک سوال . چه چیزی به زندگی ارزش و زیبایی می دهد ؟ تمام تلاش ما برای چیست ؟ اول سعی کنید خود و علائق خود را بشناسید و از هدفتان مطمتن شوید اگر دنبال هدف اشتباه رفتید هر چه سریعتر حرکت کنید سریعتر از مسیر اصلی دور می شوید . به نظر من عشق بالا ترین و زیباترین ارزش زندگی است . با عشق کار و زندگی کنید و بدانید که بدون عشق زندگی رنگ و بویی نخواهد داشت عشق رنگ زندگی است زندگی خود را زیبا رنگ کنید . عاشق و شاد باشید فرهاد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 22:56 توسط فرهاد داودی
|
|
||