|
|
|
|
|
روزی پادشاهی سنگی نسبتا بزرگ را بر گذرگاهی باریک قرار داد به گونه ای که ارابه ها و گاری ها و حتی گاه پیاده ها برای گذر از آنجا مشکل داشتند . خود نیز به کمین نشست تا و اکنش مردم را ببیند .مدتها گذشت همه با درد سر از کنار سنگ رد می شدند و فقط به غر زدن اکتفا می کردند .روزی پیرمردی روستایی از آنجا رد می شد و سنگ را دید . کوله بارش را زمین گذاشت و با زحمت زیاد سنگ را جابجا کرد و جاده را باز نمود ... ناگهان متوجه کیسه ای در زیر سنگ شد . کیسه را باز کرد . نامه ای بود و مقدار زیادی سنگهای قیمتی .در نامه نوشته شده بود این پاداش کسی است که به جای غر زدن و اعتراض کردن به رزو گار زحمت عوض کردن اوضاع را به خود می دهد .منبع : یک کتاب ====================================================== به نظر من داستان خیلی جالبی است . تعبیر های گوناگونی می توان از آن داشت .من فکر می کنم پادشاه نماد خداست که گاه مشکلی (سنگ) را بر سر راه ما و یا جمعی از ما قرار می دهد .و خود به نظاره می نشیند . او هدفی را دنبال می کند . بیشتر آدمها وقتی با مشکل مواجه می شوند به غر زدن و اعتراض کردن به زمانه و روزگار کفایت می کنند . اما تعداد کمی به جای حرف زدن به عمل رو می آورند و سنگ را از سر راه بر می دارند . اغلب موقعیت های مطلوب ما در ورای مشکلات قرار دارند . ما رویاهای خود را دنبال می کنیم اما گاه متوجه نیستیم که آنها در زیر سنگهای سنگین سر راهمان نهفته اند . فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:8 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
مطلبی از فصل اول کتاب نیروی حال نوشته اکهارت تول
گدایی سی سال کنار جاده ای نشسته بود . روزی غریبه ای از کنار او گذشت . گدا مثل همیشه کاسه خود را به سوی او گرفت و از او درخواست پول کرد . غریبه گفت چیزی ندارم به تو بدهم . آنگاه از او پرید آن چیست که رویش نشسته ای ؟ گدا گفت هیچ . یک صندوق قدیمی . تا آنجا که یادم می آید روی همین صندوق نشسته ام و گدایی کرده ام . ... غریبه گفت آیا تا کنون داخل صندوق را دیده ای ؟ گدا جواب داد ؛ نه برای چه باید داخلش را ببینم ؟ غریبه اصرار کرد که او داخل صندوق را نگاهی بیاندازد و گدا کنجکاو شد و سعی کرد در صندوق را باز کند . ناگهان در صندوق باز شد و گدا با حیرت و ناباوری و شادمانی دید که صندوق پر از جواهر است . من همان غریبه اما که چیزی ندارم به تو بدهم . اما به تو می گویم نگاهی به درون بینداز . نه درون صندوق بلکه درون خویش . صدایت را می شنوم که می گویی اما من گدا نیستم . اما همه کسانی که ثروت حقیقی خویش را پیدا نکرده اند گدایند . همان ثروتی که شادمانی از هستی است . همان چشمه ژرف که در درون می جوشد . آن ها اگر ملیون ها دلار پول نیز داشته باشند باز هم گدایند . این آدم ها با کاسه گدایی در دست بیرون از خویش پرسه می زنند تا از این و آن ذره ای لذت یا رضایت کسب کنند . آن ها اعتبار امنیت و عشق می خواهند و نمی دانند که گنجی که درون آن هاست بیش تر از همه آن چیز هایی است که دنیا می تواند به آن ها پیشکش کند .
برگرفته از کتاب نیروی حال |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 8:3 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
رابرت داینس زو قهرمان مشهور گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه مبلغ زیادی پول برد . در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه زنی به سوی او دوید و با التماس و زاری گفت که فرزندش مریض است و برای درمان او هیچ پولی ندارد . قهرمان گلف بی درنگ تمام پول را به زن داد .
یک هفته بعد یکی از مقامات یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت که او ساده لوحی کرده و آن زن اصلا بجه مریضی نداشته که هیچ حتی ازدواج هم نکرده است . رابرت با خوشحالی گفت پس خدا را شکر که هیچ کودک مریض و در حال مرگی در کار نبوده است .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:4 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
متخصصین معتقدند (شاید هم ثابت کرده باشند ) که ۲۰ یا ۲۱ روز طول میکشه تا یک رفتار خاص در انسان به عادت تبدیل بشه .. البته من از جزئیات مطالعات در این مورد خبر ندارم اما قطعا هر رفتاری در ما پس از مدتی به عادت تبدیل می شود خواه خوب خوا ه بد ...
ابتدا ما خودآگاه و یا از روی ترس یا اجبار یا بخاطر منافع مان دروغ می گوییم اما پس از مدتی ناخودآگاه و گاه حتی بدون آنکه خود بدانیم و یا اصلا بدون لزوم دروغ می گوییم . اکنون دروغ گفتن به صورت یک عادت درآمده است ... شما ممکن است خود را متعهد و مجبور کنید که در طول روز لبخند بزنید و این لبخند را بر لبان خود حفظ کنید ... طبق فرمول بالا بعد از ۲۰ روز لبخند از روی لبان شما پاک نخواهد شد و این روی روابط و روحیه شما و احساستان نسبت به خودتان و زندگی تاثیر بسیار خواهد داشت . اگر تا کنون این کار را نکرده اید همین الان تصمیم بگیرید که یک عادت جدید در خود خلق کنید .... از یک مورد ساده مثل همین لبخند شروع کنید یا از نگاه کردن به جلو به جای نگاه کردن به زمین به هنگام راه رفتن. یا آرام کار کردن به جای با عجله انجام دادن کارها و یا روزی نیم ساعت مطالعه در ساعتی خاص و یا هر عادت مثبت دیگری که دوست دارید در زندگی خود پدید آورید . یادتان باشد فقط با یک عادت شروع کنید . بار خود را سنگین نکنید به آن اندازه بار بلند کنید که از حمل آن مطمئن هستید . البته یک نکته مهم این است که هرچه عملی بیشتر تکرار شود به عادتی عمیق تر تبدیل می شود . درست است بعد از بیست روز ما به یک عادت جدید دست یافته ایم اما اگر آن را رها کنیم به زودی ما را ترک خواهد گفت . پس برای تثبیت آن باید تا مدتی مراقب باشیم . فرهاد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 17:53 توسط فرهاد داودی
|
|
||