تبليغاتX
راز شاد زیستن
راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )

شاید مثال درست این افراد کسایی باشه که با شرکت در طرح های هرمی و شبکه و کوست و ..........می خوان زود پول دار بشن و حقشون رو از دنیا بگرن .ا ون ها می خوان چیزی رو از دنیا دریاف کنن اما در مقابلش هیچ چیز به این دنیا اضافه نمی کنن . شاید موفق بشن اما این موقفیت معمولا به بهای ضرر و زیان دیگران تموم میشه و این کارمای منفی برای ما خلق می کنه که دیر با زود باید بهاش رو بدیم

کتاب سمینار فیلم و مطالب در زمنه قانون جذب و موفقیت و شاد زیستن روز به روز بیشتر و بیشتر میشه و مثل هر کار خدماتی دیگه ای سر در گمی مخاطبین بین نظرات مختلف هم زیاد تر شده

همونطور که ما از این دکتر به اون دکتر و از این آموزشگاه به اون آموزشگاه دنبال یه سرویس خوب می گردیم گاه همین حالت در بحث روانشناسی و فرا روانشناسی نیز پیش می یاد . بخصوص در مورد روانشناسی موفقیت که هنوز آکادمیک نشده و آسیب پذیریش بیشتره

یکی از نکاتی که گاه مورد تاکید سخنرانان و اساتید فن قرار می گیره اینه که اگر چیزی رو بخوایم طبق قانون جذب حتما بهش می رسیم اما گاه یادشون می ره که بگن اگه چیزی رو می خوایم باید براش تلاش کنیم و بهاش رو هم بدیم

بعضی ها فکر می کنن باید حقشون رو از دنیا بگیرن . اونها معتقدن که داشتن یک زندگی خوب و مرفه حق اونهاست اما متوجه نیستند که هر چیزی بهایی داره و رسیدن به خواسته ها و رویا ها زمان نیاز داره

شاید مثال درست این افراد کسایی باشه که با شرکت در طرح های هرمی و شبکه و کوست و ..........می خوان زود پول دار بشن و حقشون رو از دنیا بگرن .ا ون ها می خوان چیزی رو از دنیا دریاف کنن اما در مقابلش هیچ چیز به این دنیا اضافه نمی کنن . شاید موفق بشن اما این موقفیت معمولا به بهای ضرر و زیان دیگران تموم میشه و این کارمای منفی برای ما خلق می کنه که دیر با زود باید بهاش رو بدیم

اینکه فقط بشینیم و تصور کنیم که چیزی رو داریم یا فرد خاصی هستیم گاهی کافی نیست بلکه باید تغییراتی بنیادی هم در رفتار و شخصیت و آگاهی خود ایجاد کنیم . و این گاهی خیلی مشکله و به زمان و تلاش زیادی احتیاج داره

صرف رسیدن به خواسته ها و آرزوها مساوی احساس خوشبختی نیست گاه ما بعضی از خواسته هامون می رسیم اما هنوز احساس خوشبختی و رضایت نمی کنیم

تغییر احساس مستلزمه تغیراتی عمیق در درک و آگاهی و دیدگاه های ماست و جاافتادن و تثبیت این وضعیت گاه ساده نیست

به نظر من این اندیشه و تصور که چون می خواهم پس باید داشته باشم درست نیست بلکه اگر چیزی رو می خوایم باید با تلاشی مثبت و شادمانه برای به دست آوردنش به پیش بریم و در این راه تغییرات لازم رو در اندیشه و آگاهی خود نیز ایجاد کنیم

شاد و پیروز باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 8:50  توسط فرهاد داودی  | 

Positive Thinking

Positive thinking is an ancient wisdom and a modern science . It can be trased back to old mystic texts and poetries . Today thousands of psychologists and teachers are teaching the methods and technics of positive thinking 

Human mind is like a huge computer and every input we give to it leads to a specific result (output). When we think of negative things and things we do not want or hate our powerful mind takes our order and starts attracting and creating the negative situation we were thinking of 

There is a law called law of attraction

It is the basic law of human mind and it says : " what ever you think of or feel or imagine will come to you and your life" . So if you do not like or want something or some one just do not think about it , do not hate it and do not judge it . Because if you do so you are attracting it in to your life . This brings us to next rule which says : " If you want something , think about it feel it happily and love it , so it will appear in your life sooner or later . And the stronger you feel it the sooner you will see it 

Most people are unconscious creators of their lives because they are always thinking about their problems and things they hate and they are always having inner conversations about all things they really do not want

So we should be aware and watchful about our minds and thoughts because it is and it does everything

Next time we will talk more about positive thinking and happiness

Never Give up your Dreams

Farhad Davoodi

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 18:46  توسط فرهاد داودی  | 

 

خیلی خوب است که به آنچه داریم خشنود و خوشحال باشیم اما بهتر آن است که در عین رضایت سعی در بیشتر به دست آوردن هم داشته باشیم ( اما تا جایی که نیاز ما بر طرف شود نه از روی طمع)

برخی فکر می کنند قناعت یعنی بسنده کردن به آنچه که خدا به آنها داده اما این فقط یک روی سکه است روی دیگر آن این است که آنچه را که خدا به ما داده توسعه و رشد دهیم و همواره در حال بهتر شدن و زیبا تر شدن باشیم .

این شامل مادیات و پول هم می باشد و البته استعداد ها ی خلاقه ما که جای خود را دارند .

اما روی منفی قضیه این است که ما به فکر پیشرفت و رشد باشیم اما از موقعیت فعلی خود نا خوشنود و نا شاد باشیم و همواره از وضعمان شکایت کنیم . این با یک دیدگاه مثبت نسبت به زندگی خیلی فاصله دارد و کار را بر ما دشوار خواهد کرد چون با شادی و انرژی مثبت بهتر می شود پیش رفت کرد .

البته نا گفته نماند که گاه نارضایتی شدید انرژی زیادی به ما می دهد و ما را به قعالیت شدید وا می دارد اما این استثنا است و مهمتر اینکه اگر اجازه دهیم نارضایتی عامل انگیزاننده ما باشد لحظاتی را که در نارضایتی سر کرده ایم لحظاتی از دست رفته خواهند بود که به هیچ قیمتی بر نمی گردند .

رضایت در لحظه نیاز به درک عمیق تری از زندگی دارد و هنگامی که به رابطه خود با جهان هستی و جایگاه خود پی می بریم این رضایت بیشتر در قلب ما پدیدار می شود .

هنگامی که درک کنیم  هرگز تنها نیستیم و زندگی ما در تمام مراحل تحت نظارت دقیق خدا و کائنات قرار داشته و دارد و ما هدفی ارزشمند را دنبال می کنیم زندگی ارزش بیشتری برایما ن پیدا می کند .

آنگاه لحظات سخت نیز معنی می گیرند و ما را به سمت عشق بیشتر و شادی بیشتر پیش می برند .

در این زمینه بیشتر صحبت خواهیم کرد .

فعلا موفق و شاد باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 17:26  توسط فرهاد داودی  | 

اگر در لحظه خواندن این مطلب احساس خوشبختی نمی کنید یا احساس خوشبختی شما کامل نیست . یا شاد نیستید و به مشکلات فکر می کنید به این فکر کنید که وضع ایده ال شما چگونه می بود و در چه حالتی احساس خوشبختی و شادی می کردید .

لطفا برای چند لحظه دست از کار بکشید و چشمانتان را ببندید و زندگی را آنطور که فکر می کنید باید می بود تصور کنید . آنرا تا جایی که می توانید ادامه دهید . تا آخر راه پیش بروید .

زندگی را به طور کامل در ذهنتان زندگی کنید . حتی خود را در پیری ببیند . در سنی که دیگر هیچ آرزویی برایتان نمانده .

اکنون از همین دیدگاه یعنی فرد پیری که آماده رفتن می شود به گذشته نگاه کنید .

آیا باز هم اینگونه می زیستید ؟ آیا آرزوهایتان همین ها بودند ؟

الآن چند سالتان است ؟ سریع نگذشت ؟ یک چشم به هم زدن نیود؟  

اگر پیش کسی که خدمت سر بازی را تمام کرده بروید و از ترس و نگرانی خود در مورد رفتن به سربازی حرف بزنید احتمالا به سادگی به شما خواهد گفت من خدمتم را تمام کردم شما هم می توانید .

از دید او دو سال سربازی اکنون چشم بر هم زدنی بیش نیست اما از دید کسی که اول راه است راهی دراز می نماید .

زندگی هم همینطور است از شخصی که بسیار پیر است و دیگر کاری و آرزویی در این دنیا ندارد بپرسید .

شاید بگوید خیلی خیلی طولانی بود اما به یک چشم به هم زدن تمام شد .

آنطور زندگی کنیم که هنگام رفتن آرزو خواهیم کرد

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:4  توسط فرهاد داودی  | 

سالها پیش با طرح های هرمی آشنا شدم و بعد هم گلد کوست و پنتاگن و انواع نت ورک .

البته من در زمینه نت ورک تخصص ندارم و هرگز هم شرکت نکرده ام .

مطلب امروزم قطعا یک مطلب تخصصی نخواهد بود و امید وارم اگر جایی اشتباهی داشتم دوستانی که آشنایی کامل با نت ورک دارند تصحیح کنند . 

  من پای توضیحات خیلی ها که قصد داشتند مرا  به نت ورک و کوست دعوت کنند نشسته ام اما هر گز قانع نشدم که طرح های هرمی مفید   و مولد باشند . 

 عمدتا این طرح ها در یک سیستم مدار بسته عمل می کنند و یک عده در زیر هرم  باید ضرر کنند تا دیگران در بالای هرم  سود کنند . 

 جدیدا شرکت هایی به نام  فایننس و آف شور این کار را می کنند و البته سود و بهره هم به پول ها می دهند آن هم سود های بی حساب  . 

 آنها معمولا مدعی هستند که این سود  حاصل از سرمایه گذاری های پرسود است و البته به هیچ وجه نمی توان چنین چیزی را ثابت کرد . و اگر احیانا سود این پول ها حاصل از قاچاق مواد یا اسلحه باشد ما هم در کار آنها شریک خواهیم بود . 

 از این حرفها که بگذریم می رسیم به رابطه روانشناسی موفقیت و نت ورک 

 جالب اینجاست که گاهی بعضی ها وقتی می بینند از موفقیت و شاد زیستن حرف می زنم از من می پرسند آیا شما هم در ز مینه نت ورک فعالیت می کنید ؟ 

 متاسفانه تمام فعالین نت ورک فیلم راز نگاه می کنند و کتابهای موفقیت می خوانند  اما به جای انجام یک کار تولیدی یا خدماتی و یا کاری که چیزی به این دنیا اضافه کنند فقط از سود واسطه گری خود برای یافتن سرمایه گزاران جدید بهره می گیرند  و عملا هیج کار مفیدی نمی کنند . 

 در این میان  مبجث موفقیت و شاد زیستن فقط و فقط مورد سوء استفاده قرار می گیرد برای کسب سود شخصی بدون اینکه  برای جامعه و دیگران مفید باشند . از همه بد تر این افراد باعث خروج سرمایه از کشور می شوند .

 ای کاش دوستان فعال در زمینه نت ورک مبحث روانشناسی موفقیت و شاد زیستن را به این گونه تجارت آلوده نمی کردند . 

 این کار شباهت زیادی به کار افرادی دارد که دین و مذهب را به تجارت آلوده می کنند تا بواسطه مذهب به منافع خود برسند . 

  فرهاد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 19:59  توسط فرهاد داودی  | 

دانش ما از جهان هستی و خلقت دیدگاه و جهان بینی ما را می سازد و اعتقادات ما را شکل می دهد  و اعتقادات  بر عملکرد و گفتار و رفتار و پندار های ما اثر می گذارد . و به نوبه خود پندار و  گفتار و رفتار ما سرنوشت ما ن را تعیین می کند.  

شاید کشور هند بیشترین فقیر را در دنیا  داشته باشد اما آمار می گوید هندیان شاد ترین مردم دنیا هستند ....    

  کسانی که هند بوده اند از اختلاف طبقاتی و فقر بسیار شدید  مردم می گویند  طوری که بسیاری از مردم در کنار پیاده روها زندگی می کنند و با آبی که در چاله های خیابان جمع شده خود را می شویند اما  زندگی در هند بدون اظطراب و تنش در جریان است و حسادت و کینه بین ثروتمند و فقیر نیست .... شاید فقرا هم به اندازه ثروتمندان شاد هستند   هرچند به اندازه آنها از لذات بهره مند نیستند . 

   اما در بسیاری کشورها از جمله کشور خودمان زندگی پرتنش تر و پر اظطراب تر است و این در مورد همه قشرها چه فقیر چه متوسط و چه پولدار صادق است . همه  از مشکلات می نالند و خیلی از پولدارها خواب راحت ندارند .     

   البته قصد ندارم نظر کلی بدهم آمار و ارقام هم ندارم فقط برداشت خود را از آنچه که دیده ام می گویم شاید دیگران به گونه ای دیگر دیده باشند ...      

   نکته مهم این است که ما انعکاس آنچه را که درون خودمان است در بیرون می بینیم . اگر  ما با زندگی از در صلح و آرامش در آمده باشیم زندگی را در صلح و آرامش می بینیم   . شاید هندیان فقیر همین کار را کرده باشند . قطعا تعریف آنها از زندگی و جهان بینی آنها به گونه ایست که به آنها این احساس را می دهد .     

  منظور من این نیست که زندگی باید گل و بلبل باشد تا ما بتوانیم با آن از درصلح درآییم بلکه باید آن را همینگونه که هست دوست بداریم و علی رغم مشکلات و کمبود ها و بدی ها با آن کنار بیاییم .   

   اینجا یک مسئله پیش می آید . شاید پذیرفتن زندگی همانگونه که هست باعث توقف ما شود و  انگیزه ما را برای رشد و پیشرفت از ما بگیرد همانگونه که خیلی از هندیان فقیر هستند . 

  اما گاه نارضایتی حرکتی شدید ایجاد می کند و شخص همه انرژی خود را  صرف تغییر شرایط می کند .  

  اما به نظر من باید بتوانیم راه حل سومی بین دو شیوه فوق بیابیم .

یعنی با رضایت حرکت کنیم . زندگی و جهان را همین  گونه که هست بپذیریم و دوست بداریم و در عین حال برای بهتر شدن و رسیدن به رویاهایمان تلاش کنیم .  

      اما هر گز نباید لذت زیستن در لحظه حال را از دست بدهیم چون لحظه حال همه چیز ماست و هیچ چیز جز آن وجود ندارد (نیست ) .  

  اگر لحضه حال را از دست بدهیم و در ناراحتی و غم گذشته و آینده سر کنیم همه چیزمان را باخته ایم . همه آنچه که ما داریم همین یک دم است نه آینده ای وجود دارد نه گذشته ای . آنها تصاویری بیش نیستند   آن هم در ذهن . ..... فقط تاثیر آنها باقیست .  

    فرهاد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 9:57  توسط فرهاد داودی  | 

تمام هفته را مشغول دعا  براي آمدن باران بودیم  غافل از اینکه خدا به فکر  کودکي  ا ست که چکمه ها یش سوراخ شده بودند . 

   

جمله کوتاهی بود اما پر  معنی ...... ما دانسته و ندانسته در حال  آرزو کردن و دعا کردن  و از خدا خواستن هستیم ... اما از کار خدا غافلیم ... 

  گاه باران برای ما رحمت است وبرای دیگران  سیل  ...محدودیت از خدا نیست . از ما هم نیست . سیستم دنیا اینچنین است    

    نمی شود همه همه چیز را یک جا داشته باشند . مثل الاکلنگ است که وقتی  یک طرف که بالا برو طرف دیگر پایین می آید . 

 

اگر شما در این سوی دنیا بیش از حد نیازتان آب مصرف کنید در گوشه ای دیگر شخصی با کمبود آب  مواجه خواهد شد

 

اگر بشقابت را بیش از آنچه میل داری پر کنی گرسنه ای را در گوشه ای از دنیا گرسته تر می کنی . 

 شاید این حرفها بی پایه و اساس به نظر  بیایند اما بیشتر اکتشافات و تکنولوزی و حقایقی که امروز زنگی ما را پر کرده اند نیز روزی بی اساس به نظر می آمدند 

 آیا هزار سای پیش کسی باور می کرد بشر به سیاره ای دیگر برود یا با موبایل حرف بزند یا از آب روشنایی تولید کند ؟ و ....................... 

 

اگر برای اثبات هر چیزی منتظر دانشمندان بایستیم ممکن است دیر شود . 

 

 فرهاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 12:53  توسط فرهاد داودی  | 

 

به قول انگلیسی ها       " knowledge is power " و به قول فردوسی " توانا بود هر که دانا بود " .  

برای توانایی و دانایی تعاریف متفاوتی می توان ارائه کرد و از دید گاه های گوناگونی می توان به آن نگریست .   

  توان در فیزیک یعنی نیرو . یعنی انرژی و انرژی یعنی توانایی انجام کار . یعنی آنکه نیرو و توان داشته باشد می تواند کاری را به انجام برساند 

از سوی دیگر  دانایی یعنی دانستن یعنی دانش و دانش نیز انواعی دارد .  

  دانش فیزیکی و دانش روانی و دانش معنوی و البته برخی هم به جای گرد آوردن دانش فقط اطلاعات جمع می کنند . و این با دانستن متفاوت است .

   خب شاید بتوانیم اینچنین نتیجه بگیریم که دانش فیزیکی توان فیزیکی ما را افزایش خواهد داد و ما را قادر خواهد ساخت که تاسیسات و اختراعاتی اینچنین بنا کنیم .

بشر اکنون در اوج دانش و تکنولوژی به سر می برد .

 دانش روانی نیز توان روانی و ذهنی ما را بالا  می برد و ما از لحاظ عاطفی و احساسی و ذهنی متعادل تر و متوازن تر خواهیم شد .

با شناخت بیشتر بخش عاطفی و روانی خود توان بیشتری در هدایت و کنترل زندگی و روابط خود خواهیم داشت و قادر خواهیم بود شاد تر و موثر تر زندگی کنیم .

 اما دانش معنوی یا شناخت که البته نباید با مذهب یا اخلاق اشتباه گرفته شود نیز به ما نوعی توان و نیرو می دهد و ما بواسطه این نیرو قادر به انجام کاری خوا هیم بود

 به نظر من دانش فیزیکی و روانی ما را فقط در همین مقطع از زندگی یعنی از تولد تا مرگ یاری می کنند اما دانش معنوی باعث رهایی ما از چرخه مرگ و زندگی خواهد شد و ما را در سراسر حیات روحانی ( معنوی ) یاری خواهد کرد .  باز هم تاکید می کنم حیات معنوی یا روحانی را با زندگی مذهبی یا اصول اخلاق اشتباه نگیرید . روحانی بودن در اینجا با مذهبی بودن یکی نیست

 دانش فیزیکی همچون چراغی است که فقط مقابل پای ما را روشن می کند و دانش روانی کمی از محیط اطراف را هم روشن می کند اما دانش معنوی خورشیدی است که همه هستی ما را نور افشان کرده و کم کم ما را از تاریکی زندگی جسمانی می رهاند .

 بشر به خیال اینکه دانش زمینیش چراغ راه اوست به آن دل خوش کرده . این به مانند رانندگی در شب است که چراغ های ماشین ما فقط مقابل ما را روشن می کنن و شاید بتوان گفت دانش روانی مانند رانندگی در خیابانی است که چراغ های زیادی آن را روشن کرده و به کمک چراغ های  ماشین آمده اند . اما دانش معنوی رانندگی در نور خورشید است .

   این به معنی انکار دانش نیست بلکه فقط یک مقایسه است .

    در پست های بعدی این بحث را ادامه می دهم .

    فرهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:50  توسط فرهاد داودی  | 

داستان جوجه اردک زشت را همه شنیده ایم . او فکر می کرد زشت است و دوست داشت مثل بقیه باشد اما در واقع او زیبا تر و بهتر از بقیه بود اما خود از آنچه که داشت بی خبر بود .

دیگران به او تلقین کرده بودند که زشت است و او باور کرده بود . چون مانند آنها نبود او را زشت می پنداشتند .

حال و  روز ما انسانها هم فرق چندانی با داستان جوجه اردک زشت ندارد . چه بسا آنچه ما هستیم و آنچه که داریم بسیار بسیار خوب و زیبا باشد اما چون با معیار ها و هنجارهای محیط اطرافمان همخوانی ندارد سعی در عوض کردن خودمان می کنیم و تلاش می کنیم مثل دیگران نرمال به نظر برسیم .

جوجه اردک داستان ما به عالم بالاتری تعلق داشت .او اصلا اردک نبود او یک قوی زیبا بود که با اردک ها به دنیا آمده بود .

ما نیز می توانیم ارزش حقیقی وجود خویش را کشف کنیم و شاید روزی بفهمیم که به چه گروه و دسته ای تعلق داریم .

اکثر آدمهایی که در جامعه مد زده امروزی دچار افسردگی و ناراحتی می شوند در واقع نمی دانند که مانند جوجه اردک زشت ( قوی زیبا ) بین اردک ها گرفتار آمده اند . ارزش واقعی خود را نمی دانند .

اگر خویش را کشف کنند شاید بتوانند جمع مناسب خویش را نیز پیدا کنند .

این خیلی شبیه داستان جاناتان مرغ دریایی نوشته ریچارد باخ است . این کتابیست شگفت انگیز و پر معنا . داستان پرنده ای که اوج گرفت و جهانی بالاتر را یافت . جایی نه چندان دور اما پرندگان دیگر را به آنجا راهی نبود .

در نظر آنان که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر به نظر خواهی آمد

فرهاد 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:9  توسط فرهاد داودی  | 

اگر:

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر:

26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1

باشد.... آن گاه داریم ...

کار سخت  HARD WORK

               H+A+R+D+W+O+R+K

98%=11+18+15+23+4+18+1+8

دانش KNOWLEDGE

             K+N+O+W+L+E+D+G+E          

96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11

دوست داشتن LOVE

            L+O+V+E

54%=5+22+15+12

پس چه چیز 100% را می سازد؟

پول؟...نه!!! MONEY

             M+N+O+E+Y

72%=25+5+14+15+13

هر مسئله ای راه حلی دارد تنها اگر نگرشمان را تغییر دهیم.به قسمت بالا

برگردید، به 100% واقعاً به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟

نگرش ATTITUDE

                 A+T+T+I+T+U+D+E

100%=5+4+21+20+9+20+20+1

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که که زندگی را 100% می سازد!!!

نگرش تان را تغییر دهید تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!!

«نگرش همه چیز است»

منبع:مجله موفقیت

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

البته این مقاله بیش از اینکه یک واقعیت علمی و ثابت شده باشد بازی با اعداد و کلمات است اما عجیب است که این بازی گاهی  چقدر می تواند به واقعیت نزدیک باشد . البته نه در همه موارد . مثلا علاقه interest  از ۱۰۰٪هم بالا می زند .

به هر حال موفقیت مجموعه ای است از عوامل متفاوت

سخت کوشی ، مثبت اندیشی (نگرش مثبت ) ، نیروی درونی ، عشق  ، آگاهی ، تعیین هدف و ......

به نظر شما کدومشون از همه مهمتره ؟؟؟؟

فرهاد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط فرهاد داودی  | 

 

اگه دقت كرده باشي توي زندگي واقعي هم مار داريم هم نردبون . بعضي وقت ها اون قدر بايد صبر كني تا شش بياري و بتوني بازي رو شروع كني . شاديد سالها زندگي كني ولي هيچ وقت نتوتي شش بياري . اين شش ميتونه همون هدف و راهي باشه كه توي زندگي ات انتخاب مي كني . شش آوردي شروع مي كني به جلو رفتن . شايد اولش يك آوردي يا شايد پنج يا دوباره شش آورردي . نبايد از اين كه يك آوردي حالت گرفته شه و نه از اين كه شش آوردي خوشخال باشي از كجا معلوم كه با همين يك آوردن به يه نردبون نرسي و شش تو رو نندازه توي دهن ماري كه مجبور شي دوباره از اول شروع كني ؟

چه بخواي چه نخواي سر راهت هم مار هست هم نردبون . اگه مار نيشت زد خودتو نباز دوباره مي توني شروع كني . قانون اين بازي اينه كه هيچ وقت از صفحه بيرون انداخته نمي شي مگه اينكه خودت بخواي بازي رو نيمه كاره رها كني .

شروع كه كردي بايد تا ته بازي رو بري . حالا بستگي به خودت داره كه چقدر اراده ات رو جزم كني كه ادامه بدي . ولي اينو مظمئن باش هر چقدر هم مارها تو رو نيش بزنن باز مي توني به خونه ي آخر برسي . مهم چه جور رسيدنه . اون طرف قضيه رو همه ببين ممكنه يه عدد كوچيك و نا قابل مثل يك تو رو از يه نردبون ببره بالا كه خيلي جلو بيفتي . ولي بازم مواظب باش دست و پاتو گم نكني چون هنوز هم سر راهت مار هست كه نيشت بزنه فقط بايد با تحمل و تامل جلو بري وقتي هم به خونه آخر رسيدي دمت گرم به يه هدفت جامه عمل پوشاندي . پس دوباره تاس رو بنداز كه براي رسيدن به هدف ديگه دست به كار شي . حالا ديدي زندگي مثه مار و پله مي مونه . نمي دونم چند بار تا حالا توي زندگي مار نيشت زده ولي اميد وارم هر بار كه نيشت زد دوباره تاس رو انداخته باشي . مي دنوني اگه مار نبود نردبون معنا نداشت . اميدوارم زندگي ات هميشه پر از نردبون باشه و خودت هم نردبون باشي براي ديگران .

ليلا صوفي نژاد ماهنامه ي موفقيت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:57  توسط فرهاد داودی  | 

 

این قطعه یکی از نوشته های نویسنده ای به نام دان هرالد است

"اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم . سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم .

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد : "شادى از خرد عاقل تر است ".

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم

منبع : اینترنت

فرهاد

البته ویل دورانت درست گفته اند اما عشق بالا ترین شادی ها و خرد هاست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 21:40  توسط فرهاد داودی  | 

 واژه ی آزادی  هم مثل خیلی کلمات دیگر همچون عشق . خدا . شادی . موفقیت . خوبی . بدی . درست . غلط و  بسیاری مفاهیم دیگر  برای هر کس تعریفی متفاوت دارد . هرچند می توان یک تعریف کلی از آن ارائه داد اما در کاربرد و عمل  اختلاف نظر زیاد است . 

به نظر  من جمله ی زیر به بهترین نحو ممکن آزادی را تعریف می کند و محدوده ی آنرا مشخص می کند .

آزادی هرکس جایی تمام می شود که آزادی دیگری شروع

می شود .

بنابر این آزادی امری است  نسبی و از شخص به شخص و از محیط به محیط متفاوت است .

مردم برداشتهای متفاوتی از کردار وعقاید بکدیگر دارند  . مثلا ممکن است عده ای فکر کنند نوع لباسی که شما می پوشید برای آنها و فرهنگ و عقایدشان تحدید کننده و مضر است و  به حریم شخصی  و آزادی شما تجاوز کنند . اما دیگران معتقدند که لباس و ظاهر شما فقط و فقط به خودتان مربوط است  حتی اگر آنرا نپسندند به خود حق دخالت نخواهند داد .  و گروه  سوم هم ممکن است طرف شما باشند و ظاهر گروه مخالف شما را نپسندند .

بیشتر جنگها و کشمکش های اینچنینی از یک مشکل ریشه می گیرند و آن  احساس حق به جانبی است .

حق به جانبی یکی از بزرگترین انحرافهای اجتماعی انسان است . وقتی احساس حق به جانبی کردید  به خود اجازه می دهید  در  عقاید شخصی دیگران و حریم خصوصی آنها و حتی ظاهر و نوع موسیقی که گوش می کنند نیز  دخالت کنید .

بهترین رویکرد این است که هر کس اعتقادات و روش خود را دنبال کند و به دیگران هم اجازه بدهد  به روش خودشان زندگی کنند و اعتقادات خود را داشته باشند . 

 دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید حتی اگر اعتقاداتشان را قبول ندارید .

کافیست باور کنید که لزوما حق با شما نیست بلکه دیگران هم به روش خودشان زندگی می کنند  و دنیا را می بینند و فقط امکان دارد راه شما بهتر از آنها باشد .

این یک حس ناخودآگاه است که فکر می کنیم  انسانهایی که متفاوت فکر می کنند دشمن ما هستنند . این اندیشه را اصلاح کنید تا بتوانید با انسانهای متفاوت کنار بیاید و از کنار هم بودن لذت ببرید و دنیای خود را گسترش بدهید .

البته همه اینها به این شرط است که دیگران هم ما را آزاد گذاشته  و به حریم شخصی و اعتقادات ما احترام بگذارند .

این بیشتر تعریفی از آزادی اجتماعی بود . آزادی معنوی بسیار متفاوت است . حتی اگر در بالا ترین سطح اجتماعی آزادی داشته باشیم  باز هم اسیر جسم خاکی و زندگی زمینی خود هستیم تا روزی که در روح خویش آزاد شویم و خود را از قفس تن و نفس ( ذهن ) برهانیم . آنگاه برای همیشه در آزادی خواهیم زیست . چه در جسم و در این دنیا باشیم چه نباشیم  آنگاه که از قفس تن رهیدیم برای همیشه آزاد خواهیم بود . حتی تصور چنین آزادی نیز پیش از تجربه کردنش دشوار و باور نکردنی خواهد بود .

چه بهتر که به جای تلاش برای کسب آزادی اجتماعی برای آزادی معنوی خویش تلاش کنیم . آنگاه آزادی اجتماعی را هم خواهیم داشت .

شاد  و آزاد باشید .

فرهاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:13  توسط فرهاد داودی  | 

 امشب يه تبليغ تو تلويزيون ديدم ...  يه عكس  دست جمعي بود از نفرات اول كنكور و  گوينده داشت  براي قلم چي تبليغ مي كرد  همزمان   يك كادر مربع شكل نوراني  دور سر نفراتي كه   شاگرداي قلمچي بودن روشن خاموش مي شد .  با اين حساب بيش از نيمي از اونها شاگرداي قلم چي بودن  و حالا هم جزء نفرات اول كنكور . اين همه قبولي واقعا كارنامه ي قابل قبوليه و

اولين چيزي كه به ذهن آدم مياد اينه  كه :

پس با قلم چي شانس رفتن به دانشگاه  و رتبه اول شدن بيشتره .

 اما  نا خود آگاه توجهم جلب شد به اونا يي كه مربع نوراني قلم چي دور سرشون روشن نشد ه بود  يعني شاگرداي قلم چي نبودن . و اين جمله به ذهنم رسيد :

 پس بدون قلم چي هم ميشه رفت دانشگاه و رتبه اول شد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 19:36  توسط فرهاد داودی  | 

 

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است


پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است


بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است
!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد

و معامله به این ترتیب انجام می شود


نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید
.

 
A Short Cute Story
Father: I want you to marry a girl of my choice
Son: "I will choose my own bride!"
Father: "But the girl is Bill Gates's daughter."
Son: "Well, in that case...ok"

Next, Father approaches Bill Gates.
Father: "I have a husband for your daughter."
Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!"
Father: "But this young man is a vice-president of
the World Bank."
Bill Gates: "Ah, in that case...ok"
Finally Father goes to see the president of the World Bank.
Father: "I have a young man to be recommended as
a vice-president."
President: "But I already have more vice- presidents
than I need!"
Father: "But this young man is Bill Gates's son-in-law."
President: "Ah, in that case...ok"
This is how business is done!!

Moral: Even If you have nothing, You can get
Anything. But your attitude should be positive


 

منبع: اینترنت                              

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 21:34  توسط فرهاد داودی  |