تبليغاتX
راز شاد زیستن
راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )

مردی میره ارایشگاه تا موهاشو کوتاه کنه ... ارایشگر شروع به صحبت و درد دل با مرد میکنه ، او معتقده که خدا نیست چون اگه خدا بود حتما به داد این همه ادم بیچاره و درد کشیده می رسید اینهمه ادم دارن رنج میکشن و زندگیشون اشفته و نا بسامانه پس چرا خدا بهشون کمک نمیکنه؟

مرد چیزی نگفت تا کار ارایشگر تموم شد وقتی می خواست بره یه ادم بسیار ژولیده رو تو خیابون دید که با موهای بلند و نا مرتب از جلو ارایشگاه رد می شد او ارایشگر رو صدا زد و گفت  : اون مرد رو ببین ....... به نظر من هیچ ارایشگری تو این دنیا  وجود نداره ..........ارایشگر با تعجب گفت چرا  ... من که هستم .......مرد گفت پس چرا این رهگذر اینقدر کثیف و ژولیدس ؟ و موهاش بلند و نامرتبه؟

ارایشگر گفت  خوب اون پیش من نیمده  اگه میومد مشکلش رو حل می کردم  ........مرد گفت این مردم هم باید برن پیش خدا تا خدا مشکلشون رو حل کنه اگه اونا به خدا مراجعه نکنن خدا چطور کمکشون کنه؟

منبع اینترنت

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 2:24  توسط فرهاد داودی  | 

  خیلی ها موقع دعا کردن عادت دارن به خدا بگن که چه کار بکنه یا چه کار نکنه انگار خودش نمی دونه و ما باید کار درست رو یادش بیاریم .

چند بارشده دست از حرف زدن بکشیم و فقط گوش بدیم ؟ شاید خدا هم بخواد چیزی بگه که ما باید بشنویم ....صدای خدا رو فقط در سکوت میشه شنید .دعا باید دو طرفه باشه یعنی وایسیم و به صدای او گوش بدیم ، شاید در قالب و فرم آشنای کلام انسانی با ما حرف نزنه اما اگه خوب گوش کردن رو یاد بگیریم حتما صداشو خواهیم شنید .... و وقتی که می خوایم با او حرف بزنیم و دعا کنیم ، چه بهتر که همه چیز رو به خودش بسپاریم ،چون او بهتر می دونه چه چیزی به صلاح ماست .

خداوندا راه های خود را به من نشان ده .طریق خود را به من بیاموز . مرا به سوی حقیقت خود راهنمایی کن و آموزش ده . تمام روز در انتظارت خواهم بود . ای عشق من , آن نور راهنما و توجه عاشقانه ی خود را به یاد داشته باش زیرا همیشه این خواست تو بوده که مرا به به سوی خود رهنمون شوی .

Show me thy ways ,O  God . Teach me thy path . Lead me in thy truth , and teach me . On thee do I wait all day .Remember ,O  beloved thy guiding light . And thy loving care for it has ever been thy will to lead me to thee  

منبع دعا : یک کتاب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 1:20  توسط فرهاد داودی  | 

در بحث قبلی به اینجا رسیدیم که ما اغلب اوقات خالق نا آگاه زندگی خود هستیم و متاسفانه چیزی را خلق می کنیم که دوستش نداریم این به این خاطر است که به جای اینکه ما ذهن و عواطفمان را کنترل کنیم آنها ما را کنترل می کنند.

پس با کنترل این دو رکن می توانیم تا حدی کنترل زندگی خود را در دست بگیریم و آینده خود را رقم بزنیم .اما این کافی نیست . ما میتوانیم خالق زندگی خود شویم اما چه چیزی خلق خواهیم کرد؟؟؟ مانند نقاش بی هنری که اثرش زیبایی ندارد .

پس باید زیبایی و شادی را آموخت تا بتوان آنرا خلق کرد . با رشد آگاهی و با داشتن عشق می توان از نیروی خلاق ذهن جهت آفرینش یک زندگی زیبا بهره گرفت، در غیر اینصورت ما ممکن است خالق آگاه یا نا آگاه ویرانی و اندوه باشیم .

پس همچنان که سعی در به دست گرفتن کنترل ذهن و عواطف خود داریم باید در جهت رشد معنوی (رشد آگاهی معنوی ... که این نباید با اخلاق یا عواطف اشتباه گرفته شود ) و عاشقانه زیستن نیز تلاش کنیم .

 

پس تا اینجا با 4 عامل سرو کار داریم اول دو رکن خلاقه که کنترل کننده ی رندگی و وقایع آن هستند ،یعنی افکار(تصاویر ذهنی و باورها و تعریف ما از خود و زندگی) و احساسات یا عواطف (احساس ما در لحظه ای که در حال مرور کردن تصاویرذهنی خود هستیم یا همان احساس خوب و بد) و دیگر آگاهی معنوی ( و نه آگاهی و دانش ذهنی و اطلاعات بیرونی ما ) و عشق ( که شاید یک تعریف ساده ی آن این باشد : دوست داشتن خود و دیگران و تمامیت حیات)

همه ی این قابلیت ها با تمرین به دست می آیند و هر چه بیشتر تمرین شوند بیشتر رشد خواهند کرد . هر چه آگاهی و دانش ما بالا تر باشد مخلوق ما(زندگی ما) نیز بهتر و زیبا تر خواهد بود و شادی بیشتری از طریق ما به جهان بیرون و به سمت دیگران و همه ی حیات جاری خواهد شد .

ما شاید بتوانیم برترین ها را هم را خلق کنیم اما بدون عشق همه آن پوچ و تهی خواهد بود. عشق نیروی محرک زندگیست .ما کشتی زیبای خود را ساخته و به آب انداخته ایم و باد بانها را بر افراشته ایم اما بدون باد کشتی ما به هیچ مقصدی نخواهد رسید . عشق همان نیروییست که کشتی حیات را به حرکت در می آورد و ما را روانه ی دریای شادی می کند .البته نفرت هم می تواند ایجاد حرکت کند اما نفرت توفانیست که در نهایت کشتی ما را در هم می شکند.

حال با چند مسئله مواجهیم : کنترل ذهن ،کنترل احساس (و نه سرکوب آن ) کسب آگاهی معنوی ( آگاه شدن از قوانین برتر حیات ، قوانینی که خداوند مقرر فرموده و تمامی حیات بر حسب آنها هستی دارد ) و عشق (همان چراغی که راه ما را روشن می کند . همان بادی که کشتی حیات ما را به حرکت در می آورد . همان پر پرواز همان که همه هستی را هست کرده . ...................)

ذهن آدمی همانند کامپیوتر ساختار پیجیده ای دارد و این پیحیدگی در بعضی آدمها بیشتر است (همانطور که کامپیوتر ها همه دریک سطح نیستند) هر چه شناخت و دانش ما از این ماشین بیشتر شود توانایی ما برای استفاده کردن از آن بیشتر خواهد شد ....این دانش را ازچگونه کجا می توان کسب کرد؟ مانند هر دانش دیگری باید آنرا تا حدی از معلمین و اساتید آن دانش آموخت .حد اقل با خواندن کتاب در زمینه ی شناخت و کنترل ذهن می توانیم دانش کسانی را که سالها در این زمینه تحقیق کرده اند از آن خود کنیم.

ذهن بر اساس قوانین ثابتی عمل می کند مثلا یک قانون این است که ذهن قدرت دافعه ندارد پس به آنچه که نمی خواهید فکر نکنید .

به هر آنچه فکرمی کنید و هر آنچه را که شبانه روز مجسم می کنی،د ذهن جذب زندگی شما خواهد کرد چه آنرا دوست داشته باشید چه از آن متنفر باشید (البته شرط تحقق آن این است که تصاویر ذهنی خود را باور داشته باشید) پس هر چه بیشتر از چیزی متنفر باشید سریعتر جذب زندگیتان خواهد شد .

جوی آب کثیف کنار خیابان ( یا سطل زباله)یک واقعیت است و درختان کنار این جوی هم یک واقیت دیگر هر دو اینها واقعیتند اما شما کدام را انتخاب می کنید ؟ آیا سر در جوی یا سطل زباله می کنیم و از بخت بد خود به در گاه خدا شکوه می کنیم یا انتخاب دوم ؟

کدام آدم عاقلی یک سطل زباله بد بو را دور گردن خود می اندازد و سر در آن کرده و بعد به درگاه خدا ناله سر می دهد؟ پس چرا ما سطل زباله ای پر از نفرت و ترس ، نا امیدی و خشم ، حسد و بد بینی و منفی گرایی و شکست را به دور گردن خود می اندازیم ؟ چرا دائم نداشتن ها و کاستی های زندگی را در ذهن خود مرور می کنیم؟چرا همواره از بدی ها حرف می زنیم و مشکلات زندگی را بار ها و بارها برای خود و عزیزانمان باز گو می کنیم ؟

جالب اینکه گاه ما اصرار داریم اطرافیانمان را هم در این سطل زباله که دور گردن خود انداخته ایم شریک کنیم .

مثبت اندیشی به معنی انکار بدی ها و مشکلات و کاستی ها نیست بلکه انتخاب شادی و عدم توچه بیش از حد به بدی ها و کاستی هاست .

باید از یک جای کوچک شروع کرد مثلا بیاید چند تا از چیزای خوب زندگیمون رو واسه خودمون باز گو کنیم و بابتشون از خدا و زندگی تشکر کنیم و یا اگه از کسی متنفریم به چند تا از خوبیاش فکر کنیم و اگه هیچ خوبیی توش پیدا نکردیم براش دعا کنیم و ببخشیمش و به خدا بسپاریمش اینطوری خودمون رو رها می کنیم. باید یکی یکی سطلای آشغال رو از گردن ذهنمون وا کنیم تا ذهنمون پاک بشه و بعد تو خاک پاکش میشه گل شادی و آرامش و عشق رو پرورش داد .

شکر نعمت نعمتت افزون کند ............کفر نعمت از کفت بیرون کند

هر بار که ما با شادی و با قدر دانی از زندگی برکات و داشته های کوچیک زندگیمون رو مرور می کنیم یا مینویسیم، چرخه ای رو تو ذهنمون به حرکت در میاریم که باعث خلق از نوع خودش میشه ، یعنی شادی و برکت و امکانات بیشتری رو به زندگی ما وارد می کنه ( و بر عکس ).............معمولا ما با همون چیزی مواجه میشیم که تو ذهنمون و تو ضمیر نا خود اگاهمون انتظارشو میکشیم و باورش داریم . پس باید آگاهانه برنامه های غلطی رو که به کامپیوتر ذهنمون دادیم جایگزین کنیم.

باید به ذهنمون عادت بدیم که در هر چیزی دنبال نکات مثبت بگرده و همواره در انتظار نتیجه ی خوب و شاد باشه حتی اگه ظاهر قضایا خوب و امید وار کننده به نظر نیاد باز ما می تونیم با عوض کردن احساس و باور خودمون شرایط رو تغییر بدیم .

یادمون باشه هیچوقت و به خاطر هیچ چیز خودمون رو سرزنش و تنبیه نکنیم ...........به جای احساس گناه احساس مسئولیت رو جایگذین کنیم .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 1:23  توسط فرهاد داودی  | 

چه بدانیم چه ندانیم ما خالق زندگی خود هستیم.

آنچه در زندگی ما اتفاق می افتد حاصل شانس یا برایند نیروهای طبیعت نیست بلکه بازتاب آنچیزیست که در درون خود ما در جریان است .دنیای بیرون همواره انعکاسی است از دنیای درون فرد .ما بهشت و جهنم خود را در درون خودمان بر پا می کنیم . زندگی از درون ما جاریست و اگر در درون خود به صلح و آرامش رسیده باشیم مانند ابراهیم هیچ آتشی ما را نخواهد سوزاند چرا که ما در گلستان درون خویش ساکنیم.

درک این موضوع که زندگی بیرونی ما و حوادثی که برای ما پیش می آید نتیجه ی افکار و احساسات خود ماست بسیار مهم است . افکار (تصاویر ذهنی و تعریف ما از زندگی از خود و از دنیای اطرافمان ) و احساسات ( احساسی که نسبت به خود و زندگی داریم ) تعیین کننده ی وقایع زندگی ما هستند بدون شک اگر در ذهن خویش تصویر مثبتی از خود و زندگی و محیط پیرامون خویش نداشته باشیم و احساس خوب و زیبایی از جهان برای خود نساخته باشیم نمی توانیم انتظار داشته باشیم که زندگی ما را به زیبایی و شادی دعوت کند .............

ذهن آدمی خالق زندگی اوست . ذهن مانند یک کامپیوتر عمل میکند که پس از گرفتن ورودی (دیتا) و پردازش اطلاعات یک خروجی به ما می دهد . ورودی این کامپیوتر همان افکار و احساسات هستند ( تصویر ذهنی ما از خودمان و دنیا و تعریفی که از زندگی در ذهنمان شکل گرفته و احساسی که همیشه و همواره نسبت به خود و زندگی داریم) ....خوب وقتی این دو منفی باشند انتظار دارید خروجی چه باشد مثبت؟ مطلوب ؟ چطور می شود ما در مزرعه ی زندگی خویش بذر علف هرز بپاشیم و انتظار داشته باشیم گل بروید؟

پس می رسیم به یک چرخه که فرد در آن گرفتار می شود یک دور باطل ........ما با احساس و افکار منفی خود که به زندگی می دهیم موقعیتها و شرایطی را در زندگی خود خلق می کنیم که مطلوب ما نیستند و باعث نارضایتی ما می شوند و این وقایع نامطلوب و نا خوشایند به نوبه ی خود بر روی احساس و عواطف و افکار و تصویر ما از زندگی اثر منفی می گذارند و خود را در ذهن ما تثبیت می کنند و باز باعث تکرار این چرخه می شوند .

به همین علت است که گاه می بینیم و می شنویم که بعضی ها مادر زاد بدشانس یا بد بخت هستند و بیش از همه خود این افراد بر این مسئله اصرار دارند که " من بدشانسم از اول اینطور بودم من دست به هر کاری می زنم خراب میشه ...دیدی تلاشم رو کردم و نشد گفتم که من نمی تونم من هرقدر هم تلاش کنم باز هم فایده ای نداره ........ " و حرفهایی از این دست ............اگر بدونید این کلمات با زندگی آدم چه کار می کنه

خیلی راحت میشه ثابت کرد که یه نفر بد شانس یا بی چارس کافیه خودش اینو باور داشته باشه . همین . (اینگار محاوره ای نوشتن راحت تره )

بیشتر شخصیت و ذهنیات ما در کودکی شکل گرفقن و نتیجه ی تربیت و تجربیات همون دورانن ....... تصاویر و باور هایی که سالهاست در ذهن و احساس ما جا خوش کردن و به این راحتی ها دست از سر ما بر نمی دارن .....نباید با اونها بجنگیم کافیه بهشون بی توجه باشیم و بهشون فکر نکنیم اگه بهشون توجه نکنیم مثل علف های هرزی که نور و آب بهشون نمیرسه کم کم از بین میرن ......در عوض باید ذهنمون رو پر کنیم از تصاویر و افکار مثبت ...

البته تردید بار ها و بارها به سراغ ما میاد . میدونید که اون افکار منفی که تو ذهن ما لونه کردن نمی خوان به این راحتی جای خودشون رو از دست بدن پس هر کاری که از دستشون بر بیاد انجام میدن تا به شما ثابت کنن که کارتون بی فایدس.

حالا چطور میشه از این چرخه  رها شد ؟ باید از یه جا یی شروع کنیم و این چرخه رو بشکنیم از یه کار کوچیک که شانس موفقیتمون تو انجام دادنش صد در صد باشه اینطوری می تونیم به ذهنمون بقبولونیم که می تونه موفق بشه

ذهن مثل یه بچه س باید با ملایمت و مهربونی پرورشش داد . اگه می خواید یه بچه با اعتماد به نفس رشد کنه و فرد موفقی بشه باید کمکش کنید تصویر یک فرد موفق و شاد رو در ذهن خودش بسازه . باید کارهایی رو بهش محول کنید که بدونید از عهده ی انجامشون بر میاد و بعد از اینکه موفق شد تشویقش کنید و بهش بگید که" تو موفق شدی تو می تونی" و ............ البته گاهی هم باید بزارید شکست بخوره تا یاد بگیره با شکست هاش کنار بیاد و از اونها درس بگیره .............

ما خلاق هستیم و می تونیم راهشو پیدا کنیم هر مهارتی با تمرین به دست میاد پس اینجا هم نیاز به تمرین داریم موفقیت و خوشبختی رو باید تمرین کرد ... برای رسیدن به هر خواسته ای باید از ذهن خودمون شروع کنیم باید آنچه رو که می خوایم در ذهن تجسم کنیم و احساسش کنیم .....باید باور کنیم که اونی هستیم که همیشه آرزوشو داشتیم ........هر چی رو تو ذهنمون بتونیم تصور کنیم می تونیم بهش برسیم به شرط اینکه باورش کنیم احساسش کنیم و باهاش زندگی کنیم .............

عشق زیبا ترین هدیه ی خداست ........اگه ذهن و قلبمون پر از عشق باشه جایی برای ترس و تردید نمی مونه. قلب و ذهنی که آکنده از عشق باشه جایی واسه غم و غصه نداره .......پس ذهن و دلمون رو پر از عشق کنیم و تو این مزرعه بذر رویا هامون رو بپاشیم ...........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 15:51  توسط فرهاد داودی  | 

بگذاریم دیگران به طریق خودشان به خدا عشق بورزند   

 Let's let other people love God in their own way

برای اینکه به تو عشق بورزند باید عشق بورزی زیرا این قانون عشق است         

  To get love ,you must give love .this is the law of love .

خداوند عشق است و ما وجود داریم چون خداوند ما را دوست دارد     

  God is love , and soul exist because God loves it .

هنگامی که قلبت آکنده از عشق باشد دیگر جایی برای ترس باقی نمی ماند     

  When your heart is full of love ,what room is there for fear?

 منبع: کتاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 2:19  توسط فرهاد داودی  | 

آیا ما روح هایی هستیم که جسم داریم یا جسم هایی که روح داریم ؟ شاید بهتر باشد به جای اینکه بگوییم "روح من" بگوییم" جسم من ".

ما به عنوان روح فارغ از زمان و مکان هستیم و وجود ما تابع جسممان نیست  بدون این جسم نیز ما هنوز خودمان هستیم. تنها تفاوت این است که دیگران ما را دیگر نمی بینند ...........همانطور که با در آوردن پیراهن از تن ما عوض نمی شویم بدون این جسم نیز ما همچنان هویت مستقل خود را حفظ می کنیم و احساسات و افکار و ذهنیات ما به جای خود باقیست ......

ما یک واحد آگاهی هستیم و میزان آگاهیی که تا کنون کسب کرده ایم هویت ما را تشکیل می دهد آگاهی نیز مانند انرژی نامیراست فقط تغییر شکل می دهد .با رشد سطح آگاهی ما سطح بالا تری از حیاط را تجربه خواهیم کرد حتی گاه بدون اینکه در بعد فیزیکی جابجا شده باشیم ..........

ما به عنوان روح چند سیستم در اختیار داریم اول سیستم فیزیکی شامل جسم که وسیله حرکت و ارتباط ما در عالم فیزیکی است ........پس از آن سیستم عاطفی یا روانی که وسیله ی ابراز عواطف ماست چه خوشایند چه نا خوشایند. پس از آن سیستم حافظه قرار دارد که تمام تصاویر و یاد گذشته ها را در خود نگاه می دارد و با لا تر از آن ذهن قرار دارد که کنترل کننده ی همه ی دیگر سیستم هاست و محصول کارکرد آن فکر و اندیشه و تعقل و منطق و استدلال و قیاس و محاسبه و ........... می باشد (من هنوز نتونستم این کاما یا ویرگول رو تو کیبورد فارسی پیدا کنم  )  مغز مانند رابطی است که بین ذهن و عالم بیرون ارتباطی عینی و عملی ایجاد می کند ................آخرین و شاید مهمترین سیستمی که در اختیار روح قرار دارد ذهن یا ضمیر نا خود آگاه می باشد که شامل پیجیدگی های زیادیست اما کسانی که راه کنار آمدن با آن را آموخته اند قدرت شگرف آنرا تجربه کرده اند ...........

ذهن نا خود آگاه تابع قوانین ثابتی است که با دانستن و اجرای آنها می توانیم به خواسته ها و رویا هایمان برسیم ...............مثلا یکی از این قوانین این است که ذهن انسان قدرت دافعه ندارد و فقط جذب می کند پس هر چه بیشتر از چیزی متنفر باشیم بیشتر آنرا به زندگی خود جذب می کنیم  هر چه بیشتر سعی کنیم از شر چیزی خلاص شویم آن چیز بیشتر به ما میچسبد. نتیجه اینکه به آنچه که دوست ندارید فکر نکنید تا کم کم از زندگیتان خارج شود و بر عکس با اندیشیدن به آنچه که می خواهید آنرا وارد زندگی خود کنید.........البته گاه خواسته های ما تمام ذهن ما را به خود مشغول کرده اند اما گویی همواره از ما می گریزند ..........شاید علت این باشد که اراده و تخیل ما همسو عمل نمی کنند ........ما برای بدست آوردن چیزی تلاش می کنیم اما ته قلبمان ایمان نداریم که می توانیم به خواستمان برسیم و یا خود را لایق آن نمی دانیم ...........برای داشتن یک چیز باید آنرا پیشا پیش در ذهن و در احساس خویش صاحب شویم ( به استثنای آدمها و چیزهایی که بر سر آنها رقابت وجود دارد)..................

البته یک نکته ی مهم اینکه خواستن ما باید همراه با گونه ای بی تفاوتی و بی توجهی  همراه باشد نه انکه چنان به خواستها و رویا های خود وابسته باشیم که در صورت نرسیدن به آنها زندگی برایمان غیر قابل تحمل  شود ...........باید در عین خواستن بی تفاوت بود گویی که شدن یا نشدن آن برایمان چندان تفاوتی ندارد .........با داشتن چنین روحیه ای بهتر و مطمئن تر نتیجه می گیریم ........نکته ی آخر اینکه خواست ما نباید خود خواهانه باشد چرا که حتی با رسیدن به آن    چیز های با ارزشتری را از دست خواهیم داد ......و دست آخر علاوه بر اینکه برای رسیدن به خواسته هامان تلاش لازم را می کنیم نتیجه را به خدا می سپاریم چون او معمولا بهترین را برای ما انتخاب می کند ...........پس این می تواند یک فرایند دو سویه باشد که نیاز به همکاری ما با خداوند دارد ........ما باید حرکتی را آغاز کنیم تا خدا بتواند به ما کمک کند ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 0:29  توسط فرهاد داودی  | 

شما می توانید در این قسمت کتابهای جالب و مفیدی را که خوانده اید   معرفی کنید

( شاید تمام کتابهای فراروانشناسی موجود در کتابفروشی ها ایده ال و عالی نباشند و لی مطمئنا در هر کدام از آنها چیزی برای یادگرفتن هست ...گاه برخی از کتابها صرفا جنبه ی بازاری دارند و نویسندگان  آنها وعده های بزرگی می دهند  ... درست است که موفقیت و شادی یک شبه و حتی یک ساله بدست نمی آید  اما خواندن کتابها  مفید است و از هر کدام نکته ای خواهیم آموخت و به  مرور زمان  در مسیر درست قرار خواهیم گرفت )

آخرین راز شاد زیستن  (اندرو متیوس)  .......این کتاب و سایر کتابهای این نویسنده مانند "راز شاد زیستن" و "درخت دوستی بنشان" بسیار امید بخش و مثبت هستند و راهکار های ساده ای جهت شاد تر بودن ارائه می دهند .....در کل ۴ کتاب از این نویسنده در ایران به چاپ رسیده ...کتب انگلیسی این نویسنده هم در کتابفروشی ها یافت می شود ....خواندن این کتاب برای همه ی کسانی که می خواهند روحیه ی شاد و خوبی داشته باشند و با مشکلات و آدمهای اطرافشان کنار بیایند کمک بزرگی است. 

 تجسم خلاق ( شاگتی گاوین)  خانم شاگتی گاوین نویسنده ای توانا در آموزش روشهای موفقیت ذهنی و آموزش تجسم خلاق هستند و در این کتاب و سایر کتابهای ایشان مانند  راه تحول  و بازتابهای نور و زندگی در روشنایی و ........... راه کارهایی برای داشتن یک زندگی بهتر و پویا تر می یابید .

 حکایت دولت و فرزانگی ( مارک فیشر ) بیشتر کتابهای این نویسنده مانند حکایت آنکه دلسرد نشد و ........... در زمینه ی موفقیت مالی و رویکرد های ذهنی جهت موفقیت در کار می باشد .......این کتاب داستانی  در عین سادگی  نکات جالبی را آموزش می دهد .

 

آفرینش فراوانی ( دکتر دیپاک چوبرا) یک کتاب خوب برای فراگیری رموز بهره مندی و توانگری ..   از همین نویسنده   بیست درس معنوی برای آفرینش زندگی دلخواه   -  اکسیر  و هفت قانون معنوی موفقیت   - ذهن بی انتها جسم پردوام (این کتاب در زمینه ی طول عمر و ارتباط آن با ذهنیت خود ما و کوانتم  می باشد )

چهار اثر (فلورانس اسکاولشین ) راهکار هایی جهت گذر از سد مشکلات و گرفتاریها و بهتر زیستن

در آرامش بیندیشید و ثروتمند شوید (ناپلون هیل ) یک کتاب قدیمی در زمینه ی موفقیت مالی ( چینی ها معتقدند ثروت از هیچ به وجو د می آید  پس برای بهبود وضع مالی جز آنچه که هستید به چیز دیگری نیاز ندارید)

موفقیت نا محدود (آنتونی رابینز )  نویسنده ی معروف در زمینه ی  ان ال پی و کتابها یی چون بسوی کامیابی -رمز کامیابی -بیداری غول درون و............

تنها عشق حقیقت دارد ( دکتر برایان ال وایس) روانشناس آمریکایی که بر خی تجربیات داستان مانند مراجعینش را در این کتاب و کتاب (استادان بسیار زندگی های بسیار ) آورده است . او و بسیاری از روانشناسان آمریکا مانند جیمز نیوتون نویسنده ی کتاب سفر روح معتقدند که ریشه ی بعضی مشکلات و ناراحتی ها در گذشته های بسیار دور است و با هیپنوتیزم بیمار را به این گذشته می برند تا ریشه ی مشکل خود را پیدا کند و با به دست آوردن درکی بهتر از علت آن . آنرا برای همیشه از خود و ذهنش بیرون کند .

خلاقیت ( اشو )  یک اثر فلسفی از نویسنده و فیلسوف هندی اشو نویسنده ی کتابهای زیادی چون شکوه آزادی و راز و شهامت عشق ورزیدن و کتابهایی در باره ی عرفای ایرانی

تفکر زائد( محمد جعفر مصفا ) یک کتاب بسیار زیبا در زمینه ی شناخت رفتار و ظرائف ذهنی . این کتاب و سایر کتابهای این نویسنده در درک بهتر خویش و خود شناسی بسیار موثر خواهند بود (خواندن کتابهای این نویسنده بخصوص به دانشجویان رشته ی روانشناسی توصیه می شود )  نویسنده خواندن کتابهای خود را به ترتیب زیر توصیه می کند  ۱ - تفکر زائد ۲ - با پیر بلخ ۳ - رابطه ۴- هله ۵- آگاهی ۶- انسان در اسارت فکر ۷- زندگی و مسائل ۸- نامه ای به ندیده ام

یک(کوانتوم  عرفان و همیوپاتی) نوشته ی دکتر مسعود ناصری کتابی بسیار زیبا و بدیع در زمینه ی ارتباط علوم مختلف با هم  بویژه پزشکی همیو پاتی که روش بسیار موثر و متفاوت در زمینه ی درمان انواع بیماریهاست ....کتاب دیگر این نویسنده به نام صفر (لوح پیدایش جهان ده بعدی ) می باشد

درمان با عرفان (دکتر وین دایر) نویسنده ی معروف کتابهای روانشناسی نوین و کتابهایی چون کتاب بسیار زیبای (چگونه شخصیت سالمتری داشته باشیم ) و

کیمیا گر(پائولو کوئلیو) نویسنده ی اهل آمریکای جنوبی که نوع خاصی از عرفان را در کتابهایش آموزش می دهد  کتاب کیمیا گر داستان مردیست که رویا های خود را دنبال کرد و درسهای زیادی آموخت 

اوهام ( ریچارد باخ) این کتاب با شکوه با نام پندار نیز در ایران ترجمه شده  اگر به متافیزیک و شناخت ذهن و توهم ذهنی علاقه مندید این کتاب و سایر کتابهای این نویسنده را بخوانید .....کتاب دیگر او (جاناتان مرغ دریایی) کتابی کوچک اما بسیارزیباست.  حکایت آنکه در جستجوی حقیقت بود و نهایتا آنرا یافت

چه کسی پنیر مرا برداشته( دکتر اسپنسر جانسن ) یک کتاب کوچک و  زیبا در زمینه ی تحول و  تشخیص زمان  آن .کتاب ( هدیه حال ) از همین نویسنده

قدرت فکر (جوزف مورفی ) نویسنده ی کتابهای کامیابی در زندگی -   گامهای دستیابی به شانس و ثروت  - رونق کسب و کار - چگونه به خواسته های خود برسیم  - آسمان در خود توست - مراقبه - و ...............

قانون توانگری  ( کاترین پاندر ) و کتابهایی چون  از دولت عشق (در زمینه ی رسیدن به خواسته ها و موفقیت شخصی ) و قانون شفا ( در زمینه ی شفای جسمانی با تغییر در ساختار ذهن و اندیشه)

از حال بد به حال خوب (دیوید برنز ) کتابی عالی برای غلبه بر تنبلی و ترس  تغیر احساس و ایجاد ارتباط بهتر

 قورباقه را قورت بده (دکتر برایان تریسی ) کتابی برای غلبه بر تنبلی و ایجاد تحرک در زندگی .... کتابهای دیگر این نویسنده ... هدف(یک کتاب عالی برای موفقیت و دستیابی به خواسته ها ) - صد اصل موفقیت - تمرکز روی هدف - فرمول نابغه ها -اعتماد به نفس

برای آن به سوی تو می آیم ( جی پی واسوانی )  کتابی نیایش گونه در ارتباط خدا و انسان ... از همین نویسنده : هر روز به سوی تو می آیم  و با خالق هستی

NLP ( کارول هریس )  روانشناسی ذهنی

تریلوژی عشق ( باربارا   دی آنجلیس) این کتاب در زمینه ی عشق و ازداج است و شامل سخنان افراد معروف و نویسنده های بزرگ در این زمینه است  از همین نویسنده و در همین زمینه : عشق را بجویید تا بیابید   -   لحظه های ناب برای عشاق - سفر عشق

مردان مریخی زنان ونوسی  (جان گری )  کتابی عالی  برای شناخت بیشتر  

روانشناسی تصویر ذهنی/سایکو سیبرنتیک (.............) ترجمه مهدی قره چه داغی کتابی بسیار زیبا و مفید در شناخت ذهن و خویشتن و راهنمایی عالی جهت ایجاد تغیرات در زندگی شخصیت

حکمت کهن /وو وی (ترجمه گیتی خوشدل) کتابی زیبا شامل نوشته هایی کوتاه از حکمت باستانی و ۵۰۰۰ساله ی  چینی ....

شفا برای همیشه (لویز هی ) این کتاب رابطه ی بین بیماری های جسمی و ذهن را بر رسی می کند ....نویسنده در این کتاب مشخص می کند که هر بیماری جسمی با یک عدم تعادل ذهنی یا عاطفی ارتباط مستقیم دارد  مثلا بعضی بیماری های جسمی نتیجه ی خشم یا عدم اعتماد به زندگی و سایر مشکلات عاطفی و ذهنی می باشند ..............

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 14:2  توسط فرهاد داودی  | 

 شما می توانید جملات زیبا و مثبت خود را در قسمت نظرات این بخش اضافه کنید                     

           You are only limited by  the limits of your imagination

تنها محدودیت شما محدودیت تخیلتان است (محدودیت هر کس به اندازه ی محدوده ی تخیل اوست)     منبع: اینترنت

Never let the fear of striking out keep you from playing the game

هرگز اجازه ندهید ترس از شکست شما را از ادامه ی راه باز دارد  منبع: یک فیلم

If you think you can  you surly can        اگر فکر کنی که می توانی  یقینا" می توانی منبع :اینترنت 

There are no limitations in what you can do exept the limitations in your own mind as to what you can not do  so do not think you can not  think you can

به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان به انجام دادن آن هستی  توانایی هایت هیچ مرزی ندارند( هیچ محدودیتی در توانایی های تو نیست مگر محدودیت ذهن تو نسبت به آنچه که ناتوان به انجامش هستی   منبع : اینترنت

If you can't be a rabbit, be a turtle , better than being a stone (a turtle will arrive sooner or later but a stone never

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم  لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم (لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 23:4  توسط فرهاد داودی  | 

چنگالهای بسیار بلند بهشت و جهنم

پیر مردی فرزانه که تقریبا تمام عمر خود را با تقوا و پاکی زندگی کرده بود به خاطر بعضی اعمال ناشایست که در طول حیات خود بر زمین مرتکب شده بود باید دوره ای کوتا ه را در جهنم سپری می کرد ....او با ورود به جهنم از آنچه که در آنجا می دید شگفت زده شد .وسایل مدرن هوای خوب و خیابانهای پر از درخت و همه جا میز های پر از غذا به چشم می خورد .اما آدمها در جهنم به شدت گرسنه و لاغر بودند همه به نطر ترسناک می آمدند و این با وجود آن همه نعمت و امکانات عجیب می نمود ....او هنگامی که سر میز غذا نشست متوجه موضوع شد . تمام چنگال ها 180 سانتیمتر درازا داشتند و قانون چهنم این بود که هر کس باید غذا ی خود را با چنگالی که از دسته گرفته است میل کند .کار مشکلی بود با اینکه چنگال از غذا پر می شد اما بر گرداندن آن به دهان تقریبا غیر ممکن بود .

با گذشت زمان پیر مرد دوره ی خود را سپری کرد و محکومیتش به آخر رسید و با حال نزار روانه ی بهشت شد .

او از دیدن وضعیت بهشت بسیار شگفت زده شد ......همه چیز مانند جهنم نو و مدرن بود حتی چنگالهای غذا خوری 180 سانتیمتری . تنها تفاوت در آدمها بود آنها همه سالم و شاداب بودند و همه با شادمانی می خندیدند .........او از خود پرسید چطور ممکن است ......در بهشت ههم چیز مثل جهنم است پس چرا آدمها تفاوت دارند . حتی قانون غذا خوردن هم مانند جهنم بود

هنگامی که زنگ غذا به صدا درامد و همه سر میزها نشستند او پاسخ خود را دریافت .........هر کس یک چنگال بلند برداشت آنرا از غذا پر کرد و با آن به شخص مقابل خود غذا داد...................... آنها داشتند اصل عشق ورزیدن را می آموختند اصلی که ساکنان چهنم از آن بی خبرند .  منبع : یک کتاب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 22:46  توسط فرهاد داودی  | 

زندگی یک انتخاب است  انتخاب خود ما ...زندگی امروز ما نتیجه ی انتخاب های آگاهانه یا نا آگاهانه ی گذشته ی ماست و انتخاب های امروز  آینده ی ما را میسازند  پس همواره شادی و خوشبختی را انتخاب کنیم و تکرار کنیم :

من همیشه شادی و خوشبختی را انتخاب میکنم       I always choose happiness               

life is a choice ......your own choice ....today is a resault of your past choices and what you choose today makes up your future so let's choose happiness

 

-اگر دیگران توانستند پس من هم می توانم .     . If others could, so can I  

من هرگز دست از رویا هایم نمی کشم و مغلوب ترس و نا امیدی نخواهم شد چون آنکه مرا یاری می کند بر تر از تمام ترسها و مشکلات است

I never give pu my dreams or be overcome by fear and disappointment for who supports me is beyond all difficulties and frustrations

.

من  شکست هایم را به پلکان ترقی تبدیل می کنم و به ماوراء شکستهای خود صعود خواهم کرد . موفقیت و شادکامی از آن من است چرا که هرگز نا امیدی و اندیشه ی نرسیدن را به ذهن خویش راه نمی دهم .

I wil turn my failures into a ladder to success and fly over any loss . Ahievement and happiness belong to me because I never let any despair into my mind

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 21:35  توسط فرهاد داودی  |