تبليغاتX
راز شاد زیستن
راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )
 

گاه تکرار کردن یا نوشتن چند جمله مثبت تاثیر شگرفی بر روحیه ما و در پی آن بر زندگی ما خواهد گذاشت.  می توانیم یک جمله را آنقدر تکرار کنیم تا به یک باور تبدیل شود و آنگاه آن باور در زنگی ما متجلی خواهد شد .

Every morning I open my eyes to a world of

wonders and beauties

هر روز من دیدگانم را به جهانی سر شار از

شگفتی و زیبایی می گشایم

 

   You are only limited by  the limits of your imagination

تنها محدودیت شما محدودیت تخیلتان است

 (محدودیت هر کس به اندازه ی محدوده ی تخیل اوست)   

 

Never let the fear of striking out keep you from playing the game

هرگز اجازه ندهید ترس از شکست شما را از ادامه ی راه باز دارد 

 

If you think you can  you surly can  

      اگر فکر کنی که می توانی  یقینا" می توانی

 

There are no limitations in what you can do exept the limitations in your own mind as to what you can not do  so do not think you can not  think you can

به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان به انجام دادن آن هستی  توانایی هایت هیچ مرزی ندارند( هیچ محدودیتی در توانایی های تو نیست مگر محدودیت ذهن تو نسبت به آنچه که ناتوان به انجامش هستی  

 

If you can't be a rabbit, be a turtle , better than being a stone a turtle will arrive sooner or later but a stone never

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم  لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز

 

 

انسان شجاع اوني  نيست كه هرگز نترسه 

بلكه اونيه كه با وجود ترس خود متوقف نميشه و به راهش

 ادامه ميده .

شايد ترس يك فرد شجاع كمتر از ديگران نباشه اما تفاوت در اينه كه با وجود ترس به راهش ادامه ميده و هرگز تسليم نميشه اما يك ترسو كسيه كه اجازه ميده ترس بر او غلبه كنه و نهايتا تسليم ميشه .

                   

   نا امیدی بزرگترین شکست است

تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .

ever give up your dreams

   

مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست  بلکه

توجه نکردن به آنهاست

خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند  همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود .

 

 Winners Don't Always  Do Different Things 

They DoThings Differently

برندگان همیشه کار متفاوت انجام نمیدهند آنها گاه

 کارها را متفاوت انجام می دهند

 

اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور

وتکرار کنیم  همان اشتباهات  و ضعفها را دوباره

و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 21:56  توسط فرهاد داودی  | 

داستان جوجه اردک زشت را همه شنیده ایم . او فکر می کرد زشت است و دوست داشت مثل بقیه باشد اما در واقع او زیبا تر و بهتر از بقیه بود اما خود از آنچه که داشت بی خبر بود .

دیگران به او تلقین کرده بودند که زشت است و او باور کرده بود . چون مانند آنها نبود او را زشت می پنداشتند .

حال و  روز ما انسانها هم فرق چندانی با داستان جوجه اردک زشت ندارد . چه بسا آنچه ما هستیم و آنچه که داریم بسیار بسیار خوب و زیبا باشد اما چون با معیار ها و هنجارهای محیط اطرافمان همخوانی ندارد سعی در عوض کردن خودمان می کنیم و تلاش می کنیم مثل دیگران نرمال به نظر برسیم .

جوجه اردک داستان ما به عالم بالاتری تعلق داشت .او اصلا اردک نبود او یک قوی زیبا بود که با اردک ها به دنیا آمده بود .

ما نیز می توانیم ارزش حقیقی وجود خویش را کشف کنیم و شاید روزی بفهمیم که به چه گروه و دسته ای تعلق داریم .

اکثر آدمهایی که در جامعه مد زده امروزی دچار افسردگی و ناراحتی می شوند در واقع نمی دانند که مانند جوجه اردک زشت ( قوی زیبا ) بین اردک ها گرفتار آمده اند . ارزش واقعی خود را نمی دانند .

اگر خویش را کشف کنند شاید بتوانند جمع مناسب خویش را نیز پیدا کنند .

این خیلی شبیه داستان جاناتان مرغ دریایی نوشته ریچارد باخ است . این کتابیست شگفت انگیز و پر معنا . داستان پرنده ای که اوج گرفت و جهانی بالاتر را یافت . جایی نه چندان دور اما پرندگان دیگر را به آنجا راهی نبود .

در نظر آنان که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر به نظر خواهی آمد

فرهاد 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:9  توسط فرهاد داودی  | 

 

شاید یکی از مهمترین کلید های آرامش بی تفاوتی باشد . البته این نوع متفاوتی از بی تفاوتی است و چون واژه ای برای تعریف آن نساخته اند به ناچار از واژه ی بی تفاوتی استفاده می کنیم .

  

حتما چیزها و افرادی هستند که شما نمی پسندید و یا شدیدا با آنها مخالفید و حتی اعتقاد دارید که عامل بد بختی شما و خیلی های دیگر هستند و جالب اینکه آنچه را که شما نمی پسندید مورد پسند عده ای دیگر است و آنها هم به نوبه خود با شما و روش زندگی شما مخالف هستند . (البته منظورم به طور کل است نه اینکه عده ای شمای خاص را نشانه گرفته باشند )

 

احتمالا هر بار که با چنین فردی یا چنین عقیده ای مواجه می شویم (حال چه به صورت کتاب و نوشته چه در فرم یک برنامه ی تلویز یونی یا فیلم )شدیدا یا تا حدی عصبانی می شویم و حرص می خوریم و آرزو می کنیم کاش قدرت داشتیم تا ریشه ی این افراد یا این حرفها را می کندیم .

و البته هر گز چنین قدرتی نخواهیم داشت . نه ما نه هیچ کس دیگر د ر هیچ زمانی چون تاریخ ثابت کرده جنگ اعتقادی همیشه بوده و خواهد بود .

 

اینجاست که دست به دامن خدا می شویم و خدا را به نفع خودمان به میدان می کشانیم . جالب اینجاست که همه طرفهای درگیر به نوعی خدارا طرفدار خود می پندارند .

    

 ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

   

اکنون ما به درکی بالا تر و والا تر از هستی نیاز داریم . درکی که به ما نشان دهد خداوند همواره در حال کار است و در همه موقعیت ها و شرایط حضور دارد و خود مراقب است همه چیز درست پیش برود ، درست اما شاید نه آن گونه کا ما درست می پنداریم . (جنگ هفناد و دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند )

 

اگر باور کنیم و بدانیم که حقیقت فقط و فقط یکی است و آن خداست و در انحصار کسی نیست آنگاه می توانیم دست از حق به جانبی برداریم و عصبانیت ما کمتر خواهد شد و دیگران را همانطور که هستند خواهیم پذیرفت . البته چه خوب است که دیگران هم ما را همانطور که هستیم بپذیرند .

 

آنگاه اگر احساس کنیم چیزی غلط یا بد است آنرا به خدا می سپاریم و در عین حال برای اصلاح و بهبود آن تلاش می کنیم اما اکنون تلاش ما با نوعی بی تفاوتی همراه است . به گونه ای که کار ما به عصبانیت یا تعصب و جنگ و نزاع کشیده نمی شود .

 

ما صرفا تمام تلاشمان را می کنیم و اگر تغییری در اوضاع حاصل نشد آنرا به خدا می سپاریم و تسلیم حکمت خداوند می شویم . شاید در وقتی دیگر به ما یا به طرف مقابل ما  ثابت شود که چه چیزی بهترو درست تر بوده .شاید هم در زمانی دیگر فرصتی دوباره به ما داده شود تا برای بهبود اوضاع تلاش کنیم . اما در این راه آشفتگی و در گیری و عصبیت ایجاد نمی کنیم .

  

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

   

در واقع این یکی از تضاد ها و تناقضات وجود ماست . چگونه می توان چیزی را خواست و برای آن تلاش کرد و در عین حال نسبت به آن بی تفاوت بود ونتیجه را به خدا سپرد ؟

به حرف ساده است اما در عمل نیاز به تمرین و زمان زیاد دارد . بارها و بارها شکست خواهیم خو رد  اما  روزی به درک و قدرتی خواهیم رسید که دیگر کمتر چیزی خاطر ما را آشفته کند و باعث خشم و عصبانیت یا نا امیدی ما شود .

 

برای تمرین مثلا می توان از وقایع روز مره شروع کرد . حتما در طول روز خبر های زیادی می شنویم و اتفاقات زیادی چه در شهرمان و چه در جهان روی می دهد که شدیدا با عث عصبانیت ما می شود . شاید این بهترین نقطه ی شروع باشد .

  

مشکل خود و دیگران را درک می کنیم اما سعی می کنیم حرص نخوریم و خدا را در صحنه حاضر ببینیم . از خدا بخواهیم که اگر حکمتی در کار است که هست آنرا به ما نشان دهد و درکی به ما بدهد تا حقیقت را آنگونه که هست ببینیم نه آنطور که دلمان می خواهد .

 

و باز از خدا بخواهیم که کار درست و راه درست را به ما نشان دهد .وظیفه خود را به درستی انجام دهیم و در عین حال نسبت به کل ماجرا بی تفاوت و بی تعصب باشیم . چون نهایتا در تمام سختی ها و حتی مصیبت ها درس هایی گرانبها نهفته است .

  

قطعا دلسوز تر و مهربان تر از خدا وجود ندارد . حتی از مادر به ما مهربان تر است اما اگر سختی ها و بلاها یا به اصطلاح ظلم ها بر سر ما ریختند و به نظر رسید که خدا کاری نمی کند اشتباه از ماست .

چه بسا او در حال تعلیم و پختن ما باشد .

الماس را با سخت ترین دستگاه ها تراش می دهند .

 

در پیگیری اهدافمان نیز می توانیم با همین بی تفاوتی کار را ساده تر کنیم . کافیست با تمام اشتیاق هدفمان را دنبال کنیم اما نتیجه را به خدا بسپاریم و نسبت به شدن یا نشدن آن بی تفاوت باشیم .

 

البته باز هم می گویم . ممکن است  به حرف  ساده به نظر بیاید اما در عمل نیاز به پایداری و مقاومت و مداومت زیاد دارد .

 

قصد ندارم بگویم خندیدن در هنگام بلایا و گرفتاریها مخصوصا مشکلاتی که برای عزیزان ما پیش می آید کار ساده ای است اما حد اقل می توانیم کنترل بیشتری روی زندگی خود داشته باشیم .

به امید موفقیت و شادی همه

فرهاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 2:11  توسط فرهاد داودی  | 

 

شاد زیستن به معنی بی مشکل زیستن نیست .

 

بدون مشکلات درسی و رشدی هم وجود نمی داشت . شاد زیستن بیش از اینکه نتیجه راحتی و رفاه باشد نتیجه نگرش و احساس ما نسبت به زندگی و خودمان است .

البته چه بهتر که ثروتمند باشیم و از امکانات و تفریحات و لذت های زندگی به حد کافی نه افراطی برخوردار شویم اما شادی مرحله ایست فراتر از این و نتیجه نوعی آگاهی است .

شادی ما بیشتر نتیجه حرکت و پویایی ما در زندگیست تا ثروت و پول مان.  در تلاش برای رسیدن لذتی هست که در خود رسیدن نیست . و پس از هر رسیدنی ما دوباره احساس نیاز به حرکت خواهیم کرد .

فرهاد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 20:24  توسط فرهاد داودی  | 

اگر:

A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z

برابر:

26 25 24 23 22 21 20 19 18 17 16 15 14 13 12 11 10 9 8 7 6 5 4 3 2 1

باشد.... آن گاه داریم ...

کار سخت  HARD WORK

               H+A+R+D+W+O+R+K

98%=11+18+15+23+4+18+1+8

دانش KNOWLEDGE

             K+N+O+W+L+E+D+G+E          

96%=5+7+4+5+12+23+15+14+11

دوست داشتن LOVE

            L+O+V+E

54%=5+22+15+12

پس چه چیز 100% را می سازد؟

پول؟...نه!!! MONEY

             M+N+O+E+Y

72%=25+5+14+15+13

هر مسئله ای راه حلی دارد تنها اگر نگرشمان را تغییر دهیم.به قسمت بالا

برگردید، به 100% واقعاً به چه چیزی برای یک قدم پیش تر رفتن احتیاج داریم؟؟

نگرش ATTITUDE

                 A+T+T+I+T+U+D+E

100%=5+4+21+20+9+20+20+1

این نگرش ما نسبت به زندگی و کار است که که زندگی را 100% می سازد!!!

نگرش تان را تغییر دهید تا بتوانید زندگی تان را تغییر دهید!!!

«نگرش همه چیز است»

منبع:مجله موفقیت

٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪

 

البته این مقاله بیش از اینکه یک واقعیت علمی و ثابت شده باشد بازی با اعداد و کلمات است اما عجیب است که این بازی گاهی  چقدر می تواند به واقعیت نزدیک باشد . البته نه در همه موارد . مثلا علاقه interest  از ۱۰۰٪هم بالا می زند .

به هر حال موفقیت مجموعه ای است از عوامل متفاوت

سخت کوشی ، مثبت اندیشی (نگرش مثبت ) ، نیروی درونی ، عشق  ، آگاهی ، تعیین هدف و ......

به نظر شما کدومشون از همه مهمتره ؟؟؟؟

فرهاد

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:4  توسط فرهاد داودی  | 

در جهان ما نیروی تخیل قوی تر از نیروی اراده است . فرض کنید شخصی به شدت برای موفقیت در امری تلاش می کند (ارداه) اما در  عمیق ترین باورهای درونی خویش خود را شخصی نا موفق می داند و به صورت ناخودآگاه یا آگاهانه باور دارد که نمی تواند به خواسته های خود برسد یا شایستگی آن را ندارد .(تخیل) . در کشاکش این دو نیرو  آنکه پیروز می شود نیروی تخیل اوست . و در نهایت چیز زیادی از این همه تلاش عاید فرد نمی شود  .

 

 هر فکری که الان در ذهن خود داریم به صورت  واقعیت موقعیتی  در آینده متبلور خواهد شد . احساسات و افکاری که به صورت  تصاویر در ذهن خود حمل می کنیم  روزی به واقعیت تبدیل خواهند شد .

 

فرایند تبدیل تصاویر ذهنی به واقعیات همانند فرایند عکاسی است . مثلا ما می توانیم از دریچه ی یک دوربین عکاسی به یک منظره نگاه کنیم و از آن عکس بگیریم (نگاتیو یا تصویر ذهنی ) چند  روز بعد که عکس ها را چاپ کنیم دقیقا همان تصویر  را  در قالب عکس خواهیم دید (واقعیت فیزیکی)

 

زندگی نیز به همین سادگی عمل می کند  .ما با فکر کردن در حال به تصویر کشیدن چیزی در ذهن خویش هستیم . (نگاتیو) نیروی ذهنی ما (ارتعاشات ذهنی ) با برخورد و گذشتن از این تصاویر ذهنی آنها را عینیت می بخشند و به واقعیت تبدیل می کنند (عکس ظاهر شده  )

 

البته این فرایندی است غیر فیزیکی  که بر عالم فیزیکی و مادی اثر می گذارد .

 

 ذهن دستگاه آفریننده وقایع  در زندگی ماست و ما اپراتورهای این ماشین پیشرفته و پیچیده هستیم .

 

  &&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

 

در تشبیهی دیگر می توان عملکرد  ذهن را مانند  یک پروژکتور  سینمایی دانست . یعنی تصاویر را در مقابل لامپ آن قرار می دهند و سپس با تاباندن نور آن تصاویر بر بر ده ی سینمای زندگی ما جان می گیرند. و اما نقش ما به عنوان اپراتور چیست ؟  : انتخاب تصاویر .

 

اگر تصاویر نا مطلوب و افکار منفی به ذهن خویش بدهیم همان ها را بر پرده ی زندگی خویش ظاهر کرده ایم .

 

ما علاوه بر اپراتور  نویسنده داستان زندگی خویش نیز هستیم . این خود ماییم که می توانیم زندگی خود را به داستانی زیبا و یا بر عکس به داستانی غمگین تبدیل کنیم  .

 

 کار گردانی فیلم نیز خود ما هستیم . پس از نوشتن داستان (تعیین هدف در زندگی ) باید فیلم زندگی  خویش را خوب کار گردانی کنیم . تدبیر و درایت و مهارت ما در شناخت زندگی فیلم ما را فیلمی جذاب و پر بار خواهد کرد .

 

پس از آن ما بازیگر فیلم زندگی خویش می شویم . اکنون باید نقش خود را در زندگی ایفا کنیم و این مهارت بازی گری ما را می طلبد .

 

و اما تما شا چی و ناظر فیلم نیز خود ماییم . این ما هستیم که باید از زندگی خود لذت ببریم ویا رنج بکشیم .  

 

دیگران هم در صحنه هستند . آنها هم در داستان و هم در ساخت فیلم و هم در اجرا و تماشای فیلم زندگی ما نقش دارند . همانطور که ما در زندگی آنها نقش داریم . اما این خود ما هستیم که نقش و ارزش آنها را تعیین می کنیم .

 

پس صرفا تصور کردن خالی رمز موفقیت نیست . باید بدانیم چه چیزی را تصور کنیم . ممکن است دنبال هدفی برویم که در نهایت نه برای ما هیچ شادی و خوشبختی به همراه نیاورد .داشتن آگاهی از قوانین پنهان  زندگی و هستی به ما کمک می کند که اهداف بهتری را دنبال کنیم و هر چند گاهی سخت اما به سعادتی پایدار تر و بهتر برسیم .

 

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

 

اما نقش خدا در این میان چیست . شاید بتوانم با تعریف کردن یک رویا منظورم را بهتر برسانم .

 

یک بار شخصی در  خواب دید در حال رانندگیست . فرمان در دستش بود و به خوبی در مسیر پیش می رفت . در صندلی کنار او مردی نشسته بود که تصویر مبهمی از او می دید . هر بار که به او نگاه می کرد فرمان ماشین را در دست او می دید و او بود که ماشین را هدایت می کرد اما هنگامی که به خود نگاه می کرد فرمان و هدایت ماشین در دست خود او بود .

 

تناقض امیز به نظر می رسد  اما حقیقت دارد . هر چند این ما هستیم که کنترل زدگی خویش را در دست داریم و سرنوشت خویش را می سازیم اما در واقع این خداست که همه این کار ها را برای ما انجام می دهد . اما اگر ما فرما ن ماشین را به سمت دره بچرخانیم  بعید است پیش از گرفتن درسهای لازم خداوند ما را از دره بیرون بکشد .

 

همراهی خداوند به این معنا نیست که او بار مسئولیت ما را نیز به دوش بکشد و کاری را که ما باید انجام بدهیم او به جای ما انجام بدهد .

 

اگر شما مربی بدن سازی باشید آیا وزنه ی سنگیر را به جای کار آموزتان بلند خواهید کرد یا فقط در بلند کردن آن اندکی به او کمک می کنید ؟ آنهم فقط در حدی که شخص با اتکا به خود و با اطمینان از حضور شما موفق به انجام این کار شود؟

 

او همراه ماست و به موقع کمک خواهد کرد اما نه پیش از آنکه ما درس گرفته باشیم . و البته کمک خواستن از خدا به این گونه نیست که  از او بخواهیم کاری را بجای ما انجام دهد بلکه از او می خواهیم که کمک کند درسهای معنوی لازم را   از مشکلات بگیریم تا رشد کنیم .

 

این نوع در خواست کمک نگرشی مثبت و سازنده است که سبب رشد ما می شود و ما انسانی مسئولیت پذیر خواهیم شد . اما اگر همواره در حال شکایت از بدی روزگار باشیم و از خدا بخواهیم اوضاع را عوض کند بدو ن آنکه خود هیچ کاری به انجام برسانیم  هیچ کار مفیدی نکرده ایم .

 

برای خدا تغییر شرایط و حتی بهشت کردن زمین و زندگی مردم باید کاری بسیار بسیار ساده باشد  . آیا تا به حال اندیشیده ایم که خداوند که قدرت مطلق است چرا اجازه می دهد زندگی گاه  این گو نه پر مشقت باشد و به تعبیر بعضی ها جهان یک جنگل واقعی باشد؟؟؟؟؟؟؟ چرا با قدرت خویش در یک چشم به هم زدن همه مشکلات را حل نمی کند ؟ فقرا پول دار شوند . بیماران شفا یابند و زشتی ها تبدیل به زیبایی شوند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پس مراقب دعاهای خود باشیم چرا که ممکن است همه عمر خود را صرف طلب کردن چیز هایی کنیم که خدا اگر می خواست می توانست در یک لحضه برای ما فراهم کند .

 

 به جای فریاد زدن بر سر روزگار بهتر است کمی سکوت کنیم و حقیقت را بجوییم . براستی حقیقت فقط در سکوت درون ماست که بر ما آشکار می شود . باید با قلب خویش  حقیقت را آرزو کنیم .

 

نیازی نیست  برای جستجوی حقیقت خود را به آب و آتش بزنیم کافیست از درون و صادفانه آن را طلب کنیم .

 

فقط این ما نیستیم که حقیقت را می جوییم حقیقت مشتاقانه تر در جستجوی ماست

 

هر وقت شاگر آماده باشد استاد  خود  فر ا میرسد

 

فرهاد  .

 

میدونم مطلب ممکنه کمی تکراری باشه اما تکرار گاهی اون هم به زبان و بیانی دیگر می تونه در یا آوری دانسته های ما موثر باشه . خیلی وقتا ما راه درست رو یاد گرفتیم اما فقط باید بار ها و بار ها یادمون بیاد  که چه کار بایست می کردیم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 21:57  توسط فرهاد داودی  | 

 

  گفتم: « لعنت بر شيطان» . شیطان ظاهر شد در حالی که لبخندی بر لب داشت  . پرسيدم: « چرا مي خندي؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد» پرسيدم: « مگر چه كرده ام؟» گفت: « مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام» با تعجب سوال کردم: « پس چرا زمين مي خورم؟!» جواب داد: « نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.» پرسيدم: « پس تو چه كاره اي؟» پاسخ داد: « هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد فعلاً برو سواري بياموز

فرهاد

منبع : اینترنت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 21:50  توسط فرهاد داودی  | 

 

چرخه هایی وجود دارند که زندگی فیزیکی ما را در کنترل خویش دارند .

  این مشاه قوانینی است که طبیعت را کنترل می کنند و به گردش می آورند . اگر از این قوانین آگاهی داشته باشیم و بتوانیم آنها را کنترل کنیم میتوانیم کنترل طبیعت را نیز به دست گیریم . مثلا استفاده از نیروی مقاومت هوا برای پرواز  یا استفاده از نور خورشید برای تولید انرژی و هزاران کشف و اختراع دیگر که همگی نتیجه ی آگاهی و تسلط و استفاده ی انسان از نیروهای کنترل کننده ی طبیعت می باشند .

 ما بر نیروهای طبیعت اثر میگذاریم و متقابلا این نیروها بر ما تاثیر میگذارند .

 چرخه ها و قوانین کنترل کننده ی زندگی ما نیز جزئی از طبیعت ما هستند اما در قالب علوم فیزیکی و تجربی نمی گنجند به همین خاطر قابل اثبات با علوم فیزیکی نیستند . حد اقل تا کنون نشده اند . هرچند فیزیک نسبیت و کوانتوم تاحدی بیان کننده حقیقت پنهان زندگیست اما هنوز عمومی نشده است .

 یکی از مهمترین چرخه های کنترل کننده زندگی چرخه آفریننده  است . همان نیرویی که خلق کننده وقایع زندگی ماست . چرخه ی فکر - احساس   که به خلق واقعیت زندگی می انجامد .

 احساس ما شدیدا تحت تاثیر تصاویریست که با چشم فیزیکی یا چشم درون (تصور) می بینیم .خواه این تصاویر واقعیت باشند خواه مجازی و تخیلی فرقی ندارد  همگی تاثیر نسبتا مشابهی رو ی احساس ما دارند تفاوت فقط در شدت و ضعف این احساس می باشد .

 مثلا هنگامی که یک فیلم غمگین نگاه می کنید ممکن است حتی گریه کنید . یک داستان غمگین هم میتواند اثر مشابهی روی احساس ما داشته باشد اما این بار تصاویر داستان در ذهن ما شکل گرفته و نقش بسته اند .   یک حادثه ی واقعی تاثر انگیز  ممکن است اشک ما را جاری کند و سبب ناراحتی ما شود  چه آنرا دیده باشیم چه شنیده باشیم .

 خلاصه آنکه فرقی نمی کند تصاویر فیزیکی باشند یا ذهنی واقعی باشند یا مجازی  فیلم باشد یا داستان یا واقعیت  در هر صورت تصاویر بر احساس ما اثر میگذارند .

 البته تصویر هر چه واضح تر باشد اثر آن نیز بیشتر است .

 اکنون اگر بپذیریم که احساس ما عمدتا تحت تاثیر تصاویر است خواهیم دانست که تصاویر کلید کنترل احساس هستند .

  اما نقش احساس چیست ؟

گاه یاد یک خاطره ی بد می افتیم و شدیدا ناراحت می شویم حتی تا جاییکه روزمان را خراب کنیم  و گاه با یا آوری یک خاطره ی خوب یک روز سخت را با احساسی خوب سپری می کنیم .

 احساس کنترل کننده زندگی ماست . داشتن یک احساس خوب یعنی خوشبختی  وشادی و داشتن یک احساس بد یعنی بدبختی و غم .

 و مهمتر از همه اینکه چه بدانیم و چه ندانیم این احساس و افکار ما هستند که وقایع زندگی ما را به وجود می آورند . حتی ممکن است بعضی شرایط و موقعیت ها و برخی وقایع کنونی نتیجه ی احساس و افکار ما در گذشته های بسیار بسیار دور باشد .

 نوع احساس ما و تصاویری که در ذهن داریم وقایع خاصی ر ا به زندگی ما میکشاند و نیز ما را به سمت وقایع خاصی سوق می دهد . شاید به نظر بیاید که این وقایع نتیجه ی شانس یا برایند نیروهای طبیعت و یا حتی نتیجه ی بی عدالتی طبیعت باشد اما افراد کمی خواهند فهمید که خود آنها خالق آن وقایع بوده اند . چه مطلوب و چه نامطلوب

 البته در نهایت این وقایع برای آزار ما و یا برای خوش گذرانی طرح نشده اند . آنها چه خوب و چه بد همه و همه ابزار آموزش ما هستند . تا به سطح بالاتری از آگاهی و عشق برسیم و شهروند بهتری برای جهان های معنوی باشیم .

  اکنون به این مسئله می رسیم که تصاویر به ویژ ه تصاویر ذهنی کنترل کننده احساس ما نسبت به خودمان به زندگی و به جهان اطرافمان هستند . و  احساس ما به نوبه ی خود کنترل کنند ه وقایع زندگی ماست  و در بازگشت این چرخه  این وقایع زندگی و رویداد های کوچک و بزرگ زندگی ما هستند که تصویر ما را از خود و جهانی که در آن زندگی می کنیم می سازند و روی احساس ما نسبت به خودمان و زندگی اثر می گذارند .

 این یک چرخه ی بسته است .  همان قانون عمل و عکس العمل . هر احساس و تصویری منجر به یک رویداد شده و هر رویدادی احساس و تصویری مشابه اما در جهت مخالف  را در ما  شکل می دهد . و چرخه همینطور ادامه پیدا می کند تا زمانی که ما بتوانیم این چرخه را اگر نامطلوب است بشکنیم و چرخه ای را جایگزین آن کنیم .

  آنگاه   ما به خالق آگاه زندگی خویش تبدیل خواهیم شد و دیگر معلول علت های ناخواسته نخواهیم بود .  می توانیم (البته به تدریج )  کنترل زندگی خویش را در دست گیریم و از مخلوق به خالق بدل شویم . البته ما فقط خالق جهان خویش خواهیم شد و همچنان وجود ما طابع عشق الهی خواهد ماند چرا که بدون عشق او لحظه ای وجود نمی داشتیم .

  عشق الهی همان است که همه ی هستی را هست کرده  و ما به عنوان فرزندان خدا و جانشینان او (شاهزادگان ) وظیفه داریم جایگاه خویش را بشناسیم و گنج خویش را کشف کنیم چرا که شایسته نیست شاهزادگاه به گدایی دهر مشغول باشند .

  فرهاد

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 13:54  توسط فرهاد داودی  | 

 

پیرزن فقیری خانه به خانه می گشت و روزی می جست . دامن خود پر از گندم کرد و راه باز گشت پیش گرفت .

 در راه خانه  دست به دعا برداشت که خدایا گره از مشکلم بگشا . ناگهان گره دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت . چشمانش اشک آلود شد و رو به آسمان کرد و گفت : خدایا من از تو خواستم گره از کارم بگشایی و تو گره  از دامنم بگشودی ؟

خم شد تا گندم ها را جمع کند . ناگهان کیسه ای زر بر زمین یافت

 

 فرهاد

البته این یک شعر بود از پروین اعتصامی که با کمی تغییر به صورت داستان در آوردم .


+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 21:59  توسط فرهاد داودی  | 

 

اگر یک لیوان آب را در دستتان بگیرید فشار چندانی را حس نخواهید کرد. اما اگر همین لیوان پر از آب را که وزن کمی دارد برای مدت زیادی نگه دارید کم کم دستتان سر و بی حس خواهد شد و اگز مدت آن خیلی طولانی شود حتی ممکن است عضلات و عصب های دستتان آسیب ببیند (البته اگر بتوانید آنرا برای مدت خیلی طولانی نگه دارید ) .

  مشکلات زندگی هم همینطور هستند . اگر آنها را برای مدت کمی در ذهنمان نگه داریم مشکلی پیش نمی آید اما اگر زمان آن طولانی شد کم کم ما را خسته و عصبی می کنند .

  افکار منفی و آزار دهنده مانند سطل اشغال آشپز خانه است  اگر زیاد در خانه بماند بوی بد آن همه ی خانه را فرا می گیرد اما اگر همانطور که زباله های خود را هر شب دم در می گذاریم افکار منفی  را نیز  هر شب و هر روز از ذهن و دل خود بیرون کنیم مشکل چندانی به وجود نخواهند آورد .

 یک باغ  گل هنگامی زیبا و خوش بو میشود که   به آن رسیدگی کنیم و گلها آب و نور و عشق کافی دریافت کنند . زندگی ما کمتر از یک باغ گل نیست . رسیدگی به آن لازم است .  اندیشه و احساس نیک سبب زیبا تر شدن باغ زندگی ما میشود .

  اگر درون خود را   بدون رسیدگی و توجه  به حال خود رها کنیم همان بلایی بر سرش می آید که بر سر یک خانه متروک .

  فرهاد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 22:52  توسط فرهاد داودی  |