تبليغاتX
راز شاد زیستن
راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )
اگر نگرانی مالی دارید احتمالا به این فکر می کنید که " حالا چطور این هزینه ها رو پاس کنم . پول لازم برای این کار رو از کجا تهیه کنم . اگه کم آوردم چی ؟ " و ده ها جمله دیگرکه همه یک پیغام را به ذهن می فرستند :

من پول ندارم . من ثروتمند نیستم . من نیاز دارم .

اینکه در مورد مشکل مالیتان چه احساسی داشته باشید تاثیری در واقعیت موجود ندارد . منظورم این است که چه نگران و مضطرب باشید و چه خوش بین و مطمئن در هر صورت مشکل مالی آنجا سر جایش است و تکان نمی خورد .

اما یک تفاوت هست . بر طبق قانون جاذبه که قانون ذهن است اگر نگران باشید و بترسید در حال خلق مقدار بیشتری از هما ن مشکل هستید اما اگر یک رویکرد مثبت انتخاب کنید و به خو د اطمینان دهید که پول مورد نیازتان هم اکنون موجود است و به زودی به دست شما می رسد احتمال حل شدن مشکل خود را چندین برابر کرده اید .

مثلا هنگامی که پول نیاز دارید و یا هزینه ها سر دستتان سنگینی می کنند تصور کنید که هم اینک مبلغ مثلا صد ملیون تومان در بانک دارید . از خود بپرسید اگر الان فلان مبلغ در حسابم داشته باشم نسبت به مشکل مالی خود چه احساسی داشتم . آن احساس را در خود به وجود بیاورید و مشکل مالی خود را بسیار کوچک تصور کنید و همچنان به تصور خود مبنی بر ثروتمند بودن پافشاری کنید .

قانون جذب دیر یا زود شما را به سمت خواسته هایتان هدایت می کند

احساس نیاز با خود نیاز فرق می کند . این که پول نیاز داشته باشیم امری طبیعی است اما هنگامی که احساس نیاز و ترس و نگرانی بر ما غلبه می کند پیام نداشتن به ذهن فرستاده می شود .

هر گاه به پول نیاز داشتید احساس ثروتمند بودن و بی نیازی کنید چون شما در حساب بانکی ذهن خود بیش از حد نیاز پول دارید

شاد و پیروز باشید

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:8  توسط فرهاد داودی  | 

مطلبی از یک فیلسوف و عارف بزرگ خواندم که گفته بود :

اگر شخصی به شما بدی کرد یا قصد ضربه زدن و آزار شما را داشت یا حسادت و خشم خود را نثارتان کرد و به هر نوعی انرژی منفی به سمت شما فرستاد اگر در مقابل آن انرژی منفی مقاومت نکنید و دست به تلافی و انتقام نزنید و مقابله نکنید و حتی در دل و ذهن خود نیز فکر و احساس منفی نسبت به آن شخص راه ندهید آنگاه دو اتفاق می افتد

اول آنکه به همان مقدار که آن شخص انرژی منفی به سمت شما فرستاده به انرژی مثبت شما اضافه می شود و باعث رشد و بالا تر رفتن شما می شود یعنی گویی آن شخص از حساب خود مبلغی را صرف ضربه زدن به شما کرده باشد اما عین آن مبلغ به حساب شما واریز شود . این یعنی تبدیل انرژی منفی محیط و اطرافیان به انرژی مثبت .

مثل زمانی که شما در چاه افتاده باشید و شخصی بخواهد شما را زنده به گور کند اما شما بواسطه همان سنگ ها و خاک ها که روی شما می ریزند از چاه خارج شوید .

و اتفاق دوم اینکه آن انرژی منفی که هدفی برای اصابت کردن نیافته (چون شما مقاومت نکردید و موضع نگرفتید ) به سمت خود شخص فرستنده باز می گردد و خود او از نیت بد خود آسیب می بیند .

اما ما حتی نباید به این مقدار هم راضی باشیم و هر گز نباید آرزوی صدمه دیدن حتی برای آدمهای بد داشته باشیم . کافیست که آنها را به خدا بسپاریم .

شاید نتوان این مطلب را با روشهای علمی فعلی اثبات کرد اما ارزش امتحان کردن دارد

شاد باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:43  توسط فرهاد داودی  | 

همه آدمهای موفق حتما شکست را تجربه کرده اند . برخی شرکت ها به استخدام مدیران شکست خورده بیشتر علاقه مند هستند چون معتقدند آنها تجربه شکست را  یک بار از سر گذرانده و اکنون راه موفقیت را بهتر پیدا می کنند. 

 ادیسون هزار بار سعی کرد تا لامپ برق را ساخت و هنگامی که  از او پرسیدند که  چه احساسی داری که هزار بار شکست خوردی گفت  من هزار بار شکست نخوردم بلکه هزار راه نساختن لامپ برق را یاد گرفتم .

به راستی گاهی چاره ای جز آزمون و خطا نیست و ما با یافتن راه غلط یا راه نرسیدن (شکست) راه رسیدن را یاد می گیریم . 

این مثل حذف گزینه های غلط برای رسیدن به جواب درست  در تست های چند گزینه ای می باشد . 

برای رسیدن به نور گاه باید از تاریکی گذشت 

 

شکست به خودی خود یک پدیده است که می تواند تعبیر های گونا گونی داشته باشد . این به خود ما بستگی دارد که چطور آنرا تفسیر کنیم . 

به نظر من تا زمانی که نا امید نشده و از ادامه راه منصرف نشویم  شکست نخورده ایم 

شکست به معنی عدم موفقیت نیست بلکه جزئی از موفقیت است .  

 شکست واقعی وقتی است که نا امید شویم و دست ازرویاهایمان بکشیم .

شاید بهتر باشد دو تعریف برای شکست داشته باشیم  شکست پویا که یک تجربه مفید در مسیر موفقیت است و شکست ایستا که دست کشیدن از ادامه راه و متوقف شدن است .

شاد و پیروز باشید 

فرهاد  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:6  توسط فرهاد داودی  | 

اگر بتونیم با مطالعه یا مراقبه یا هر وسیله دیگری آگاهی خودمون رو نسبت یه خویش و جهان هستی و رابطه ما با جهان بالا ببریم نگاه و دیدگاه ما نسبت به خودمون و جهان اطرافمون و زندگی مون عوض میشه .

چون نگاه هر کس به زندگی و جهان بینی هر فرد نتیجه تعاریفی است که در ذهن و نانخودآگاه خود داره .

پس افزایش آگاهی باعث تغییر دیدگاه و نگاه انسان میشه و تغییر دیدگاه آدم نسبت به زندگی باعث تغییر احساس آدم میشه .

نتیجه ای که میخوام بگیرم اینه که اگه احساس خوبی نسبت یه خود و زندگی و جهان اطرافمون نداریم یک راه اینکه که جهان بینی و دیدگاهمون رو نسبت به مسائل عوض کنیم.

و برای این کار نیاز است که اگاهی بالاتری از مسائل و زندگی به دست بیاریم و این آگاهی به دست نمیاد مگر با مطالعه یا مراقبه یا استفاده از یک استاد .

پس اگه از زندگیتون راضی نیستید یا خودتون یا دنیا رو دوست ندارید سعی کنید تعریف بهتری برای خود و زندگیتون دست و پا کنید اما یک تعریف بهتر نیاز به سطح آگاهی بالا تری داره

باید اول شناخت گسترده تری از شبکه روابطی که جهان هستی رو در بر می گیره به دست بیاریم .

مطالعه خیلی کمک می کنه

شاد و پیروز باشید

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:34  توسط فرهاد داودی  | 

روزی دو راهب بودایی از روستایی می گذشتند . آنها به نهری رسیدند که در اثر بارندگی اکنون پر آب شده بود و دختر جوانی را دیدند که سعی می کرد به آن سوی نهر برود اما می ترسید که لباسهایش خیس شود .

یکی از راهبان بدون اینکه حرفی بزند دختر جوان را بغل کرد و با خود به آن سوی رودخانه برد و سپس او را زمین گذاشت و دو راهب به راه خود ادامه دادند .

یکی دو ساعت در سکوت گذشت و راهب دوم همچنان در فکر بود تا اینکه لب به سخن باز کرد و به دوستش گفت تو چطور توانستی این کار را بکنی ما راهب هستیم و تماس با زنان برای ما بسیار بد است .

راهب اول لبخندی زد و گفت من آن دختر را همانجا کنار رودخانه هم از بغلم و هم از ذهنم پایین گذاشتم اما تو او را تا الان در ذهن خود نگه داشته ای حال بگو کار کداممان بد تر است .

============================================

وقتی مشکل یا ناراحتی پیش می آید ما اغلب تا مدتها فکر و ذهن خود را مشغول آن می کنید تا حدی که حتی شب خوابمان نمی برد .

معمولا فکر مشکل بیشتر از خود مشکل باعث رنجش ما می شود .

اگر بتوانیم همچون راهب اول تصاویر اتفاقات را از ذهنمان خارج کنیم به آسودگی بیشتری می رسیم .

عواطف انسان مستقیما تحت تاثیر تصاویر است چه تصویر یک اتفاق باشد که در حال رخ دادن است چه تصاویر تلویزیون و چه تصاویر اتفاقات گذشته که در ذهن خود مرور می کنیم .

در یک فیلم شاد یا کمدی با اینکه می دانیم اتفاقات فیلم واقعی نیستند با این حال روی احساس ما تاثیر می گذارند و یک فیلم غمگین هم ما را غمگین می کند هر چند می دانیم کسی واقعا آسیب ندیده .

برای ذهن فرقی نمی کند که تصاویری که به آن می دهیم واقعی باشند یا غیر واقعی . مربوط به گذشته باشند یا حال یا آینده . ذهن کار خود را انجام می دهد و فرمول خود را دارد .

تصاویر خوب و زیبا حال ما را خوب می کند و تصاویر بد و زشت حال ما را بد .

پس اگر در حال مرور تصاویر وقایع نامطلوب گذشته هستید یادتان باشد که در حال خراب کردن خانه درون خود هستید درست مثل کسی که در خانه خود آتش روشن کند و خانه را با دود سیاه کند .

شاد و پیروز باشید

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:18  توسط فرهاد داودی  | 

این داستان رو در سایت یکی از دوستان پیدا کردم با اینکه به روانشناسی موفقیت خیلی مربوط نیست اما حیفم اومد اینجا نزارمش . خیلی با نمک بود .

تیزهوشی یک مادر شوهر زرنگ!

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.


او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت : ” من میدانم که شما چه فکری می کنید ، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . ”


حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت : ” از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد ؟ ” “خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد.”


او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده . ” با عشق، مسعود



روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود :


پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! ، و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود.


با عشق ، مامان

عجب مادر زدنگی . من که از کارش خوشم اومد . هر چند احتمال چنین اتفاقی زیاد نیست اما اصل ماجرا جالب بود .

شاد و پیروز باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:27  توسط فرهاد داودی  | 

داستان لقمان حکیم و غلام را احتمالا همه شنیده ایم . روزی لقمان حکیم در کشتی سفر می کرد. تاجری و غلامش نیز در آن کشتی بودند . غلام بسیار بی تابی و زاری می کرد و از دریا می ترسید . مسافران خیلی سعی کردند او را آرام کنند اما توضیح و منطق راه به جایی نمی برد .ناچار از لقمان حکلیم کمک خواستند و لقمان گفت که غلام را با طنابی ببندند و به دریا بیاندازند . آنان این کار را کردند و غلام مدتی دست و پا زد و آب دریا خورد تا اینکه او را بالا کشیدند . آنگاه او روی عرشه کشتی نشست عرشه را بوسید و آرام گرفت .

این حکایت همه ماست هنگام مشکلات و ناملایمت ها ناله می کنیم و غر می زنیم و غمگین می شویم .

خانمی از اینکه نامزدش او را بی دلیل رها کرده بود دچار افسردگی و نا امیدی شده بود و خشم و سر خوردگی در درونش موج می زد از او پرسیدم عزیز ترین چیز زندگیش چیست گفت برادرش . گفتم تصور کن برادرت را از دست داده ای . گفت بلافاصله خود کشی می کند . به او گفتم پس حالا خدا را شکر کن و خوشحال باش که او هست و اینقدر سخت نگیر .

دوستی داشتم که در تصادف رانش شکسته بود و پایش را به سقف آویزان کرده بودند . من نمی دانستم که یک میخ از استخوان بالای مچ پا می گذرانند و طناب را به آن میخ می بندند . دوستم می گفت دکتر میخ (یا میله مخصوص ) را بدون بیهوشی در استخوان پایش کوبیده و فرو کرده . از او پرسیدم چگونه درد آن را تحمل کردی گفت دردی حس نکردم . درد استخوان رانم آنقدر زیاد بود که هیچ درد دیگری را حس نمی کردم .

ما هنگام درد و رنج اگر به درد های بزرگتری دچار شویم مشکل فعلیمان را از یاد خواهیم برد . پس پیش از اینکه خداوند حکیم ما را به درون دریا بیاندازد زندگی را بخاطر آنچه که داریم سپاس گذار باشیم و نگذاریم ناراحتی و غصه ما را فلج کند

به قول حافظ : با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام  ..... نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

فرهاد داودی  

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:18  توسط فرهاد داودی  | 

Positive Thinking

Positive thinking is an ancient wisdom and a modern science . It can be trased back to old mystic texts and poetries . Today thousands of psychologists and teachers are teaching the methods and technics of positive thinking 

Human mind is like a huge computer and every input we give to it leads to a specific result (output). When we think of negative things and things we do not want or hate our powerful mind takes our order and starts attracting and creating the negative situation we were thinking of 

There is a law called law of attraction

It is the basic law of human mind and it says : " what ever you think of or feel or imagine will come to you and your life" . So if you do not like or want something or some one just do not think about it , do not hate it and do not judge it . Because if you do so you are attracting it in to your life . This brings us to next rule which says : " If you want something , think about it feel it happily and love it , so it will appear in your life sooner or later . And the stronger you feel it the sooner you will see it 

Most people are unconscious creators of their lives because they are always thinking about their problems and things they hate and they are always having inner conversations about all things they really do not want

So we should be aware and watchful about our minds and thoughts because it is and it does everything

Next time we will talk more about positive thinking and happiness

Never Give up your Dreams

Farhad Davoodi

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 18:46  توسط فرهاد داودی  | 

در جهان خاکی ما بدون انرژی هیچ حرکتی صورت نمی گیره .

جسم فیزیکی ما برای کار های روزانه اش باید انرژی لازم رو داشته باشه اما در نهایت این ذهنه که انرژی جسمانی رو هدایت می کنه و امور روزانه ما رو به پیش می بره .

همراه با انرژی جسمانی باید انرژی ذهنی و روانی لازم را نیز فراهم کنیم .

دو عامل باید مورد نظر قرار بگیرن یکی افزایش انرژی ذهنی و روانی و دوم جلو گیری از هرز انرژی بواسطه افکار منفی و انرژی های منفی محیط و آدمها

علاوه بر تفریح و شادی و ورزش که انرژی روانی ما را بالا می برند تکرار جملات مثبت و پرانرژی و مطالعه کتاب هایی در زمینه مثبت اندیشی بسیار موثر می باشد

جملاتی قوی و موثر برای خود طرح کنید و همیشه آنها را تکرار کنید مخصوصا هنگامی که مشکلات زندگی شما را نگران کرده اند .

جملاتی مثل این :

من در پرتو امنیت و عشق الهی به سر می برم

آن که مرا آفریده همواره از من مراقبت می کند و همیشه همراه من است

خداوند به من و به همه هستی عشق می ورزد و جایی برای نگرانی نیست

من انسانی موفق هستم و به هر چه اراده کنم دست می یابم

من خودم را دوست دارم چون شایسته دوست داشتن هستم همانطور که همه هستند

زندگی مسابقه یا مبارزه نیست بلکه فرصتی است برای آموختن از سختی ها و لذت بردن از شادی ها و رشد کردن

شاد و پیروز باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 10:15  توسط فرهاد داودی  | 

سلام و سال نو همه مبارک

حدود یک ماهی هست که نبودم . امید وارم که از این به بعد بتونم حد اقل هفته ای یک پست داشته باشم .

زندگی بک چرخه بزرگ است که به چرخه های کوچکتر تقسیم می شود . در بعضی مکاتب عرفانی و درونی از چرخه های ۱۲ ساله و ۳ ساله و کوچکتر و بزرگتر صحبت شده  اما ملموس ترین چرخه چرخه طبیعت است . چرخه یک ساله .

هر سال یک چرخه تکرار می شود و ما دو انتخاب داریم  :

 بر همان مسیر قبلی بچرخیم  و زندگیمان یک دایره تکراری باشد  و یا چرخه ای نو را شروع کنیم و مسیری جدید را در پیش گیریم .

البته اگر زندگی بر مسیر خوبی پیش می رود ممکن است ما بر بخشی از یک چرخه بزرگتر (بزرگتر از یک سال ) قرار داشته باشیم . و در مسیری مار پیچ به سمت بالا در حرکت باشیم .

اما اگر به جای بالا رفتن در مسیر مارپیچ یا پیش رفتن در چرخه های جدید در گرداب تکرار گیر افتاده باشیم سال نو بهانه خوبی برای کاشتن بذر رویاهای تازه می باشد.

تصمیم بگیرید و بنویسید و حتی تکرار کنید که:

 امسال سال جدیدی است و زندگی مسیر های جدیدی را به روی ما باز می کند و ما را به سفری ماجرا جویانه می برد تا چشم ما را با شگفتی هایش خیره کند .

زندنگی هدایایی چدیدی برای ما دارد و مشتاق است ما رشد کنیم و بیاموزیم .

زندگی به ما مشکلاتی تازه می دهد تا درسهایی تازه بگیریم و خود پشت سر ما و پیشاپیش ما حرکت می کند تا ما آسیب نبینیم .

زندگی مشتاق موفقیت و شادمانی ماست و گنج ها و ثروت های خود را به ما می بخشد .

-------------------------------

زندگی یعنی جاری بودن و به پیش رفتن اگر پیش رفتن و تغییر را از تعریف زندگی برداریم مثل آن است که جاری بودن را از تعریف رودخانه برداشته باشیم .

سالی پر از شادی و موفقیت داشته باشید

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 0:38  توسط فرهاد داودی  | 

امروزه صحبت کردن از مشکلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی نقل هر مجلسی است . تقریبا به هر کسی می گوییم چه خبر از مشکلات اقتصادی و اجتماعی سخن می گوید .

بیشتر آدمهای اطراف ما به مخزن متحرک سرشار از انرژی منفی تبدیل شده اند . اما تا کنون چند نفر را دیده اید که اینطرف و آنطرف بروند و با لبخند از زندگی و شادی صحبت کنند ؟

آیا واقعا زندگی اینقدر تیره و تار شده که ما هیچ حرف خوبی در باره آن برای گفتن نداریم و تا به هم میرسیم از بد بختی ها و سیاهی زندگی سخن می گوییم ؟؟؟؟؟؟؟

اگر می دانستیم این گونه حر زدن در باره زندگی چه بر سر زندگی ما می آورد حتما در نوع نگاهمان تجدید نظر می کردیم .

اگر بخواهم تشبیه کنم بهترین تشبیه حرکت یک تانک در یک مزرعه گل است . نتیجه را خودتان تصور کنید .

ما با دست خودمان رویا های خود را در خاک می کنیم و تخم آفت در مزرعه خود می پاشیم .

باید از حرف منفی و ترانه منفی و هم صحبت منفی بپرهیزیم  . و اگر هم خود را در موقعیتی یافتیم که راه فراری نبود (مثل یک مهمانی و یا جمع دوستانه) باید سعی کنیم موضوع را عوض کنیم .

باور کنید اگر شما و فقط شما یک نفر بخواهید زندگی شادی و نشاط بسیار بیشتری از اکنونتان برای شما دارد

قصد من انکار مشکلات و سیاهی ها نیست آنها هم بخشی از دنیای ما را تشکیل می دهند . منظورم این است که رو ی آنها تمرکز نکنیم و سعی کنیم خود را بیشتر با خوبیها و زیباییهای زندگی مواجه سازیم .

چگونه؟

با تمرکز کردن بر آنها . با گفتن و خواندن از آنها . با شنیدن ترانه های شاد و روح بخش . با معاشرت با انسانهای شاد و موفق و مثبت .

حال انتخاب با خود ماست که برای گرفتن عکس کنار سطل زباله کنار خیابان بایستیم یا کنار درخت کنار خیابان .

شاد باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 21:11  توسط فرهاد داودی  | 

 

خیلی خوب است که به آنچه داریم خشنود و خوشحال باشیم اما بهتر آن است که در عین رضایت سعی در بیشتر به دست آوردن هم داشته باشیم ( اما تا جایی که نیاز ما بر طرف شود نه از روی طمع)

برخی فکر می کنند قناعت یعنی بسنده کردن به آنچه که خدا به آنها داده اما این فقط یک روی سکه است روی دیگر آن این است که آنچه را که خدا به ما داده توسعه و رشد دهیم و همواره در حال بهتر شدن و زیبا تر شدن باشیم .

این شامل مادیات و پول هم می باشد و البته استعداد ها ی خلاقه ما که جای خود را دارند .

اما روی منفی قضیه این است که ما به فکر پیشرفت و رشد باشیم اما از موقعیت فعلی خود نا خوشنود و نا شاد باشیم و همواره از وضعمان شکایت کنیم . این با یک دیدگاه مثبت نسبت به زندگی خیلی فاصله دارد و کار را بر ما دشوار خواهد کرد چون با شادی و انرژی مثبت بهتر می شود پیش رفت کرد .

البته نا گفته نماند که گاه نارضایتی شدید انرژی زیادی به ما می دهد و ما را به قعالیت شدید وا می دارد اما این استثنا است و مهمتر اینکه اگر اجازه دهیم نارضایتی عامل انگیزاننده ما باشد لحظاتی را که در نارضایتی سر کرده ایم لحظاتی از دست رفته خواهند بود که به هیچ قیمتی بر نمی گردند .

رضایت در لحظه نیاز به درک عمیق تری از زندگی دارد و هنگامی که به رابطه خود با جهان هستی و جایگاه خود پی می بریم این رضایت بیشتر در قلب ما پدیدار می شود .

هنگامی که درک کنیم  هرگز تنها نیستیم و زندگی ما در تمام مراحل تحت نظارت دقیق خدا و کائنات قرار داشته و دارد و ما هدفی ارزشمند را دنبال می کنیم زندگی ارزش بیشتری برایما ن پیدا می کند .

آنگاه لحظات سخت نیز معنی می گیرند و ما را به سمت عشق بیشتر و شادی بیشتر پیش می برند .

در این زمینه بیشتر صحبت خواهیم کرد .

فعلا موفق و شاد باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 17:26  توسط فرهاد داودی  | 

اگر در حال روحی مطلوبی نیستید و انرژی شما به حد اقل رسیده یک لبخند کوچک بزنید و بعد به این سوال فکر کنید :

اگر من به خواسته خود رسیده بود الان چه احساسی داشتم ( خواسته شما در حال حاظر هر چیزی می تواند باشد اما عمدتا همان چیزیست که نبودش شما را ناراحت و بی انرژی کرده )

مثلا تصور کنید که فردی با اعتماد به نفس هستید و بعد احساس حاصل از با اعتماد به نفس بودن را تجربه کنید (با چشم بسته بهتر است )

یا اگر روز بدی داشته اید تصور کنید که امروز روز خوبی داشته اید و همه چیز همانطور که باید پیش رفته . اکنون احساس حاصل از داشتن چنین روز خوبی را در خود تجربه کنید .

اگر مشکل مالی دارید یا درامدتان به اندازه دلخواه نیست تصور کنید که حساب بانکی شما پر از پول است خود را در حال گذاشتن اسکناس ها در کیفتان تصور کنید . اگر اینگونه بود چه احساسی داشتید ؟

اگر درگیر امتحانات و درس ها هستید تصور کنید که اگر به اندازه کافی مطالعه کرده بودید و اکنون کاملا اماده امتحان بودید چه احساسی داشتید ؟ این احساس را نیز تجربه کنید

حتما همین الان که این پست را می خوانید یکی از این تمرینات را با چشم بسته انجام دهید و اگر احساستان مثبت و خوب بود سعی در نگهداشتن و ادامه دادن این احساس کنید چون :

احساس انرژی دارد و انرژی یعنی توانایی انجام کار .

احساس مثبت شما به شما انرژی می دهد و طبق قانون جذب و قانون ذهن این احساس انرژی قدرت مندی است که موضوع فکر و تصور شما را به زندگی شما جذب می کند .

احساس مثبت وقابع مثبت را جذب زندگی می کند و احساس منفی وقایع منفی را به زندگی می کشاند .

پس هر گاه با موقعیت دشواری روبرو هستید از اخر تصور کنید . بعنی پیش از انجام کار تصور کنید که اگر کار انجام شده باشد چه احساسی خواهید داشت سپس آن احساس را در خود نگاه دارید و به سمت انجام کار پیش بروید .

این موفقیت شما را بیشتر تضمین می کند تا تشویش و نگرانی و اضطراب .

شاد و پیروز باشید

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:27  توسط فرهاد داودی  | 

این مطلب رو تو یه کتاب و چند تا سایت دیدم اما یادم نیست نویسندش کیه . شاید شما با بخشی یا همه اون موافق باشید اما خوندنش خالی از لطف نیست .

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

 ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

   We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

 مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم

   We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

 متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

 We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

 بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم

 We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

 چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست  نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم

   We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years

 زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

 ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر

 We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

 بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم

   We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

 ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم

 We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

 فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را

 we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

 بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم

   We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

 عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر

 We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

 کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

   These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

 اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

 فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

 That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

 بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است

 Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

 در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید

   Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

 زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید

 Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

 زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است

 Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

 از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید

 Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "

 عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم

 Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

 بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید

 Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last

 هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 19:24  توسط فرهاد داودی  | 

 

در لحظه اكنون به سر بردن، يگانه راه زندگي كردن است.

و آنگاه كه تو بدون پس روي به گذشته يا پيش روي به آينده در لحظه اكنون به سر مي بري، آنگاه كه همه انرژي ات بر اين لحظه متمركز است، زندگي گرم و پر حرارت و يك عشق بازي پر شور مي شود.

تو با انرژي خودت شعله ور مي شوي. نور باران مي شوي، زيرا آتش در گرما و حرارت معيني به زندگي تبديل مي شوي، گرما و حرارت به نور تبديل مي شود. و اين تنها راه ثروتمند شدن است

منبع : اینترنت

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:4  توسط فرهاد داودی  | 

گاه ما روز خوبی را شروع می کنیم یا حد اقل قصد داریم که روز خوبی داشته باشیم . اما ظاهرا دیگران نمی گذارند .

در تاکسی راننده شروع به نالیدن از روزگار می کند و مسافر دیگر از بدی اقتصاد می گوید . در محل کار همکار حسودمان برای ما می زند و اعصاب ما را خراب می کند . در دانشگاه استاد بی منطق خوب درس نمی دهد و انتظار دارد کلی مقاله و تکلیف آماده کنیم . خلاصه هر طرف می رویم کلی خبر بد هست .

چه بلایی بر سر روز خوبمان می آید ؟ همان بلایی که در هوای پر از گرد و غبار بر سر یک ماشین تمیز می آید .

روز خوبمان خراب می شود . هر روز همینطور است . انرژی منفی مثل گرد و غبار در فضا معلق و شناور است و راه گریزی از آن نیست .

اما سوال این است

اگر خانه شما گرد و غبار بگیرد دست روی دست می گذارید و آنرا تمیز نمی کنید ؟ البته که نه . در شهر ها و محل هایی که گرد و خاک زیاد است ما باید هر روز خانه و وسائل را تمیز کنیم وگر نه زیر گرد و غبار مدفون می شوند .

خانه دل و فضای روانی ما کم اهمیت تر از فضای فیزیکی و خانه مسکونی ما نیست .

هر روز باید وقتی را برای غبار روبی خانه دل بذاریم . انباشتن خشم ها و نفرت ها و رنجش ها در در دل درون آدم را تیره و آلوده می کند . شادی را نمی توان در تیرگی و آلودگی پیدا کرد .

اگر زباله های آشپزخانه را هر شب دم در نگذارید خانه شما بعد ازیک هفته قابل سکونت نخواهد بود حتی همسایه ها هم از کنار خانه شما نمی توانند بگذرند . حال فکرش را بکنید اگر آدم سالها کینه و خشم و افکار منفی و نا امیدی را در درون خود نگاه دارد چه بلایی بر سر خانه درونش می آید . حتی از کنار این آدم هم نمی توان رد شد چون احساس منفی خود را شدیدن به دیگران منتقل می کند .

پس ما باید هر روز زمانی را به پاکسازی درون و مراقبه اختصاص دهیم و مراقب ذهن افکار و احساسات خود باشیم .

در پست بعدی راهکار هایی در این زمینه را بر رسی خواهیم کرد .

شاد باشید .

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 10:29  توسط فرهاد داودی  | 

ما به عنوان یک وجود مستقل باید بتوانیم کنترل فضای ذهنی خود را به دست گیریم و همچنین از ورود و دخالت بی اجازه به حریم و فضای ذهنی دیگران پرهیز کنیم .

شاید با یک مثال بتوانم منطور خود را از فضای ذهنی روشن کنم . ذهن ما اغلب در حال پرسه زدن در خاطرات گذشته یا در نگرانی های آینده است و یا در حال تجزیه تحلیل مسائل مختلف و یا فکر کردن به اشیاء و انسانها .

بخصوص هنگام انجام کار های روزانه ما در حال فکر کردن به چیزهایی غیر از آنچه که در حال انجامش هستیم می باشیم .

این ما را از فضای ذهنی خودمان دور می کند . اگر یک لحظه به خود بیاییم و خود را در فضای کنونی قرار دهیم متوجه خیلی چیز ها خواهیم شد . مثلا حواس 5 گانه ما واضح تر خواهند شد . متوجه صدا ها حرکت ها رنگها و حتی متوجه حالات و احساسات جسمانی خود خواهیم شد .

در این حالت که ما در فضای ذهنی خود هستیم شاید خود را در جایی در درون یا بالای سر حس کنیم . گویی ما مثل یک آدم کوچولو هستیم که در درون سر یک ربات قرار دارد و آنرا کنترل می کند .

در این صورت می توان گفت ما در اکنون و در اینجا زندگی می کنیم . و لحظه حال را به تمامی تجربه می کنیم . ( البته هر کس لحظه حال را به متناسب با سطح آکاهی خود تجربه می کند )

اگر هر کاری مثلا غذا خوردن را با تمرکز مکامل انجام دهیم و در هنگام انجام کارها در فضای ذهنی خود باشیم نتیجه بهتری خواهیم گرفت و انرزی روانی خود را بی دلیل از دست نخواهیم داد .

البته این کاری سخت است و ممکن است ناگهان متوجه شویم که دوباره از فضای ذهنی خود خارج شده ایم و به چیزی غیر اینجا و اکنون فکر می کرده ایم .

موفق و شاد باشید

فرهاد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 12:57  توسط فرهاد داودی  | 

این بار می خوام یک ماجرای واقعی رو براتون تعریف کنم .

دوستی درد دل می کرد که ما آدما با شنیدن و دیدن درس نمی گیریم حتی و قتی سرمون بیاد باز هم کاملا درس نمی گیریم .

ماجرا از این قرار بود که او مادرش رو از دست داده بود و حالا همیشه ناراحت بود که چرا به اندازه کافی بهش سر نزده و چرا به اندازه کافی بهش محبت نکرده و چرا گاهی اوقات باهاش بحث و دعوا کرده و حتی چرا تو موقعیت های مختلف ازش عکس نگرفته

کلا یکی دوتا عکس اون هم اتفاقی با موبایل ازش گرفته بودن اما حالا اون یکی دوتا عکس بی نهایت عزیز شدن .

دوست ما که جند سالیه متاهل شده همسرش رو خیلی دوست داره اما گاهی حوصلش رو نداره .

اون به نکته خیلی مهمی رسیده که نتیجه داستان ماست

این دوست ادامه میده که قبل از ازدواج یا همسرش دوست بوده و برای شنیدن صداش لحظه شماری می کرده بیشتر روزش رو پای تلفن بوده و با همسرش حرف می زده و هرگز سیر نمی شده .

حتی اگه وسط یه کار مهم تماس میگرفته باز هم اولویت با تلفن بوده و هر گز حس نمی کرده کاری و چیزی مهمتر از این هم هست

اما

اما مدتیه وقتی سر کار یا وسط یه کار مهم وقتی همسرش زنگ می زنه دوست ما کمی عصبی میشه و احساس می کنه همسرش داره وقتش رو می گیره و تمرکزش رو به هم می زنه و محترمانه ازش می خواد کمی کمتر حرف بزنه .

این دوست ما ناگهان به یاد گذشته ها افتاده بود و روز هایی که از خدا می خواست فرصت کنه بیشتر با دوستش صحبت کنه اما حالا این هدیه خدا رو با بد خلقی رد می کنه .

اما اگه اتفاقی که برای مادرش افتاد برای همسرش هم بیافته چی ؟ اون وقت حسر ت نخواهد خورد که ای کاش برای با هم بودن و محبت کردن بیشتر وقت میزاشت؟

او ادامه میده : ای کاش کمتر منطقی بودم و کمتر حساب کتاب می کردم که الان وسط یه کار مهم هستم و همسرم نباید این موقع تماس یگیره و خودش رو لوس کنه

پس نزاریم کارمون به ای کاش برسه . شاید دیر بشه

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم     که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

..............................................................

چو بر گورم بخواهی بوسه دادن      رخم را بوسه ده که اکنون همانیم

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 13:8  توسط فرهاد داودی  | 

اگر روز یا روز های بدی را پشت سر گذاشته اید و کارها طبق برنامه و بر وفق مراد پیش نرفته است و ذهنتان مشفول و مشوش است با خود تکرار کنید:

دیروز(یا امروز) روز موفق و خوبی بود همه کار ها خوب پیش رفت و اوضاع همانطور بود که می خواستم و بالاخره من توانستم کنترل زندگی ام را به دست گیرم. هفته پیش هم هفته موفق و شادی بود و همه چیز در حال بهتر شدن است و اوضاع دارد آرام می گیرد و زندگی من در مسیر دلخواهم افتاده است .

چند دقیقه و هر روز چند بار جملاتی از این دست را تکرار کنید و نتیجه را در همین صفحه و یا صفحات بعدی سایت بنویسید تا دیگران نیز بدانند که آیا این تکنیک ها موثر هستند یا نه . منتظر نظراتتان هستم

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 11:47  توسط فرهاد داودی  | 

مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد . چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگی ات این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگی ات به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی .

و اما اولین پند این است که هیچگاه سخن محال را باور نکن

مرد که از شنیدن اولین پند خوشنود شده بود چکاوک را رها کرد و چکاوک بر سر دیوار نشست و گفت پند دیگر اینکه هرگز بر گذشته غم نخور و بر آنچه از دست داده ای حسرت نبر .

سپس ادامه داد . اما در بدن من مرواریدی گرد و گرانبها وجود داشت به وزن 300 گرم که با آزاد کردن من بخت خود و سعادت فرزندانت را بر باد دادی زیرا مانند آن در عالم وجود ندارد .

مرد از شنیدن این سخن از حسرت و ناراحتی به خود پیچید و شیون کرد . چکاوک که حال او را دید گفت مگر نگفتم بر گذشته غم نخور و حسرت چیزی را که از دست دادی نبر ؟ و مگر نگفتم حرف محال را باور مکن من 100 گرم هم نیستم چگونه مرواریدی 300 گرمی در بدن ما جا می گیرد .

مرد که به خودش آمده بود خوشحال شد که چکاوک دروغ گفته و پرسید خوب پند سومت چیست ؟

چکاوک گفت با آن دو پند چه کردی که سومی را به تو بدهم

از مثنوی معنوی

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 17:33  توسط فرهاد داودی  | 

هر چه از اهمیت مسئولیت پذیری بگویم باز هم کم گفته ام ... ای کاش در بدبختی ها و شکست هایمان به جای سرزنش و نفرین کردن دیگران مسئولیت آنچه که بر سرمان آمده و بر تر از آن مسئولیت آنچه که هستیم را بپذیریم .

این شیوه ی نگرش مثبت به زندگیست و به ما کمک می کند رشد کنیم و از اشتباهات خود و دیگران بیاموزیم .

در صورتی که در بد بختی ها و کاستی های خود دنبال مقصر بگردیم چیزی جز سر شکستگی و شکست بیشتر نصیبمان نمی شود .

آنچه که می گویم شعار نیست واقعیتی است که باید درک شود . ما با رشد آگاهیمان کم کم می فهمیم آنچه که هستیم و آنچه در زندگی ما رخ می دهد همه و همه نتیجه افکار و عملکرد های خودمان است ...

قصد ندارم بگویم که اگر کسی خواسته یا ناخواسته به ما آسیب رساند یا ما را فریب داد مقصر نیست و گناهی مرتکب نشده اما منظورم این است که بجای تمرکز بر روی گناه و تقصیر دیگران که نگرشی مخرب است و ما را به هیچ نتیجه ای نمی رساند بهتر است به درون خود بنگریم تا ببینیم کجای کار اشتباه کردیم که این بلا سرمان آمد .

شاید بپرسید پس خانواده چه ؟ این که من در یک خانواده یا محیط بد متولد شده ام و یا تربیت من خیلی بد بوده و از من سوء استفاده کرده اند که دیگر تفصیر من نیست !!

درست است ... اما چه بسیار کسانی که از ته چاه بدبختی و فلاکت به اوج قله های انسانیت رسیده اند .... کافیست زندگی نامه افراد موفق را بخوانید تا بفهمید تقریبا همه آنها دوران کودکی و جوانی فلاکت باری داشته اند .

اگر کسی به شما خیانت کرد یا فریبتان داد یا به شما ضربه زد اولین سوالتان این باشد که چه درسی در این ماجرا برای من هست ؟؟؟


حس مسئولیت پذیری را جایگذین احساس گناه کنید . نه خودتان و نه دیگران را سرزنش نکنید در زندگیتان دنبال مقصر نباشید .

اشتباهات و مشکلات را به فرصت هایی برای یاد گیری و رشد تبدیل کنید .

شاید الان می دانید و شاید در آینده به این موضوع پی ببرید که همه چیز از درون خود ما می آید و ما و فقط ما مسئول همه آنچه هستیم که هستیم .

اگر خوش بخت شویم یا بدبخت فقط باید مسئولیت آنرا متوجه خودمان بدانیم . اگر کسی به این سطح از آگاهی برسد و بیاموزد که دیگران را بخاطر کاستی هایش سرزنش نکند او فرد خوشبختی است

شاد و پیروز باشید

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 13:28  توسط فرهاد داودی  | 

 

اگه شبها سخت می خوابید یا کلی فکر تو سرتونه برید تو رختخواب و شروع کنید از 99 تا 1 برعکس بشمارید . اگه حواستون پرت شد از همونجا ادامه بدید . این تکنیک رو امتحان کنید و نتیجه رو به من بگید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 15:9  توسط فرهاد داودی  | 

اگر در لحظه خواندن این مطلب احساس خوشبختی نمی کنید یا احساس خوشبختی شما کامل نیست . یا شاد نیستید و به مشکلات فکر می کنید به این فکر کنید که وضع ایده ال شما چگونه می بود و در چه حالتی احساس خوشبختی و شادی می کردید .

لطفا برای چند لحظه دست از کار بکشید و چشمانتان را ببندید و زندگی را آنطور که فکر می کنید باید می بود تصور کنید . آنرا تا جایی که می توانید ادامه دهید . تا آخر راه پیش بروید .

زندگی را به طور کامل در ذهنتان زندگی کنید . حتی خود را در پیری ببیند . در سنی که دیگر هیچ آرزویی برایتان نمانده .

اکنون از همین دیدگاه یعنی فرد پیری که آماده رفتن می شود به گذشته نگاه کنید .

آیا باز هم اینگونه می زیستید ؟ آیا آرزوهایتان همین ها بودند ؟

الآن چند سالتان است ؟ سریع نگذشت ؟ یک چشم به هم زدن نیود؟  

اگر پیش کسی که خدمت سر بازی را تمام کرده بروید و از ترس و نگرانی خود در مورد رفتن به سربازی حرف بزنید احتمالا به سادگی به شما خواهد گفت من خدمتم را تمام کردم شما هم می توانید .

از دید او دو سال سربازی اکنون چشم بر هم زدنی بیش نیست اما از دید کسی که اول راه است راهی دراز می نماید .

زندگی هم همینطور است از شخصی که بسیار پیر است و دیگر کاری و آرزویی در این دنیا ندارد بپرسید .

شاید بگوید خیلی خیلی طولانی بود اما به یک چشم به هم زدن تمام شد .

آنطور زندگی کنیم که هنگام رفتن آرزو خواهیم کرد

فرهاد داودی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:4  توسط فرهاد داودی  | 

 

حکایت نارسیس حکایت جدیدی نیست اما چون در این سایت قبلا آورده نشده آنرا می نویسم

نارسیس جوان بسیار زیبایی بود که هر روز به کنار دریاچه می رفت تا در آب زلال آن صورت زیبای خود را ببیند . دریاچه هم هر روز بی صبرانه منتظر نارسیس می ماند تا اینکه یک روز نارسیس که محو تماشای زیبایی خود بود به درون دریاچه افتاد و غرق شد

پس از مدتی پری های دریاچه متوجه شدند آب دریاچه شور شده است و جویای علت شدند . دریاچه گفت مگر نمی دانید نارسیس مرده است . آن قدر گریسته ام که آبم شور شده .

پری ها گفتند آه آن جوان زیبا مرد؟

دریاچه با تعجب پرسید : مگر نارسیس زیبا بود ؟

پریها نیز تعجب کردند و گفتند او زیبا ترین جوان بود مگر تو این موضوع را نمی دانستی ؟

دریاچه پاسخ داد نه .

پری ها با تعجب پرسیدند ؟ پس چرا این همه گریه کردی ؟

دریاچه پاسخ داد : آخر من هرروز در چشمان نارسیس می نگریستم و محو تماشای زیبایی خود می شدم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 12:49  توسط فرهاد داودی  | 

 

پریسا یک از خوانندگان سایت گفته :  

من قبلا هم از شما خواسته بودم که اگه می تونید توی زمینه ی درسی هم یه مطالبی بنویسید و ما رو راهنمایی کنید.اخه من دوم دبیرستان،رشته ی تجربیم و می خوام شروع کنم برای کنکور درس بخونم اما اصلا نمی دونم از چی و از کجا باید شروع کنم...من هر روز به وبلاگتون سر میزنم تا شاید شما یه مطلبی در این باره گذاشته باشید............

خانم پریسا بهترین کار اینه که یه مشاور تحصیلی خوب پیدا کنید . کار دومی که می تونید انجام بدید خواندن یک کتاب خوب در زمینه مطالعه مفید و موثر است . مشورت با دوستانی که در درس خواندن و تحصیل موفق هستند نیز کار خوبیست

اما چیزی که من می تونم بگویم اینکه شما باید روحیه درس خواندن را در خودتان ایجاد کنید .

هدف مهمترین قسمت راه است .  اولین کار و اولین قدم این است که هدف خود را مشخص کنید . هدفتان بزرگ باشد اما معقول . تا هدف خود را ندانید تلاشتان موثر نخواهد بود .

مثلا اگر می خواهید پزشک شوید هدفتان را قبولی در رشته پزشکی تعیین کنید حال داخل کشور یا خارج کشور یا هر شهری .  هدف خود را باور کنید . اگر صدایی درونتان گفت که نه تو نمی توانی با آن صدا مبارزه نکنید بگذارید هر چه می خواهد بگوید شما کار خودتان را بکنید .  در و دیوار اتاقتان را پر از نوشته ها و جملاتی بکنید که باهدفتان همخوانی داشته باشند .  مثلا بنویسید من پزشک خوب و موفقی هستم . 

وقتی چشمانتان را می بنیدید خود را در لباس سفید پزشکی در مطب تان ببینید .

به تردید ها توجه نکنید . اگر دیگران توانستند شما هم می توانید .

بعد از تعیین هدف نیاز به یه وضعیت ذهنی و عاطفی مناسب با هدفتان دارید . کسی که به میدان جنگ می رود باید لباس جنگ بر تن کند . 

خود را برای سخت کوشی و تلاش ( نه تقلا ) آماده کنید . کار سختی است اما می تواند لذت بخش هم باشد .

اگر با کتاب ها و درسهایتان قهر هستید با آنها آشتی کنید و سعی کنید خود را به همه درسهایتان علاقه مند کنید حتی عربی . با کتابهایتان دوست و مهربان باشید و آنها را با عشق ورق بزنید چرا که آنها هستند که شما را به هدفتان می رسانند .

اگر از کتاب یا درسی متنفر باشید هرگز نمی توانید مطالب آنرا به خوبی یاد بگیرید .

قدم بعدی رفع موانع ذهنی است . اگر باور دارید که نمی توانید . یا از درسی متنفرید یا در درس خاصی استعداد ندارید اشتباه می کنید . این احساس منفی خودتان است که مانع یاد گیری شما می شود .

باید چنان مطالعه کنید که انگار در حال تماشای فیلم مورد علاقه تان هستید .

از مشورت یک مشاور خوب در زمینه مطالعه استفاده کنید . و کتابهایی در زمینه روشهای مطالعه بخوانید .

دوستانتان بسیار موثرند . اگر با کسانی می گردید که از درس خواندن می نالند یا به آینده امید ندارند و یا حرف از سختی و محال بودن کار می زنند حتما رابطه خود را با آنها قطع کنید و به دنبال آنهایی باشید که موفق هستند و به آینده ایمان دارند و در درس خواندن مصممند .

از خانواده بخواهید به شما کمک کنند و فضای روانی مناسبی برای شما و برای درس خواندنتان ایجاد کنند .

اگر تصمیم جدی گرفتید سعی کنید قدم های اول را با احتیاط و آرام بردارید  مثلا روز اول بیست ساعت درس نخوانید بلکه با دو ساعت شروع کنید .

اگر با شروع برنامه ریزی شما موانع بزرگی بر سر راهتان سبز شد نترسید این طبیعی است  همه آدمهای بزرگ با مانع های بزرگ روبرو بوده اند . مهم این است که تسلیم نشوید .

تحقیق کنید که کتاب تست کنکور خوب کدام است و از حالا شروع به تست زنی کنید و در تمام درسهایتان جدی باشید و سعی کنید بهترین در کلاس خود شوید

با معلمهایتان دوست باشید  تا این احساس خوب شما را به درسشان علاقه مند کند .

خب پریسا خانم اینها رو بخون و اگه باز هم سوالی برات پیش اومد حتما بپرس . مطمئن باش خودت راه رو پیدا می کنی فقط لازمه که قدم اول رو برداری (تعیین هدف )

شاد و پیروز باشی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 9:22  توسط فرهاد داودی  | 

برای همه ما پیش آمده که ناگهان صدای یک فن یا یک کولر یا یک کامیون ناگهان قطع شود و ما ناگهان متوجه شویم که صدایی وجود داشته که ما می شنیدیم اما متوجه آن نبودیم .   جالبتر از آن آرامشی است که بعد از آن حاصل ما می شود . و شاید هم بگوییم خدا پدرش را بیامرزد که این دستگاه را خاموش کرد  چه سکوت لذت بخشی . 

 نکته مهم قضیه این است که ما متوجه این صدا نیستیم و فقط وقتی می فهمیم صدایی وجود داشته که آن صدا قطع شود .

مسائل روحی روانی نیز درست اینگونه هستند . مثل صداهایی و افکار و تصاویری  که همواره در مغز ما جریان دارند .اگر برای دقایقی قطع شوند آنگاه متوجه سکوتی بسیار لذت بخش خواهیم شد کا تا قبل از آن تجربه نکرده بودیم .  

اما اگر کسی بیاید و بگوید شما مشکل دارید معمولا مقاومت می کنیم و می گوییم ما از نظر روحی و روانی سالم هستیم . 

چرا؟   چون نمی دانیم که بیماریی در درون ما ست که نمی گذارد ما لذت واقی درون خویش را تجربه کنیم . تا این عامل مزاحم برطرف نشود ما متوجه این موضوع نخواهیم شد .

اگر دوستان خوبم چنین تجربه ای داشته اند یا توانسته اند  این صدا را قطع کنند و از سکوت درون لذت ببرند ما را هم در تجربه خود سهیم کنند .

فرهاد  داودی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 12:10  توسط فرهاد داودی  | 

من برای اعتماد به نفس سه مرحله قائلم

اول اعتماد به نفس حاصل از نادانی

دوم عدم اعتماد به نفس حاصل از آگاهی به نادانی

سوم اعتماد به نفس حاصل دانایی 

 خیلی ها را دیده ام که ظاهرا مشکلی با خود و با زندگی ندارند بخصوص در سن نوجوانی و جوانی . چیزی برای خجالت کشیدن و یا شرمنده بودن در زندگیشان نیست . 

مجبور نیستند به کسی بگویند ببخشید . هنگام بحث و مجادله گویی همیشه حق با آنهاست . 

از همه مهمتر هرگز احساس گناه نمی کنند . (احساس گناه بد ترین آفت اعتماد به نفس است )  

از اینکه به دیگران احترام نگذارند و یا حتی بی احترامی کنند ابایی ندارند . 

هنگام حرف زدن لازم نیست حرفشان را سبک سنگین کنند و از نتیجه آن هرگز خجالت زده و شرمگین نمی شوند .   

  خلاصه می توانم ده ها مورد دیگر در مورد این گونه آدمها که من بیشتر در دوره نوجوانی در اطرافم می دیدم بگویم .  

    سالها فکر می کردم این گونه آدمها دارای اعتماد به نفس و شجاعت هستند اما بالاخره فهمیدم که اعتماد به نفس آنها حاصل نادانی و جهالت و پایین بودن سطح آگاهی شان است .  

آنها نمی دانند که زشت هستند و نمی دانند زیبایی چیست  خود را می بینند و بس و چون نمی دانند میزان نادانی شان چقدر است مشکلی با خود ندارند . و این به ظاهر حد اقل برای من اعتماد به نفس به نظر می آمد .  

   ==========================  

   و اما دسته دوم در مقابل به نظر آدم های ضعیفی می آیند و گه گاه مورد تمسخر دسته اول نیز قرار می گیرند .  

و من بعد ها فهمیدم آنها که ضعف اعتماد به نفس دارند از انسان های دسته اول بر تر هستند چرا که آنها به ضعفها و نوقص و زشتی های خود آگاه گشته اند و این خیلی با ارزش است  اما مشکل آنها اکنون این است که توانا یی ها و ارزش های خود را در نیافته اند و نمی دانند هر کرمی که در پیله خود فرو می رود روزی  پروانه ای زیبا خواهد شد .  

مشکل بزرگ و اصلی افراد گروه دوم این است که عزت نفس ندارند و احساس گناه می کنند . 

آنها زود خجالت زده می شوند و در لاک دفاعی فرو می روند

  برعکس افراد گروه اول بیشتر حالت تهاجمی دارند و یا همواره در حال انتقاد و تمسخر دیگران هستند . آنها در هر موردی نظر می دهند گویی که در همه علوم کارشناس هستند .  

   ===========================

 افراد گروه سوم کسانی هستند که بر جهل خود واقف گشته اند و راه دانایی پیش گرفته اند برخی صاحب قدرت و دانش و ثروت می شوند و بعضی علاوه بر اینها به فروتنی نیز می رسند .  

اگر این اعتماد به نفس همراه با عشق و فروتنی باشد بسیار سازنده و مثبت است  و اگر به غرور و تحقیر دیگران منجر شود به نوعی نتیجه یک نادانی بزرگتر است . 

  ========================

   اعتماد به نفس در کل حاصل عزت نفس است . ما به جای احساس گناه و سرزنش خویشتن (بخاطر کاستی ها و اشتباهاتمان) باید احساس مسئولیت را جایگزین کنیبم  و علاوه بر دوست داشتن خودمان (عزت نفس ) دیگران را هم به همان میزا ن با ارزش بشماریم و دوست بداریم (عشق و فروتنی )   

  برای اینکه بر ارزشهای خود واقف شویم و به عزت نفس برسیم باید شناخت و آگاهی پیدا کنیم و تجربه کسب کنیم  

   به علاوه دانستن یک مهارت مثل نواختن یک ساز یا دانستن یک هنر یا یک زبان یا هر مهارت دیگری که برای اطرافیان ما جالب باشد می تواند در رشد اعتماد به نفس ما بسیار موثر باشد 

   =======================

   آنان که با زشت جلوه دادن دیگرا ن سعی در زیبا دیدن خود می کننند به  جایی نخواهند رسید .  

بعضی ها سعی میکنند همیشه در میان افراد ضعیف تر و فقیر تر و کم سواد تر و پایین تر از خود باشند تا بدین گونه احساس بزرگی کنند اما به محض اینکه با فردی بر تر از خود بر می خورند دیوار اعتماد به نفسشان فرو می ریزد . 

 فرهاد داودی 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 13:34  توسط فرهاد داودی  | 

 

کتاب      قانون جذب    نوشته      مايكل لوسير     کتابی در زمینه موفقیت و استفاده از نیروی خلاقه ذهن جهت خلق خواسته ها  

البته تنها کتاب موجود در این زمینه نیست اما کتاب بدی نیست . سایر کتابهای در زمینه موفقیت نیز به این موضوع اشاره دارند

کتاب   راز     که متن فیلم راز است نیز در کتابفروشی ها هست .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 11:33  توسط فرهاد داودی  | 

چند نفر ممکن است موفق نشوند :

اول آنکه رویا و هدفی ندارد

دوم آنکه رویاهای کوچک و کم ارزشی در سر دارد

سوم آنکه رویای بزرگی دارد اما آنرا باور ندارد

چهارم آنکه رویای بزرگی دارد و آنرا باور نیز دارد اما می خواهد یک دفعه به آن برسد

اگر رویا های بزرگ خود را به قسمت های کوچکتری تقسیم کنید شانس شما بیشتر خواهد بود .

پنجم آنکه رویا و هدف دارد اما در جهت آن حرکت نمی کند یا برای رسیدن به آن تقلا می کند و دست و پا می زند .

اگر تلاش لازم را به عمل آورده ایم اما در رسیدن به هدف تاخیری به وجود آمده بهتر است به جای تقلا کردن و خود را به در و دیوار کوبیدن آرام بگیریم و به ندای درونمان گوش دهیم .

حتی شاید گاه به نفع ما باشد که به آنچه خواسته ایم نرسیم . بعد ها خواهیم فهمید خیر و صلاح ما در این بوده . و چیز بهتری نصیبمان شده . (نصیب رو با کدوم س مینویسن؟ امان از این دیکته )

 

=======================================================

اگر هدف و رویایی دارید آنرا باور کنید البته برای اینکه بتوانید آنرا باور کنید حد اقل در ابتدا باید سعی کنید هدفتان منطقی و متناسب با شرایط و تواناییهایتان باشد .

هر چند انسان واقعا قادر به هر کاری هست اما همه محدودیت های ذهن را نمی توان یک شبه شکست و از بین برد .

مثلا اگر درامدتان دویست هزار تومان است در پله اول به سیصد یا چهار صد هزار تومان فکر کنید نه به ده ملیون . اگر در مرحله اول موفق شدید آنگاه قدم دوم را بردارید .

فرهاد  داودی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:26  توسط فرهاد داودی  | 

مطلبی که می نویسم یک برداشت از قانون جذب یا جاذبه است و ممکن است  این قانون را  به روش های دیگر هم بتوان  تعریف کرد . 

 در پست های قبلی در مورد تاثیر تصاویر بیرونی و ذهنی بر احساس صحبت کردیم .  

  ضمیر نا خود آگاه ما برایش چندان فرقی نمی کند که تصاویری که می بیند واقعی باشند یا در صفحه تلویزیون و یا بر پرده ذهنمان نقش بسته باشند . 

آنچه که می بینیم یا تصور می کنیم مستقیم یا غیر مستقیم روی احساس ما اثر می گذارد .  

  تصاویر و افکار خوب احساسی مثبت ایجاد می کنند و تصاویر و افکار بد احساسی منفی .  

  احساس دارای انرژی است و انرژی یعنی توانایی انجام کار . انرژی عاطفی ما همچون آهنربای بزرگ شروع به جذب  انرژی های همنوع می کند  

 در لحظاتی که احساسی منفی داریم وقایع و انسان های منفی را به خود جذب می کنیم و در زمان هایی که حسی مثبت و شادمانه در ما برپاست در حال جذب چیز های خوب و مطوب به زندگی خود می باشیم .  

  البته این را هم نباید نادیده بگیریم که اعمال ما نیز دارای انژی می باشند و اعمال منفی بازخورد و عکس العمل منفی دارند . 

 این است که گاه با وجود افکار و احساس مثبت وقایعی منفی و نامطلوب برایمان پیش می آید . 

  این خلاصه ای بود از قانون جذب  .  

 فرهاد داودی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 9:48  توسط فرهاد داودی  |