تبليغاتX
راز شاد زیستن
راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )
 

از این پس به جای وبلاگ راز شاد زیستن  به سایت راز شاد زیستن به آدرس زیر سر بزنید . البته وبلاگ رو هم آپ دیت نگه می دارم چون گاهی مشکل پیش میاد و سایت ممکنه قطع بشه  اما  بهتره که نظراتتون رو در سایت بزارید و در اونجا بحث ها رو دنبال کنید .

 

سایت راز شاد زیستن :

 

www.happylife.ir

 

دوستانی هم که من رو لینک کردن ترجیجا سایت رو به جای وبلاگ لینک کنن .

با سپاس 

فرهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 0:14  توسط فرهاد داودی  | 

 

یک روز صبح ، که همراه با یک دوست آرژانتینی در صحرای موجاوه قدم می زدیم ، چیزی را دیدم که در افق می درخشید ؛ هر چند قصد داشتیم به یک دره برویم ، اما مسیر مان را عوض کردیم تا ببینیم آن درخشش از چیست .

تقریباً  یک ساعت در زیر آفتابی که مدام گرم تر می شد ، راه رفتیم و تنها هنگامی که به آن رسیدیم ، فهمیدیم چیست . یک بطری خالی بود شاید از چند سال پیش آن جا افتاده بود . غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود .

از آنجا که صحرا بسیار گرم تر از یک ساعت قبل شده بود ، تصمیم گرفتیم دیگر به سمت دره نرویم .

 به هنگام بازگشت فکر کردم:

 چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر ، از پیمودن راه خود باز مانده ایم ؟

اما باز فکر کردم :

اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چه طور می فهمیدیم فقط  درخششی کاذب است.

منبع : اینترنت

 

======================

زندگی واقعی نیز خالی از این درخشش های کاذب نیست اما بدون تجربه کردن آنها به سختی بتوانیم به کذب بودنشان پی ببریم .

من فکر می کنم ما پییش از اینکه حقیقت را تجربه کنیم و بفهمیم باید ابتدا با ناحقیقت روبرو شویم آنرا تجربه کنیم و پوچ بودن آنرا با چشم خود ببینیم سپس مشتاق حقیقت خواهیم شد و آنرا جستجو خواهیم کرد . اما حقیقت نیازی به جستجو ندارد چون درون خود ماست و همواره در پیش روی ما بوده و هرگز از ما دور نبوده .

یک پیکر تراش با برداشتن زوائد از یک سنگ به یک مجسمه زیبا می رسد . زوائد را باید تجربه کرد و سپس دور ریخت تا به حقیقت رسید .

البته این به این معنا نیست که ما تن به هر تجربه غیر ضروری بدهیم . بدون شک تجربیات غیر ضروری فقط راه ما را دور تر و مسیر ما را سخت تر خواهند کرد .

فرهاد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:54  توسط فرهاد داودی  | 

 

 

در کارخانه ای در یک منطقه ی تاسیساتی هنگامی که زنگ ناهار به صدا در می آمد تمام کارگر ها کنار هم می نشستند و ناهار می خوردند .

یکی از کارگرها همواره با نوعی یکنواختی تعجب آور بسته ناهارش را باز می کرد و مثل همیشه لب به اعتراض می گشود : لعنت بر شیطان امید وارم که ساندویچ کالباس نباشد . من از کالباس متنفرم .

او عادت داشت بدون استثنا هر روز از ساندویچ کالباس شکایت کند و این کار را همواره و بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد .

 

هفته ها گذشت . سایر کارگر ها کم کم از رفتار او به ستوه آمدند . سر انجام یکی از کارگرها گفت : اگر تا این اندازه از سانویچ کالباس متنفری چرا به همسرت نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند ؟

او جواب داد : منظورت از همسرت چیست ؟ من که متاهل نیستم . من خودم ساندویچ هایم را درست می کنم

 منبع : اینترنت

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪۵

 

بیشتر شبیه یک لطیفه بود اما نکته ای در آن است ... اغلب ما از چیزی می نالیم و شکایت می کنیم که دست پخت خودمان است چرا که زندگی ما محصول و نتیجه افکار و آگاهی خود ماست

 فرهاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 2:17  توسط فرهاد داودی  | 

 

درون هر یک از ما فانوسی است که نورش روشن کننده زندگی ماست اما غبار زندگی زمینی گاهی بر شیشه ی این فانوس می نشیند و نور آن را کم سو می کند .

آنگاه که افسرده ایم و غمگین هنگامی که زندگی ما پر از یاس و اندوه شده و آن موقع که احساس شادی و خوشبختی نمی کنیم دچار تاریکی شده ایم . تاریکی یعنی نبود نور و غم و غصه یعنی نبود شادی .

برای شاد بودن باید نور را به خانه دل خویش باز گردانیم . و برای روشن کردن خانه دل نباید با تاریکی بجنگیم . دیو چو بیرون رود فرشته درآید. باید غبار را از فانوس دل پاک کرد آنگاه نور آن درون ما را روشن خواهد کرد و سپس زندگی ما و حتی زندگی دیگران نیز از نور درون ما روشن خواهد شد و شادی به زندگی ما خواهد آمد .

با شادی و احساس خوشبختی خیلی بهتر و راحت تر میتوان اهداف خویش را دنبال کرد و به خواسته های خود رسید .

فرد غمگین و افسرده به سختی بتواند موفق شود  .  افکار منفی به خودی خود با موفقیت و خوشبختی در تضاد هستند و راه موفقیت را دشوار تر می سازد .

تمرینی هست به نام فکر کردن از آخر .

فرض کنید کوهی از ظرف برای شستن دارید وقتی به این همه ظرف کثیف نگاه  می کنید احتمالا قدری خواهید ترسید و احساس خوبی نخواهید داشت . اکنون سعی کنید به آخر کار فکر کنید چشمانتان را ببندید و کوهی ظرف تمیز و شسته را تصور کنید که برق می زنند . این تصویر به شما احساس رضایت و شادی می دهد  . سعی کنید خوب احساسش کنید . سپس با این احساس به شستن ظرفها بپردازید و همواره در حین کار تصویر انتهای کار را در ذهنتان حفظ کنید .

اگر قرار است یک حرفه یا تجارت جدید را شروع کنید یا یک دوره هنری یا زبان را بگذرانید باز از همین تکنیک استفاده کنید . مثلا خود را ببینید که به خوبی موسیقی می نوازید یا به خوبی خط می نویسید و احساس خوب آنرا تجربه کنید و سپس با همین احساس به کارتان ادامه دهید .

نگذارید احساسات منفی مثل ترس و ناامیدی یا سنگینی کار بر شما غلبه کنند . قبل از اینکه خودتان به آخر کار یعنی به هدفتان برسید ذهنتان را به آنجا ببرید و آنرا احساس کنید و آن احساس را همواره در خود حفظ کنید .

اینچنین تصویر موفقیت را همواره در ذهن خواهید داشت و هر گز هدفتان را گم نخواهید کرد و طبق قانون طبیعت به هر آنچه بیندیشید جذب زندگیتان خواهد شد .

پس به چیزی که نمی خواهید فکر نکنید تا کم کم از زندگیتان خارچ شود و به آنچه که می خواهید فکر کنید تا کم کم به زندگیتان وارد شود .

شاد باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:1  توسط فرهاد داودی  | 

در جهان اطراف ما هم خوبی هست هم زشتی . اما انتخاب کما بیش با خود ماست که بیشتر به کدامشان توجه کنیم .

 

وقتی با مشکل یا ناراحتی در گیر هستیم اگر خوب توجه کنیم خواهیم دید که فکر  و اندیشه مشکل  بیشتر از خود آن مشکل ما را می آزارد .

شاید یک برخورد ناخوشایند در محل کار یا در خیابان تاثیر خیلی بدی بر ما بگذارد . این ماجرا بعد از چند دقیقه پایان می گیرد اما ناراحتی و آزردگی حاصل از آن ممکن است یکی دو روز یا حتی بیشتر در ذهن ما باقی بماند و ما را بیازارد .

اگر دقیق تر محاسبه کنیم خواهیم دید که فکر و اندیشه آن برخورد ناخوشایند یا اتفاق بد خیلی بیشتر از خود آن اتفاق باعث ناراحتی ما شده است .

 

فکر مشکل معمولا بیشتر از خود مشکل آزار دهنده است

 

یک راه سازنده و مثبت می تواند کنترل افکار و کم کردن میزان ناراحتی در فکر و ذهن باشد .

 

این بار که اتفاق بدی افتاد یا برخورد ناخوشایندی پیش آمد می توانیم تصمیم بگیریم که کمتر ناراحت شویم و زودتر آنرا فراموش کنیم .

نباید افکار و احساسات منفی مانند خشم و نفرت و آزردگی را در ذهن و دل خود نگه داریم .

تصور کنید اگر زباله های آشپزخانه را چند روزی بیرون نگذارید چه اتفاقی خواهد افتاد . تمام خانه بو می گیرد و آلوده می شود . در چنین خانه ای نمی توان احساس شادی و آرامش کرد .

 

دقیقا همین مسئله در مورد افکار و احساسات منفی هم درست است . اگر آنها را مدت طولانی در خود نگه داریم ذهن و دل ما را آلوده خواهند کرد . آنگاه زندگی ما بد بو و  آلوده خواهد شد و مشکل بتوانیم شاد باشیم .

فرهاد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:43  توسط فرهاد داودی  |